|
دانشجوی بلوچ
|
در حالی كه قرار بود برنامه انجمن اسلامی تازه تاسیس دانشگاه امیركبیر با حضور كوچك زاده، نماینده مجلس، سردار طلایی، نماینده شورای شهر تهران و اعلمی، نماینده سابق مجلس برگزار شود، 2 مهمان اول از حضور در این برنامه خودداری كردند و قره باغی، از طراحان تئوری كودتای مخملی در حوادث اخیر كه در دانشگاه تهران هم سخنرانی كرده بود، به مناظره صریحی با اكبر اعلمی، پرداخت كه با شعارهای دانشجویان معترض حواشی زیادی یافت.
.jpg)
در گزارش ایرنا كه با سانسور گسترده و انتشار گزینشی سخنان اعلمی همراه است، آمده است:
.jpg)
اظهارات وی در حالی است كه مواضع موسوی درباره اسراییل درباره آمریكا و اسراییل روشن است و وی بارها آن را اعلام كرده است.
.jpg)
** اعلمی: كاری نكنید كه ما به بینزاكتی متهم شویم
.jpg)
**قره باغی: درود بر خاتمی چون جریان نفاق را رو كرد
.jpg)
**قره باغی: در ماجرای كهریزك یكی از قاضیهای حامی موسوی دستور داده است
.jpg)
صل علی محمد، اشک خدا در آمد
جلال كيهان منش- احسان اصلاحی
"مرگ بر روسيه" شعاري بود كه بيش از هر شعار ديگري در روز قدس در تهران سرداده شد. همچنین به همان ميزان كه حاميان دولت احمدي نژاد شعار دادند "جانم فداي رهبر"، حاميان جنبش سبز گفتند "جانم فدای ایران". روز قدس، شاهد قدرت ملت و ضعف دولت کودتا بود.
با گذشت 98 روز از انتخابات 22 خرداد رياست جمهوري در ايران، خيابان هاي تهران ودیگر شهرهای کشور همچنان صحنه اعتراض حاميان جنبش سبز به احمدي نژاد و آيت الله علي خامنه اي بود. نيروهاي انتظامي، سپاهي، لباس شخصي هاي اطلاعات و سپاه و همچنين شبه نظاميان بسيجي، همه آمده بودند تا بگویند "ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند" و حامیان جنبش سبز در پاسخ فریاد می زدند: "ما اهل كوفه نيستيم، پول بگيريم بايسيتيم."
روز قدس که در سالگرد سي سالگي اين روز براي اولين بار بدون امامت جمعه هاشمي رفسنجاني برگزار شد، به پيشنهاد ابراهيم يزدي وزير خارجه دولت موقت به ايت الله خميني نامگذاري شده بود، اما در این روز بنیانگذار جمهوری اسلامی نبود و دکتر ابراهیم یزدی نیز، که تازگی از بیمارستان و زندان بیرون آمده، در کنار جنبش سبز قرار داشت. و جز وابستگان حکومت، کسی شعارهای رسمی را تکرار نمی کرد.
در این روز در حاليكه وزير شعار از تريبون رسمي نماز جمعه متني را مي خواند مبنی بر اینکه "در روز قدس سرنوشت همه ملت هاي مسلمان تعيين خواهد شد و..." در بيرون از دانشگاه تهران و خيابانهاي اطراف، صدها هزار تن حاميان جنبش سبز شعارهاي" مرگ بر ديكتاتور"، " مرگ بر روسيه"، "مرگ بر چاوز"، "ايران شكنجه گاهه، فلسطين آزاده"، "ننگ ما، صدا و سيماي ما"، "نه غزه نه لبنان، جانم فداي ايران"، "درود بر فلسطين، جانم فداي ايران" و.. سر مي دادند.
جنبش بلندگويي
وابستگان حکومت شعارمی دادند: "مرگ بر اسرائيل"، "اسرائيل نابود است، فلسطين پيروز است"، "خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست"... وحاميان سبز پاسخ در جای جای شهر و کشور می گفتند: "خوني كه در رگ ما ست هديه به ملت ماست"، "خوني كه در رگ ماست، هديه به جنبش ماست" و..
اما نكته در اينجا بود كه سازماندهي حاميان دولت به وسيله سپاه، سازمان تبليغات اسلامي، وزارت ارشاد و ديگرارگان ها سبب شده بود كه آنها از همه امكانات برخوردار باشند. مهمترين امكان براي چنين روزي رسانيدن صداست. در حالي كه صدها هزار تن حاميان سبز بدون بلندگو، شعار می دادند و انگشت هايشان که به علامت v ـ پیروزی ـ بالا رفته بود، حاميان دولت در هر دسته صد تا دويست نفري يك دستگاه وانت نيسان داشتند كه روي هر كدام از آنها پنج بلندگوي شيپوري بزرگ و سه بلندگوي اكوي قابدار نصب شده بود. دنیا اما صدای مردمان بی بلندگو را شنید، حتی مردمانی که در زیرزمین های متروی تهران فریاد می زدند: "مرگ بر دیکتاتور".
همچنين اگر چه در اقدامي جديد دو از دو روز قبل در تمام خيابان هاي كارگر، بلوار كشاورز، خيابان قدس، ميدان ولي عصر، انقلاب و غيره بلندگوهاي جديدي روي درخت ها و تيرهاي برق و تيرهاي چراغ راهنمايي نصب شده بود تا صداي سخنراني های رسمی نماز جمعه با صداي بلند به همه جا برساند و بقيه صدا ها را خفه كند اما همه اين بلندگوها سرانجام انعکاسی نیافتند.
تجمع و اعتراض از حدود ساعت 9:30 صبح جمعه آغاز شد. محل آغاز تجمع و اعتراض مشترك بود. يعني همان 7 مبدأ يي كه بطور رسمي از تلويزيون اعلام شده بود با اين تفاوت كه حاميان موج سبز چند دقيقه پس از حركت حاميان دولت حركت كرده و صفوف خود را جدا تشكيل داده بودند.
در همه مبادي تعداد حاميان سبز از حاميان دولت کودتا بيشتر بود. چهار راه بهبودي، ميدان امام حسين، هفت تير و... همگي تقريبا از حاميان موج سبز پوشيده شده بود، اما تجمع اصلي حاميان موج سبز در ميدان هفت تير بود. يك ربع بعد از اينكه حاميان دولت از مبادي حركت كردند، حاميان موج سبز نيز به حركت در آمدند.
ساعت حركت كاروان هاي دولتي 10 صبح بود.
از دهات تهران
دولت علاوه بر اينكه حاميان خود را در مبادي هفت گانه سازماندهي كرده بود به وسيله هزاران دستگاه اتوبوس شركت واحد تهران و نيز اتوبوس هاي نظامي سپاه پاسداران، اقدام به آوردن مردمی كرده بود كه اغلب زنان و مردان پير و يا نوجوانان بود. در حالی كه حاميان موج سبز تركيبي نسبي از زنان و مردان از همه سن را تشكيل مي دادند كه جوانان جمعيت غالب آن بود.
اتوبوس ها مردم عادي را از روستاهاي اطراف تهران، كرج، شهريار، رباط كريم، اسلامشهر، صالح آباد، احمد آباد، كن، دماوند، قرچك، ورامين، قلعه حسن خان و... آورده بودند. روي تمام اتوبوس ها نوشته اي نصب شده بود كه نشان مي داد اين اتوبوس متعلق به كاروان نماز گذاران است اما آدرس همه آنها از محدوده شهر تهران فراتر نمي رفت در حالي كه بسياري از مردم از روستاها به تهران آورده شده بودند.
در خيابان انقلاب و كنار حصارهاي نرده اي دانشگاه تهران، همانجايي كه نمازخوان ها براي رسيدن به محل نماز بايد از آن عبور می کردند، تونلي به وسيله كيسه هاي آبي رنگ ايجاد شده و در اطراف تونل عكس چسبانده بودند. اين نمايشگاه عكس تحت عنوان "به دستور انگليس" عكس هايي از انتخابات و مهندس موسوي ومهدي كروبي بود كه آنها را گوش به فرمان انگليس و اسرائيل نشان مي داد. نماز خوان ها بايد از اينجا عبور مي كردند و از طریق اين عكس ها مي فهميدند "مركز فتنه" كجاست!
درگيري ها و شعار دادن ها بين اين دسته از مردم و حاميان جنبش سبز رخ نمي داد. آنها تنها آنچه را كه وزير شعار مي گفت با صداي بلند تكرار مي كردند. تقريبا چيزي از اين درگيري نمي دانستند به همين دليل اعتراض مي كردند كه چه مي خواهيد؟ آنها اصلا نمی دانستند كه جنبش سبز يعني چه؟
مي گفتند: "بگذاريد نماز بخوانيم بعد بيائيد شعار بدهيد". اما از آن سو دسته اي كوچك مدام در حال شعار دادن بر عليه جنبش سبز، موسوي، كروبي و... بود و سعي داشت با حاميان جنبش سبز درگيرشود. اين افراد تماما مسلح بودند و بي سيم هايشان نيز در جيب برآمده شان خودنمايي مي كرد. آنها براي تحريك حاميان جنبش سبز شعار مي دادند" موسوي، اسرائيل، پيوندتان مبارك"، "موسوي حيا كن، اسرائيل رو رها كن"، "مرگ بر منافق."
برخوردهايي هم بين حاميان موج سبز و نيز اين جمعيت كوچك در ميدان انقلاب، چهار راه ولي عصر، هفت تير، خيابان 16 آذر، چهار راه كارگر و جاهاي ديگر رخ داد. حامیان دولت کودتا در ميدان انقلاب دیگر شعار آخر را دادند: "مرگ بر موسوي".
شركتكنندگان دولتي در روز قدس پرچمهاي، فلسطين و حزبالله لبنان و عكسهاي ايت الله خميني، ايت الله خامنه اي و همچنين عكسهايي از غزه را در دست داشتند و شعارهاي "مرگ بر اسرائيل "، "مرگ بر آمريكا "، "مرگ بر انگليس "، "فلسطين حمايتت ميكنيم، آمريكا آمريكا در به درت ميكنيم " و... سر ميدادند.
حاميان سركوب
دولتی ها داخل دانشگاه تهران را با پرسنل اداري، سربازان وظيفه و مردم عادي كه با اتوبوس آورده شده بودند پر كرده و اطراف آن را هم با كيسه هاي ضخيم آبي رنگ پوشانيده بودند تا چیزی ديده نشود و زمان فيلم برداري بيرون مشخص نباشد.
در آنجا رمضان عبدالله فلسطيني درباره روز قدس صحبت كرد؛ سپس نوبت به محمود احمدي نژاد رسيد و بعداحمد خاتمي اولين خطبه روز قدسي اش را افتتاح كرد. درحاليكه هاشمي رفسنجاني، علي اكبر ناطق نوري، محسن رضايي، مهدي كروبي، محمد خاتمي، مير حسين موسوي و صدها تن ديگر در بيرون و ميان مردم بودند. اكبر هاشمی رفسنجانی از ميدان فردوسي به سمت ميدان انقلاب حركت كرده بود.
مير حسين موسوي در خيابان ولي عصر، حدود ساعت 11 از خودروي خود پياده شد و به ابراز احساسات سبزها پاسخ داد. حاميان او كه همگي پارچه اي سبز در دست داشتند و يا يكي از لباس هايشان سبز بود ـ خانم ها عمدتا روسري سبز داشتند، ـ براي او سوت و كف می زدند و شعار می دادند: "موسوي، موسوي، حمايتت مي كنيم"، "موسوي موسوي، مي ميريم، ذلت نمي پذيريم"و...
اما دولت بخش ديگري از مامورانش را هم در بيرون سازماندهي و آنها را از نماز خواندن معاف كرده بود. آنها از جمله پرسنل سپاه و بسيج بودند كه با تاكتيك هاي نظامي سعي مي كردند صفوف حاميان جنبش سبز را تكه تكه كنند. آنها با خود چوبدستي، پنجه بكس، چاقو، شوكر، باتوم كوچك تلسكوپي و... حمل می کردند؛ هر چندهمگي لباس هاي كاملا معمولي و شخصي پوشيده بودند.
آنها به چند دسته تقسيم شده و از هر گوشه ای حاميان جنبش سبز را مورد هجوم قرار مي دادند وبا عصبانيت و فرياد آنها را متفرق مي كردند. اما حاميان سبز نيز از جايي ديگر سبز مي شدند.
حدود ساعت 11 اين نيروها، به محض حضور مير حسين در حوالي خيابان ولي عصر، به آن منطقه هجوم بردند و شعارهايي عليه او دادند. مير حسين موسوي هم پس از چند دقيقه به خواست حاميان سبز سوار اتومبيل خود شد و به منطقه ديگري رفت.
كروبي و موسوي
حدود ساعت 11:20 مهدي كروبي به جمع معترضين در ميدان هفت تير پيوست و همراه آنان راهپیمایی کرد.او نیز با احساسات پرشور حامیانش روبه رو شد که فریاد می زدند: "کروبی بازداشت بشه، ایران قیامت میشه." و بيشترين تعداد حاميان موج سبز در ميدان هفت تير بودند. با اين حال بطور همزمان در خيابان آزادي، نصرت، جمالزاده شمالي، توحيد، 16 آذر، چهار راه ولي عصر، انقلاب و غيره نيز حاميان جنبش سبز حضور داشتند و در حین راهپيمايي شعار می دادند. غير از اين تمام پياده رو های خيابان هاي ميدان آزادي تا ميدان امام حسين و خيابان ولي عصر از حاميان موج سبز سبز پوش شده بود، اما راهپيمايي آنها تنها در خيابان كريم خان از ميدان هفت تير و خيابان نصرت، جمالزاده شمالي، انقلاب، 16آذر، آزادي و به ويژه خيابان كارگر شمالي راه افتاد.
اولين راهپيمايي حاميان سبز ساعت 10:20 دقيقه از خيابان كارگر آغاز شد و تا جلوي دانشگاه تهران ادامه يافت كه در آنجا با ممانعت پليس مواجه شد. پس از آن حاميان موج سبز به خيابان آزادي و جمالزاده و سپس بلوار كشاورز رفتند.
در همين حال موج ديگري از هفت تير راه افتاده بود كه حدود ساعت 12:30 يعني پس از دو ساعت تاخير، به علت حجم انبوه حاميان سبز به ميدان ولي عصر رسيد درحالي كه درگيري كوچكي هم در تقاطع حافظ- كريم خان رخ داده بود كه با دخالت پليس رفع شد. پليس در اينجا با گذاشتن فنس مانع رفتن مردم به سمت ميدان ولي عصر شد اما مردم سبز پوش فنس ها و ميله هاي آهني را كنار زدند و از آن عبور كردند. تعداد پليس و حاميان دولت به نسبت حاميان سبز بسيار كم بود. شايد بتوان تعداد آنها را در تقاطع حافظ، روي هم رفته (پليس و حاميان دولت) 500 نفر برآورد كرد درحالي كه رديف اول حاميان سبز كه به اينجا رسيده بود صف آخر آن هنوز در ميدان هفت تير بود.
در اينجا و در ميدان هفت تير و خيابان ولي عصر پليس و شبه نظاميان سعي كردند از گاز اشك آور استفاده كنند در حالي كه صدها بسته ماسك آغشته به سركه توسط مردم همزمان توزيع مي شد از اين رو پليس خيلي زود از اين كار دست كشيد.
مهدي كروبي به راهپيمايي خود ادامه داد تا جایی که به دليل جو تهديد آميز و انتشار خبر زخمي شدن خاتمي، با اتومبيل صحنه را ترك كرد. در اين هنگام شايع شد كه خاتمي را با چاقو زخمي كرده اند، اما بعد روشن شد که او را مورد ضرب و شتم قرار داده اند و سردسته چماقداران هم پسر حسین شریعتمداری، نماینده ولی فقیه در کیهان بوده است.به این ترتیب روشن شد آسيبي به خاتمی نرسيده و تنها عمامه او از سرش افتاده است.
اعتراض به احمدي نژاد
همزمان با سخنراني محمود احمدي نژاد، راهپيمايي بزرگ حاميان سبز از بلوار كشاورز به سمت ميدان انقلاب از خيابان 16 آذر شروع شد. آنها تا پايان سخنراني احمدي نژاد در اين خيابان ماندند و به شعار دادن پرداختند. آنها در مقابل بعضي از حرفهاي احمدي نژاد او را "هو" كردند و يا شعار دادند: "احمدي، احمدي، اين آخرين پيام است/ جنبش سبز اميد آماده قيام است".
آنها در حال دادن اين شعارها دستهاي سبزشان را تكان می دادند تا همه بتوانند پوستر راه سبز اميد را هم ببینند. پوستری که روی آن نوشته شده بود: "الملك يبقي مع الكفر و لايبغي مع الظلم" يعني مملكت با كفر مي ماند اما با ظلم نمي ماند. خط زیرین هم این بود: "همراه شو عزيز در راه سبز اميد". اين اولين ابراز وجود رسمي جنبش راه سبز اميد و اولين راهپيمايي اعتراضي سبزها پس از بيانيه ميرحسين موسوي مبني بر تشكيل راه سبز اميد بود.
در خيابان 16 آذر حاميان جنبش سبز شعارهاي ديگري نيز مي دادند از جمله: "بسيجي واقعي، همته و باكري"، "روحاني واقعي، منتظري صانعي"، "ما اهل كوفه نيستيم، پول بگيريم بايستيم" و...
يك دستگاه هليكوپتر هم به رسم اين چند ماه در حال فيلمبرداري از جمعيت بود. اما وقتي جمعيت سبز به دو دسته تقسيم شد و دسته ای در 16 آذر و دسته اي در بلوار كشاورز بودند نيروهاي نظامي مستقر در داخل دانشگاه تهران با شليك يك "منور" جنگي به هليكوپتر پيام دادند كه جمعيت سبز در خيابان 16 آذر نيز حضور دارد. براي اولين بار در اين هليكوپتر هنگام گشت زني باز بود و فردي نيز براي فيلمبرداري بر لبه آن نشسته بود.
حمله به ماشين صدا و سيما
با خاتمه سخنراني احمدي نژاد سبزها به سمت خيابان كارگر رفتند و در آنجا تجمع كردند. آنان در حالي به خيابان كار گر رفتند كه دسته دیگر سبزها كه از ميدان هفت تير حركت كرده بود به خيابان كارگر رسیده و در مقابل پارك لاله مستقر شده بودو شعار مي داد. هنگامي كه راهپيمايان سبز خيابان 16 آذر هم به آنها پيوستند در واقع يك طرف جمعيت در ميدان انقلاب و طرف ديگر آن در چهار راه فاطمي- كارگر بود. اين درحالي بود كه صدها هزار نفر تنها با حضور بي صداي خود در پياده رو ها از اين جمعيت حمايت مي كردند.
در اين زمان تنها حدود 100 نفر مامور نيروي انتظامي در چهار راه كارگر- كشاورز حضور داشتند که سعي مي كردند اين جمعيت زياد را متفرق كنند. دیگر ساعت حدود يك و ده دقيقه و وقت آن بود که خطبه هاي نماز جمعه آغاز شود. در اين زمان درگيري مختصري در ابتداي خيابان حجاب بين بسيجيان و يك اتومبيل رخ داد.
ماجرا از اين قرار بود كه يكدستگاه تويوتای لندكروزر صدا و سيما در حال فيلمبرداري بود كه مورد اعتراض حاميان سبز قرار گرفت. وقتي بگو مگو ها افزايش یافت بسيجي ها وارد شدند و پرسیدند چه خبر شده است؟ يك نفر داد زد: اين ماشين كروبي است. در اين هنگام حدود 20 نفر بسيجي بي سيم به دست با چوبدستي به ماشين فوق حمله بردند و تمام شيشه هاي آن را خرد کردند، اما این اتومبيل با سرعت زياد از ميان جمعيت رد شد و چند نفر از نماز گذاران را نيز مصدوم کرد. در نهايت تنها در تقاطع كارگر ـ كشاورز بود که این اتومبیل در ميان نيروهاي انتظامي توقف کرد و با اسكورت آنان از محل دور شد در حالي كه تمام شيشه هاي آن، به جز يك شيشه سمت راننده شكسته شده بود.
اشك خدا
حدود ساعت 1:20 دقيقه ظهر، دقايقي پس از آغاز سخنان احمد خاتمي، باران بسيار شديدی شروع به باريدن كرد. بارانی كه بيشتر شبيه رگبار بود و طی چند دقيقه همه را نمازگزاراني را كه روي زمين نشسته و سجاده هایشان را پهن كرده بودند، فراري داد. حاميان سبز در اين جا بود که شعار دادند: "صلي علي محمد، اشك خدا درآمد".
ساعت 2:30 عصر كم كم از حجم جمعيت كاسته شد. نمازگزاران اطراف تهران با همان اتوبوس ها منتقل شدند و خيابان ها خلوت شد. اما حاميان جنبش سبز تا يك ساعت ديگر هم در خيابان كارگر شمالي حضور داشتند و شعارهاي خود را همچنان تكرار می كردند. اين در حالي بود كه پارك لاله نيز توسط صدها هزار نفر از حاميان سبز پر شده بود. پس از آن سبزها از مسير خيابان فاطمي، بلوار كشاورز، خيابان كارگر و... متفرق شدند.
جمعيت سبز حاضر در خيابانها حتی از روز نماز جمعه 23 تير ماه هاشمي رفسنجاني بيشتر بود. مردم در آن روز تنها خيابان قدس و قسمتي از بلوار كشاورز را پوشانده بودند، اما در روز قدس چند راهپيمايي در چند خيابان انجام شد و همچنين خيابان كارگر، بلوار كشاورز تا تقاطع حجاب و پارك لاله در اجتماع آخر توسط آنان پر شده بود.برای همین بود که سبزها تا ساعت 3 عصر رفتن شان طول کشید.
در این مراسم اگر چه شایع بود که تيراندازی هم شده، اما موارد استفاده از گاز اشك آور بسيار زياد بود. همچنين چند نفر نيز بازداشت شدند هر چند تعدادزیاد نبود.
محدوديت اينترنت و خبرنگاران
و همه اينها که پیش چشم صدها هزار ایرانی روی داد در خبرگزاري ايرنا و فارس چنین انعکاس یافت: "تعداد معترضين تنها پانصد نفر بود"؛ معترضینی که به نوشته این سایت های حامی کودتا، "روزه خواري" هم كردند.
خبرنگاران خارجي نيز طبق دستور وزارت ارشاد حق نداشتند غیر از ميدان انقلاب و محوطه دانشگاه گزارش تصويري مكان هاي ديگر را مخابره كنند.بعد هم ازظهر ديروز در اينترنت و تلفن همراه اختلال ايجاد شد که تا ساعت ها ادامه یافت. اختلال در اينترنت به شكلي است كه ارسال ايميل و استفاده از سايت هاي سرویس دهنده ايميل مثل ياهو، جيميل، هاتميل و... به كلي غير ممكن شد.
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .»
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . .. »!
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.»
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.»
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد.
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد .. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك ش ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .»
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد .
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند !
نتيجه ي اخلاقي :
اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن.. شايد خيلي هم بي ربط نباشد
.
نمی دانم حوصله داری که باز هم به حرف های من گوش کنی یا اینکه مثل دفعه قبل که برایت نامه نوشتم ، به جای اینکه نامه ام را بخوانی ، برایم تراول چک فرستادی ، ولی امیدوارم که این دفعه ، نامه ام را تا انتها بخوانی و البته اگر خواستی باز هم برایم تراول چک بفرستی ، ایرادی ندارد .
محمود قشنگم !
تا حالا این همه دلتنگت نبوده ام و این همه دلم برایت تنگ نشده بود . چند وقتی است که کمتر روی ماهت را در تلویزیون می بینم . سر کوچه ، بچه ها شایعه کرده بودند که اسرائیل می خواسته تو را بکشد و مریم رجوی را برای تو طعمه کرده اند . نمی دانم تو طعمه مریم رجوی بودی و یا مریم رجوی طعمه تو . به هر حال خیلی مواظب خودت باش و شبها دیر به خانه نرو ! اگر هم خواستی دیر به خانه بروی ، با هیچ نامحرمی در راه حرف نزن .
محمود ورزشکارم !
از اینکه تا حالا با استقامت در مقابل کودتاچی ها ایستادی و تازه داری قبل از مراسم تنفیذ و تحلیف ، معاونانت را منصوب می کنی ، واقعا از تو سپاسگذار و ممنونم و یقین دارم که اگر همینطوری با استقامت پیش بروی ، تا یکسال آینده ، همه کاره خودت خواهی شد .
محمود با هوشم !
دلم برای سخنرانی هایی که از حفظ می کردی یک ذره شده . راستی چرا بعد از آن سخنرانی معروف ” خس و خاشاکت ” ، همش از روی کاغذ می خوانی و دیگر از حفظ سخنرانی نمی کنی؟
محمود با اعتماد به نفس من !
اگر مثل ۴ سال گذشته ، بتوانی برای اون ۱۰۰ تا کشوری که الگوی کشور داری براشون نفرستادی ، یه الگو هم برای اونا بفرستی ، خیلی کارت درسته !
محمود با اراده ام !
از اینکه تا حالا خودت را نگه داشته ای و جواب این هاشمی رفسنجانی را نداده ای از دستت خیلی خیلی خیلی عصبانی هستم . اصلا توقع نداشتم که این همه صبور باشی و جوابش را ندهی . البته هنوز دیر نشده و وقت داری . اگر بتوانی هفته آینده خودت نماز جمعه را بخوانی ، خیلی مشت محکمی به دهان او زده ای و ما هم می توانیم برای تو کف و سوت بزنیم .
محمود فداکارم !
چقدر خوشحالم که برخلاف بقیه کاندیداها که هر کدام یک رنگ در تبلیغاتشان داشتند ، تو پرچم ایران را برای تبلیغات خودت انتخاب کردی و بقیه رنگ ها را به آنها بخشیدی . تو واقعا انسان فداکاری هستی .
محمود صبورم !
چقدر خوب است که رییس جمهور ما این همه صبر دارد و خودش هم هر شب می رود پشت بام و با بقیه همسایه هایش ” مرگ بر دیکتاتور ” می گوید . چقدر صبر می خواهد که یک عده ” خس و خاشاک ” مدام به تو توی خیابانها متلک می گویند و تو خم به ابرو نمی آوری و برایت مهم نیست . می دانم که تو هم می دانی که ” هدف مهم تر از وسیله است و وسلیه هدف را توجیه می کند ” .
محمود نازم !
از اینکه در فیلم تبلیغاتی ات به من یاد دادی که بعضی سبزی ها ، علف هرز هستند و نباید آنها را خورد ، ازت تا آخر عمرم سپاسگذارم . تو که نمی دانی ، من از کودکی داشتم این علف های هرز را به جای سبزی می خوردم .
محمود سیدم !
چرا اینقدر دیر سید شدی ؟ نمی دانی وقتی طرفداران میرحسین موسوی ، یک شال سبز به گردنشان می انداختند و سید شده بودند ، چقدر عصبانی بودم که تو چرا سید نیستی . ولی حالا که تو هم سید شدی ، خیلی از این موضوع خوشحالم .
محمود با گذشتم !
تو که می دانی طرفدارانت ۴۰ میلیون هستند . چرا این بار هم گذشت کردی و از وزیر کشور خواستی که ۱۵ میلیون از رای هایت را به بقیه کاندیداها ببخشد و رای تو را کم کند . من البته از تو توقع چنین گذشت و ایثاری را داشتم .
محمود توپول موپولم !
می دانم که آبگوشت خیلی دوست داری ، من هم دوست دارم . راستی دیگه چه غذاهایی دوست داری ؟
محمود قهرمانم !
چقدر خوب است که فعلا به آمریکا نمی روی . می دانی هر بار که می رفتی چقدر دلم نگرانت بود ؟ … می دانی اینجا چقدر آدم نگران تو بودند که مبادا آمریکایی های خائن ، بزنند تو را بکشند و یا تو را بدزدند ؟
محمود زیبایم !
الان خیلی خیالم راحت است که دیگر به اروپا هم نمی روی . حالا کاری نداریم که اروپا به تو ویزا نمی دهد و یا تو به اروپا ویزا نمی دهی . هر بار که می رفتی ما دلمان هزار راه می رفت که مبادا وقتی به آنجا می روی ، یکی از این زنان زیبا روی اروپایی زیر پایت بنشیند و تو را پیش خودش همانجا نگه دارد و ما از دوری تو سکته کنیم و دق کنیم . شکر خدا که همه چیز ختم به خیر شد .
محمود استوارم !
نمی دانی چقدر خوشحالم که این آقای ” آقازاده ” جاسوس را از ” سازمان انرژی اتمی “ برداشتی تا بتوانیم با خیال راحت بمب هسته ای بسازیم و از این به بعد به جای اینکه به اغتشاش گران گاز اشک آور بزنیم ، یک عدد “ بمب اتمی ” پرت کنیم رویشان و دخلشان را بیاوریم . تازه می توانیم یه دونه از این بمب ها را بدهیم به این سعید حجاریان هم بخورد که دیگر نتواند اغتشاش کند و ملت را توی خیابان ها از روی صندلی چرخ دار به شورش هدایت کند .
محمود دکترم !
این دکترای ترافیک تو در زمانی که توی شهرداری بودی خیلی به درد خورد و تمام چراغ قرمز ها رو برداشتی و تبدیل به دور برگردان کردی ، اگر می توانی الان هم از آن دکترای ترافیکت کمک بگیر و هرچی چراغ سبز است بردار و داغون کن . وقتی این چراغ سبزها را توی خیابان می بینم ، می دانم که تو هم خیلی غصه می خوری .
محمود احمدی نژادم !
آخرین سخنرانی باحالت را شنیدم که راجع به این موسوی دیکتاتور حرف می زدی ، چرا نمی زنی این سعید حجاریان را بکشی و خیال همه را راحت کنی که این همه جلوی اغتشاش گران دویده و ماشین آتیش زده و سنگ به نیروی انتظامی انداخته ؟ … هان ؟ … چرا سکوت کردی ؟ … جواب منو بده ؟ … اگر تو حاضر نشی این سعید حجاریان اغتشاش طلب رو بکشی ، برای قاضی مرتضوی نامه می نویسم که اون دست به کار بشه .
محمود گلم !
راستی اون کت و شلواری که در مناظره با میرحسین موسوی پوشیده بودی خیلی قشنگ بود ، می شه بگی از کجا خریدیش ؟ ببین اون سنجاق سینه پرچم ایران که روی کتت نصب کرده بودی ، خیلی با حال بود ، بازم از اون سنجاق سینه ها داری ؟
محمود زیبا رویم !
می شه بگی از چه کرمی برای سفید کردن پوستت استفاده می کنی ؟ آخه منم همچین مثل تو یه کمی سبزه هستم ، اگه بگی چی کار کردی که این همه سفید شدی ، بچه های ما هم شما را دعا می کنن .
محمود جان !
در آخر اینکه می خواستم یک شعری را که خیلی دوست دارم به تو تقدیم کنم :
وقتی می آیی قشنگ ترین پیرهنتو تنت کن … تاج گل سروریتو سرت کن
اخماتو وا کن ، همه چیزو بشکن … الا دل ساده و عاشق من
((ازطرف دوست خوبم....))
انجمن دانشجویان بلوچ :آن چه از پی خواهید خواند از معتبرترین کتب شیعه اقتباس شده است که قضاوت در رابطه با آن را بر عهده ی خواننده ی گرامی می گذاریم.علمای شیعه در قبال این روایات تنها می توانند دو موضع گیری داشته باشند. یا این روایات را قبول دارند و بدان باور دارند که در این صورت ادعای وحدتشان نفاق و تزویر است و بنا به رای راجح علمای اهل سنت دارنده ی این عقاید کافر است (برخی بر این عقیده اند که دارنده ی این عقاید فاسق است نه کافر) و یا این که این روایات را قبول ندارند که در این صورت به جای آن که شعار توخالی وحدت را سر دهند بنشینند و حکیمانه این روایات را از میان کتبشان خارج و تصحیح کنند و اگر قادر به این کار نیستند حداقل در قبال آن موضع گیری کنند و آن را رد نمایند .
۱) سنی کافر است، نکاح با آنان جایز نیست. (تهذیب الاحکام ج۷/۳۰۲ شیخ الطائفة طوسی)
۲) اهل سنت کافرند، با آنان نکاح صحیح نیست و ذبیحه ی آنان خورده نمی شود چون حرام است. (تهذیب الاحکام ج۷/۳۰۳ شیخ الطائفة طوسی)
۳) سنی هیچ بهره ای از اسلام نبرده، لذا نکاح با آنان حرام است. (من لایحضره الفقیه ج۳/۲۵۸ ابو جعفر ابن بابویه قمی)
۴) پس خورده ی سنی نجس تر از پس خورده ی هر دشمن اسلام است. (من لا یحضره الفقیه ج۱/۸ ابوجعفر ابن بابویه قمی)
۵) اهل سنت بدتر از یهودی، نصرانی، و مجوسی و به اجماع تمام علماء شیعه کافر و نجس هستند. (الانوار النعمانیه ج۲/۳۰۶ نعمت الله موسوی الجزایری)
۶) اهل سنت مانند خنزیر هستند. (تحقیق متین ترجمه ی حق الیقین/۴۲۹ غلام عباس)
۷) ناصبی (سنی) بدتر از سگ و حرام زاده است. (حق الیقین ج۱-۲/۵۱۶ ملا باقر مجلسی)
۸) همه ی مردم بجز شیعه دوزخی اند. (حق الیقین /۵۳۷ ملا باقر مجلسی)
۹) همه ی سنی ها دوزخی اند. (کشف الغمة فی معرفه الائمة ج۲/۴۶۵ علامه ابوالفتح اربلی)
۱۰) مسلمان نمی شود کسی که به ولایت علی ایمان و اقرار ننماید. (جلاء العیون ج۲/ ملاباقر مجلسی)
۱۱) نه آن خدایی را قبول داریم و نه آن رسولی را که خلیفه و جانشین وی ابوبکر بود. (الانوار النعمانیه ج۲/۲۷۸ نعمت الله موسوی الجزایری)
۱۲) لااله الا الله محمد رسول الله دلیل ایمان نیست. (شیعه مذهب حق /۳۲۴ عبدالکریم مشتاق)
۱۳) ایمان کسی کامل می گردد که به کلمه سه جزئی (اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان محمد رسول الله و ان علیا ولی الله) اقرار و ایمان داشته باشد. (وسیله انبیاء ج۲/۱۷۹ طالب حسین کرپالوی)
۱۴) سه خلیفه و صحابه به علت انکار ولایت علی کافر شدند. (اصول کافی ج۱/۴۲۰ کلینی)
۱۵) بعد از پیامبر بجز ۴ نفر بقیه مرتد شدند، ابوبکر مشابه با گوساله و عمر مشابه با سامری است. (اسرار آل محمد/۴۳ سلیم بن قیس کوفی)
۱۶) ابوبکر در هنگام مرگ نتوانست کلمه ی شهادت را بر زبان جاری سازد. (اسرار آل محمد/۲۱۱ سلیم بن قیس کوفی)
۱۷) اولین کسی که با ابوبکر در مسجد بیعت کرد شیطان بود. (اسرار آل محمد/۳۰ سلیم بن قیس کوفی)
۱۸) شک کردن در کفر عمر، کفر است. (جلاء العیون ج۱/۶۳ ملا باقر مجلسی)
۱۹) از هفت درب جهنم یکی از آن عمر و ابوبکر است. (حق الیقین ج۱و۲/۵۰۰ ملا باقر مجلسی)
۲۰) ابوبکر و عمر از شیطان بدبخت ترند. (حق القین ج۱ و ۲/۵۰۹ ملا باقر مجلسی)
۲۱) مراد از فرعون و هامان ابوبکر و عمر است. (حق الیقین ج۱و۲/۳۶۴ ملا باقر مجلسی)
۲۲) ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه بت هستند و بر این عقیده ایم که بدترین بندگان خدا میباشند. (حق الیقین ج ۱و۲/ ملا باقر مجلسی)
۲۳) تا قیامت لعنت بر شیخین و اصحاب آنان باد. (حق الیقین/ ۱۵۹ ملا باقر مجلسی)
۲۴) ابوبکر وعمر و عثمان در جهنم با نمرود و هامان حشر می شوند. (حق الیقین/۵۲۲ ملا باقر مجلسی)
۲۵) بجز سه صحابه بقیه همه کافر بودند. (ترجمه حیات القلوب ج۲/۹۲۳ سید بشارت حسین کامل میرزا پوری)
۲۶) بیعت کنندگان با ابوبکر همه منافق بودند. (ترجمه حیات القلوب ج۲/۱۰۲۷ سید بشارت حسین کامل میرزا پوری)
۲۷) لعنت فرستادن بر ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و عایشه و حفصه و هند و ام حکم در نماز واجب است. (عین الحیواة/۵۹۹ ملا باقر مجلسی)
۲۸) از جمله چهارده منافقین، ابوبکر و عمر و عثمان می باشند. (تذکرة الائمه/۳۱ ملا باقر مجلسی)
۲۹) ابوبکر با سامری مشابه است. (تذکرة الائمه/۳۳ ملا باقر مجلسی)
۳۰) ابوبکر و عمر با لات و عزی مشابه هستند. (بحارالانوار ج۱۳/ ۶۲۹ ملا باقر مجلسی)
۳۱) همه ی مردم بعد از پیامبر بجز سه نفر مرتد شدند. (بحار الانوار ج۸/ ملا باقر مجلسی)
۳۲) مهدی دستور به دار آویختن جنازه های ابوبکر و عمر را بر درخت پیر و کهنسالی صادر می کند. (بصائر الدرجات/۸۱ محمد شریف بن شیر محمد شاه رسولوی پاکستانی)
۳۳) ابوبکر و عمر دو جاسوس شیطان بودند. (ترجمه ی قرآن/۶۷۴ مقبول احمد دهلوی)
۳۴) مراد از فحشاء ابوبکر و مراد از منکر عمر و مراد از بغی عثمان است. (ترجمه ی قرآن/۶۷۴ مقبول احمد دهلوی)
۳۵) عمر اصل و ریشه ی کفر و الحاد است. (کشف الاسرار/۱۱۹ خمینی)
۳۶) اولین کسی که به دین شیطان ایمان آورد ابوبکر بود. (چراغ مصطفوی جزء۱۸ اشتیاق کاظمی)
۳۷) ابوبکر با هلاکو و چنگیز خان مشابهت دارد. (شیخ سقیفه/۱۰ علی اکبر شاه کراچی)
۳۸) در نزد شیعه مشهور است که عمر ملعون در تاریخ ۹ ربیع الاول به جهنم واصل شد بر شیعیان مستحب است تا برای شکر این نعمت عظمی این روز را روزه بدارند. (زاد المعاد/۴۰۴ ملا باقر مجلسی)
۳۹) لعنت بر عمر و عایشه. معاویه در ۲۲ رجب به جهنم برده شد. مستحب است که شیعیان این روز را روزه بدارند. (زاد المعاد/۳۴ ملا باقر مجلسی)
۴۰) عمر به نبی فحش و ناسزا می گفت. (تحقه حنیفه/ ۴۳۵ غلام حسین نجفی)
۴۱) عمر بدون وضو، امام نمازهای مردم می شد (به مردم نماز میداد) (تحفه حنیفه/۴۳۶ غلام حسین نجفی)
۴۲) عمر به قرآن موجوده ایمان نداشت. (تحفه/۴۲۹ غلام حسین نجفی)
۴۳) عمر درباره ی ازواج پیامبر زبان درازی می کرد. (تحفه حنیفه/ ۴۳۰ غلام حسین نجفی)
۴۴) ابوبکر، عمر، عثمان و طلحه و زبیر از جمله منافقین بودند. (تاریخ اسلام/۳۹۷ علامه محمد بشیر انصاری)
۴۵) عمر با زنان خود از پشت نزدیک میشد. (تحفه حنیفه/۴۳۲غلام حسین نجفی)
۴۶) اگر به خصیتین در هنگام جماع نام ابوبکر، عمر و عثمان نوشته شود منی انزال نخواهد شد. (تحفه حنیفه/۲۵۰ غلام حسین نجفی)
۴۷) اهل سنت همچون رهبرشان عمر غرق در شهوترانی و عیاشی اند. (تحفه حنفیه/۱۲۲ غلام حسین نجفی)
۴۸) صحابه خود جهنمی هستند چگونه تبعیت از آنان سبب رشد و هدایت می گردد؟(احسن القوائد فی شرح العقاید/۳۵۶ علامه ابو جعفر قمی)
۴۹) معاویه ظالم و جابر بود. (زندگانی حضرت زینب/ آیت الله دستغیب)
۵۰) عمرو بن عاص از اهل دوزخ بود. (زندگانی حضرت زینب/ آیت الله دستغیب)
۵۱) اصحاب پیامبر سگهای جهنم اند. (مناظره حسینیه/ ابوالفتوح رازی)
۵۲) معاویه کافر و لعین است. (شبهای پیشاور/ سید محمد سلطان شیرازی)
۵۳) مدعیان خلافت، فرعون صفت بودند. (تجلیات صداقت ج۱/۹ شیخ محمد حسین)
۵۴) خالد بن ولید زناکار بودند. (قول جلی در حل عقد بنت علی/۱۳۵ محمد عباس)
۵۵) گوساله ی این امت ابوبکر، و فرعون آن عمر و سامری اش عثمان بن عفان است. (ضمیمه جات ترجمه قرآن/۵۸ مقبول احمد دهلوی)
۵۶) مراد از فحشاء ابوبکر و مراد از منکر عمر است و آن دو مجسمه ی بی حیای و بی شرمی بودند. (ضمیمه جات ترجمه قرآن/۴۲۰ مقبول احمد دهلوی)
۵۷) فرعون، نمرود و سامری با ابوبکر، عمر و عثمان و صندوقی آتشین در جهنم یکجا خواهند بود. (ضمیمه جات ترجمه قرآن/۶۳۸ مقبول احمد دهلوی)
۵۸) خلفاء ثلاثه رهبران مذهبی مسلمان نبودند. (نور ایمان/۱۶۲ سید خیرات حسین)
۵۹) کسی که با خلفاء ثلاثه بغض ورزد از اهل بهشت است. (نور ایمان/۳۲۱ سید خیرات حسین)
۶۰) عمر قلب فرعون، هامان و قارون بود. (نور ایمان/۲۹۵ سید خیرات حسین)
۶۱) اتهام بستن به حفصه و عایشه درباره ی سم دادن به رسول الله صلی الله علیه و سلم(جلاء العیون/۱۱۸ ملا باقر مجلسی)
۶۲) عایشه بعد از زنده شدن و برخاستن از قبر عذاب داده می شود. (حق الیقین ج۲/ ۹۴ ملا باقر مجلسی)
۶۳) عایشه کافر بود. (حیات القلوب ج۲/ ۷۲۶ ملا باقر مجلسی)
۶۴) مهدی حد الهی را بر عایشه نافذ خواهد کرد. (حیات القلوب ج۲/۷۲۶ ملا باقر مجلسی)
۶۵) عایشه منافق بود. (حیات القلوب ج۲/۸۶۷ ملا باقر مجلسی)
۶۶) امام غایب عایشه را زنده نموده، او را شلاق می زند و بر او حد را جاری می سازد. (بحار الانوار ج۱۳/۵۷۶ ملا باقر مجلسی)
۶۷) آیا عایشه روسپی امریکایی و سرکار خانم اروپایی نبود؟(حقیقت فقه حنیفه/ ۶۴ غلام حسین نجفی)
۶۸) عایشه در نبوت پیامبر مشکوک بود. (ترجمه شبهای پیشاور جزء۲/ ۱۴۰ سلطان الواعظین شیرازی)
۶۹) همه ی انبیاء و حتی خاتم المرسلین که برای اصلاح انسانها مبعوث شده اند در زمان خود موفق نگشته اند. (اتحاد و وحدت از نظر خمینی/۱۵)
محمد علی ابطحی امروز اعتراف کرد. وی که موفق شده بود در مدت چهل روز پانزده کیلو وزن کم کند، همراه با گروه دیگری از زندانیان علیه خودش و دیگران اعترافاتی کرد که چون ما خودمان قبلا مثل خیلی از دوستان از این اعترافات کرده ایم، لازم می دانیم موارد زیر را تذکر دهیم:
اول، کسی که اعتراف کرده محمد علی ابطحی نبود، چون محمد علی ابطحی یک آقای 100 کیلویی است که نظراتی دارد و طبیعتا نظراتش متناسب با وزنش است، حالا یک ابطحی هشتاد کیلویی آوردید که چیزهایی را اعتراف می کند، ما از کجا بدانیم این ابطحی خودش است؟ شاید برادرش است که لاغر تر از اوست.
دوم، ابطحی دو ماه است در زندان انفرادی است، به قول رهبری هر یک روز زندان انفرادی یک ماه شکنجه است، شما شصت ماه یک نفر را شکنجه کردید، طبیعی است که به هر چیزی اعتراف کند، اگر ابطحی اعتراف کند ناپلئون بناپارت یا فیدل کاسترو یا آدولف هیتلر است، اصلا عجیب نیست.
سوم، از اول انقلاب تا حالا هزار نفر در دادگاههای جمهوری اسلامی اعتراف کرده اند و بدون حتی یک استثناء همه آنها یک هفته پس از آزادی اعلام کردند تحت فشار بودند، ابطحی را همین فردا بفرستید دبی، اگر نگفت اعتراف ها همه دروغ است.
چهارم، وقتی زن قائم مقام وزارت اطلاعات زیر شکنجه اعتراف می کند جاسوس اسرائیل بوده و فساد اخلاقی داشته، طبیعی است اگر احمدی نژادهم یک سال دیگر زیر دست همان بازجو بیفتد اعتراف خواهد کرد که ارتباطش با رهبری شبیه به زن و شوهری بوده و خودش جاسوس آمریکا و اسرائیل و انگلیس و تمام کارهایش بخاطر براندازی نظام بوده، این خط این هم نشان. ابطحی که جای خود دارد.
پنجم، متهمی که خودش زندانی است، وکیلش هم زندانی است، رفیقش هم زندانی است، رئیس سابقش هم زندانی است، معاون سابقش هم زندانی است، شاهدش هم زندانی است، طبیعی است که به هر چیزی اعتراف می کند.
ششم، شما یک شیر هشتصد کیلویی را هم به بازجوهای جمهوری اسلامی بدهید، بعد از سه ماه اعتراف می کند که یک الاغ ده کیلوئی است، هنر متهم نیست، اگر هنری هست متعلق به بازجوست که وقتی خودش گرفتار شد خواهید دید که چه زاری ها نمی کند و چه اعتراف ها بر زبان نمی آورد و چه رقص ها که بدون ساز نمی کند.
هفتم، تمام اعترافات ابطحی را روی هم جمع کنیم، یک چیز می ماند و آن اینکه در انتخابات تقلب نشده است. بیچاره ابطحی! چون از بیرون خبر ندارد، فکر می کند این حرفها اثر دارد، وقتی همه طرفداران دولت و مجلس و مراجع و روحانیون خودشان در کمال آزادی و بدون رفتن به زندان قبول کرده اند که تقلب شده است، مردم حرف کسی که زندان بوده قبول نمی کنند. مهم ترین دلیل تقلب هم همین است که ابطحی زندانی است.
هشتم، خداوند می گوید برای دانستن سفر کن، حتی به چین برو. چطور می شود یک آدمی در خانه خودش، توی کتابخانه ای که ده هزار کتاب دارد، در کمال عقل و شعور و آرامش، حقیقت را نفهمد، بعد برود زندان، دور از خانواده، در سلول انفرادی، بدون خبر، کتک بخورد، تحت فشار قرار بگیرد، قرص بخورد، به جای دیدن صد نفر فقط یک بازجو ببیند، و حقیقت را بفهمد. و از همه اینها گذشته، وقتی یک هفته بعد دوباره رفت خانه، حقیقت یادش برود؟
نهم: طبیعی است که ابطحی را تا چند روز دیگر آزاد و بهزاد نبوی را که اعتراف نکرده آزاد نمی کنند، یعنی کسی که به جرمی اعتراف کرده و پذیرفته مجرم است، آزاد می شود، انشاء الله، و کسی که جرمی را نمی پذیرد و دلیلی هم علیه او نیست، زندان می ماند. یعنی شما اگر مجرم باشید آزاد می شوید، ولی اگر مجرم نباشید زندانی می شوید.
حقایقی از زبان ابطحی
اتفاقا، من می خواهم نتیجه بگیرم که ابطحی با وجود اینکه تحت فشار بود، حقایقی را به ما گفت که این حقایق را هر کسی به ما می گفت باور نمی کردیم. البته من نمی خواهم بگویم ابطحی راست گفت، فقط می خواهم بگویم این حرف ها را گفت:
1) ابطحی گفت: " موسوی، هاشمی و خاتمی با یکدیگر هم قسم شدند که پشت یکدیگر را خالی نکنند."
نتیجه گیری: جنبش سبز یک رهبری قوی و متحد دارد که می توان روی آن حساب کرد.
2) ابطحی گفت: " موسوی در آن زمان هندوانه سربسته بود."
نتیجه گیری: در این مدت اینقدر نیروهای ضد شورش چاقو زدند که سرخی و شیرینی موسوی را همه سبزها دیدند و الآن دیگر به همه چیزش مطمئن اند.
3) ابطحی گفت: " هاشمی قصد انتقام از احمدی نژاد و مقام معظم رهبری را داشت."
نتیجه گیری: من گفتم این هاشمی آدم حسابی است و تا پوست طرف را نکند ول نمی کند.
4) ابطحی گفت: " مجمع روحانیون بر خلاف گذشته دیگر انقلابی نیست."
نتیجه گیری: پس با خیال راحت می توانیم به آنها اعتماد کنیم و حرف مان را به آنها بزنیم. یعنی به عبارت دیگر از خودمان اند.
5) ابطحی گفت: " خاتمی نباید ظرفیت اصلاحات را پای موسوی می ریخت، حتی موسوی این ظرفیت را نداشت."
نتیجه گیری: ابطحی زمانی دستگیر شد که هنوز معلوم نشده بود موسوی چه ظرفیت هایی دارد، وقتی از زندان بیرون آمد خودش می شود مشاور موسوی.
6) ابطحی گفت: " موسوی به کروبی پیغام داد من چیزی برای از دست دادن ندارم."
نتیجه گیری: ابطحی تا همین جا بیرون بود، بعدا کروبی هم به موسوی پیغام داد من هم چیزی برای از دست دادن ندارم، و دو تایی دست همدیگر را گرفتند و رفتند وسط مردم.
7) ابطحی گفت: " موسوی نظام را به خطر انداخته است."
نتیجه گیری: پس نتیجه می گیریم که موسوی دقیقا همان کسی است که به درد رهبری جنبش می خورد.
| انجمن دانشجویان بلوچ | |
| حسین اخترزند, شهيدي ديگر در راه آزادي ميهن | |
|
| |
| برخلاف اینکه امنیتی ها تاکیید داشتند که او خودش در اثر غفلت افتاده اما آثار جراحات زیاد روی دست چپ ، پای چپ و راست ، کمر ، پهلو و پارگی عمیق دست راست ( که در برگه ی پزشکی قانونی نیز ثبت شده است ) و نیز شاهدانی که آنجا بوده اند و صدای ضرب و شتم و فریادهای حسین را شنیده اند ، همگی گواهی است بر اینکه او قبل از افتادن مورد ضرب و شتم زیادی قرار گرفته است . در روز 25 خرداد در درگیریهای اصفهان یکی از دوستان ما به نام “حسین اخترزند ” به طرز وحشیانه ای به شهادت رسید. “حسین اخترزند ” فرزند مرحوم مرتضی ، 32 ساله (متولد 27 آذر ماه سال 1355) نان آور خانواده بود . وی در روز دوشنبه25 خرداد ماه بعد از کار به سمت دروازه شیراز حرکت می کند .آنجا کانون در گیریها بوده و عده ای بسیجی و لباس شخصی به دنبال تعدادی از مردم می گذارند .و حدود 15 نفر از مردم از درب پارکینگ مجتمع پزشکان (واقع در دروازه شیراز – بن بست هاله )وارد ساختمان می شوند و هر کدام به طبقه و یا اتاقی پناه می برند . اما متاسفانه حسین و یک نفر دیگر که هنوز نامش را نمی دانیم در پشت بام طبقه سوم به دست بسیجی ها می افتند و مورد ضرب و شتم بسیار زیادی قرار می گیرند و بسیجی های بیرحم آنها را از طبقه ی سوم به پایین پرتاب می کنند . شخص دیگر که همراه حسین بوده به دست لباس شخصی ها می افتد و طبق گفته های شاهدان ، پرچمی دور بدنش پیچیده و او را به مکان نا معلومی برده اند . اما بدن نیمه جان حسین را چند تن از مردم می بینند و یک پزشک انسان دوست با بیمارستان شریعتی (واقع در 100متری محل وقوع ) تماس گرفته و اورژانس به محل حادثه آمده است . و علیرغم مداخله ی نیروهای امنیتی که اجازه ی بردن حسین به بیمارستان را نمی داده اند ، مردم تجمع کرده و با آمبولانس او را به بیمارستان رسانده اند .اما متاسفانه در شامگاه در مقابل چشمان مادر و خواهر و برادرانش جان سپرد .البته به گفته ی یکی از پرستاران وضعیت حسین آنقدر وخیم بود که مرگ از زندگی برایش بسیار بهتر بود .زیرا که او قطع نخاع شده بود و هیچ جای سالمی در بدنش نمانده بود . نیروهای امنیتی به خانواده حسین تاکیید داشتند که او در اثر سهل انگاری روی ایرانیتهای پوسیده ی پشت بام افتاده و کشته شده است .حتی یکی از فرماندهان سپاه چند روز پیش در یک سخنرانی باکمال بی شرمی اعلام کرد که ما در اصفهان تنها یک کشته داشتیم آنهم به خاطر استعمال مواد مخدر ( شیشه ) بوده است . نیروهای امنیتی فشارهای زیادی را بر این خانواده وارد داشتند و از همه نزدیکان تعهد گرفتند که کشته شدن حسین را تصادف اعلام کنند تا جنازه وی را تحویل دهند . حتی در مراسم ختم 5 نفر مسلح ( 3 مرد و 2 زن ) را آوردند که مراقب اوضاع باشند . تمام مراحل کفن و دفن او را یکی از عوامل خودشان انجام داد و حتی زیارت عاشورا که موقع خاک سپاری خوانده شد را نیز یکی از همین افراد خواند . ضمن اینکه موقع حمل تابوت از گفتن “الله اکبر” جلوگیری کردند !!! اما خدا را شکر با همه ی این فشارها تمام مردم اصفهان از این قضیه خبردار شدند و حتی آقای نکوئی ( رئیس ستاد میرحسین موسوی در اصفهان ) نیز در مراسم وی شرکت داشت . این خبر در بسیاری از سایت ها و وبلاگها درج شده است . برخلاف اینکه امنیتی ها تاکیید داشتند که او خودش در اثر غفلت افتاده اما آثار جراحات زیاد روی دست چپ ، پای چپ و راست ، کمر ، پهلو و پارگی عمیق دست راست ( که در برگه ی پزشکی قانونی نیز ثبت شده است ) و نیز شاهدانی که آنجا بوده اند و صدای ضرب و شتم و فریادهای حسین را شنیده اند ، همگی گواهی است بر اینکه او قبل از افتادن مورد ضرب و شتم زیادی قرار گرفته است . امیدواریم این خبر را به گوش تمام جهان برسانید تا همه بدانند ” حسین اخترزند” را بیرحمانه تر و سنگدلانه تر از بقیه کشتند . آدرس منزل حسین : اصفهان . خیابان رباط دوم (شهید رضی) . خیابان مخابرات . کوچه سلطانی . فرعی اول سمت راست . منزل اول سمت چپ (در سبز رنگ) . طبقه ی دوم . آدرس قبر : باغ رضوان . قطعه 17 . بلوک 1 | |
تا حالا شنیده بودیم که بگویند که لطفا ملاحظه بفرمائید، یعنی مصالح را رعایت کنید. یا مثلا در مرحله پائین تر بگویند مواظب باشید حرفی نفرمائید که دیگران سوء استفاده کنند، یا یک کمی دیگر اگر پائین تر برویم ممکن است بگویند مواظب حرف هایی که می زنید باشید، اما این دیگر بیخ بیخ بیخ بیخ اش است که آقای رهبر بگوید " مواظب حرف هایی که نمی زنید هم باشید." در راستای اینکه می خواهیم و قطعا دیگران هم می خواهند مواظب حرف هایی که نمی زنند هم باشند، متن حرف هایی که می زنند و حرف هایی که مواظب هستند نزنند را برای آموزش دموکراسی تا ته منتشر می کنیم.
( بدانید خداوند با صالحان و مظلومان است)
میرحسین موسوی با تبریک اعیاد پیش رو، هر یک از این فرصتها را به عنوان نعمتی دانست که خداوند برای نهضت سبز قرار داده است تا از آن خوب استفاده کند.
مهندس میرحسین موسوی در دیدار با اعضای تشکلهای معلمان و فرهنگیان در انجمن اسلامی معلمان ایران با تبریک ماه شعبان و اعیاد این ماه، این فرصتها را نعمتی برای نهضت سبزخواند تا از آن خوب استفاده کند و گفت: «این مهمترین مساله است که شبکه عظیم اجتماعی و سبزی که در سراسر کشور ایجاد شده است، اگر هوشیار باشد که هست، باید از تمام این مناسبتها با استفاده از خلاقیت خود استفاده کند».
وی با اشاره به اینکه این مناسبتها زیاد هستند یادآور شد: «ما میتوانیم هر روز برنامهای برای روشنگری و پیگیری اهداف بلند نهضت بزرگ سبز داشته باشیم».
موسوی در ادامه درباره سخنان یکی از اعضای حاضر مبنی بر اینکه جریان حاکم بعد از انتخابات غافلگیر شد و فقط تا زمان انتخابات برای خود برنامه ریزی کرده بود، گفت: «فکر میکنم این غافلگیری به چند هفته پیش از انتخابات برمیگردد زیرا تمام تلاش آنها در جهتی بود که مردم در انتخابات شرکت نکنند».
وی با اشاره به عملکرد رسانه ملی و دیگر رسانههای دولتی نسبت به دورههای قبل ریاستجمهوری، تلاش آنها را در جهت حضور عده قلیلی در انتخابات دانست و بیان کرد: «آنها فکر نمیکردند که در مدت کوتاهی چنین موج عظیمی ایجاد شود برای همین غافلگیر شدند و طرحهایشان ناشیانه اجرا شد و خلل و فرج بسیار زیادی داشت و آنها قدرت مردم را به درستی تخمین نزدند و عمق جریان را به درستی درک نکردند. دلیل برانگیختگی و حضور مردم در خیابانها را درک نکردند در نتیجه کشور و خودشان را با مشکل مواجه کردند».
میرحسین با بیان اینکه مطالبی که قبل از انتخابات، مطرح و بر آن تاکید کرده است چیزی نبوده جز درخواستهای معمولی ذکر شده در قانون اساسی که مغفول مانده و کنار گذاشته شده بود افزود: «ما بخشهای اندکی از قانون اساسی را اجرا کردهایم. قسمتی از آن را خواندهایم آن هم بر اساس منافع گروهی و جناحی و آن بخشی که به نفع ما نبوده، کنار گذاشتهایم».
وی با بیان اینکه جز حقوق مصرح در قانون اساسی چیز دیگری نگفته است، بیان کرد: «ما گفتیم شعار مردم در ابتدای انقلاب این بود "در بهار آزادی جای شهدا خالی؟"، حرف ما این است که این آزادی کجاست؟ مگر مردم به خاطر این آزادی به صحنه نیامدند و 22 بهمن 57 راهپیماییهای میلیونی در سراسر کشور انجام نشد و شعار آزادی سر ندادند؟ مردم دنبال آزادی بودند، الان این آزادی کجاست»؟
موسوی با اشاره به مغفول ماندن بخشی از حقوق مردم و کرامت انسانی زنها، آزادی سخن، اندیشه و گفتوگو و هویت ملی ما و طرح آنها در انتخابات بیان کرد: «طبیعی است که این سخنان از دل مردم برخاسته بود که به آنها بازگشت و موج ایجاد کرد و آینده این حرکت هم بستگی به این دارد که ما تا چه اندازه این شعارها را ببینیم و پایبند به آنها بمانیم و حاضر باشیم هزینه این پایبندی را بپذیریم».
”آنچه من پیشنهاد میکنم، ایستادن بر قانون اساسی از زاویه زنده کردن اصول مغفولی است که مهمترین آن آزادیهاست. “
میرحسین در ادامه درباره هویت ساختارشکنان گفت: «متهم میکنند که شما ساختارشکن هستید و از ساختارشکنی استفاده میکنید، ما میخواهیم بگوییم ما دنبال ساختارهای واقعی برآمده از دل مردم و قانون اساسی هستیم. شما ساختارشکن هستید. با بررسی جریانات یک نمونه از دستگیریها از ابتدا تا انتهای آن میتوانید ببینید چه کسانی ساختارشکن هستند. لزومی ندارد ما صدها جنایت و تیراندازی و لباس شخصی را ببینیم، فقط کافیست آقایان یک نمونه مثلا پرونده همین روح الامینی، اعرابی یا آقاسلطان را مورد بررسی قرار دهند، خواهند دید که تا چه اندازه ساختارشکنی در مجموعه نظام صورت گرفته است و این به آنچه ما از جمهوری اسلامی و نظام انتظار داشتیم، هیچ شباهتی ندارد».
وی با بیان اینکه ما چنین نظامی را نمیخواستیم گفت: «آیا ما نظامی را میخواستیم که افرادی شبانه بریزند و خانههای دانشجویان و مردم را ویران و ماشینهای آنها را تخریب کنند؟ و بعد همه ارگانهای موجود از وزارت اطلاعات تا بسیج بگویند اینها به ما ربطی ندارند؛ اینها از کجا آمدهاند آیا از کره مریخ آمدهاند؟ وقتی قتلی رخ میدهد، متهم هر کجا باشد آقایان آنقدر قوی هستند که ردش را بگیرند، آنوقت دهها و صدها نفری که این جنایتها را مرتکب شدهاند را نمیتوانند شناسایی کنند؟ چه کسی این را باور میکند؟ آیا این به معنای متهم کردن کل نظام به دروغگویی نیست»؟
موسوی در ادامه با اشاره گسترش پوستر دروغ ممنوع در سطح کشور گفت: «مردم متوجه شدند که یک دروغ بزرگ پشت این جریانات هست که این همان ساختارشکنی و روی گرداندن از قانون اساسی و همه آرمانها و ایدهآلهایی بود که نظام ما و مردم به آن پایبند بودند. الان هم نظام هیچ چارهای ندارد که به آنها (آرمانها، ساختارها و قانون اساسی) بازگردد و به نظر من اگر برنگردد مردم آن را برخواهند گرداند و مردم خود از راهی که آمدهاند باز نخواهند گشت».
وی ادامه داد: «غافلگیری دیگری که برای آقایان اتفاق افتاد این بود که تصور میکردند با چند حرکت بعد از 22 خرداد مردم به خانههای خود بازخواهند گشت اما همین که ملتی با این گستردگی و با این همه هزینههای بسیار بیش از 40 روز در خیابانهاست نشاندهنده عمق این جریان است؛ بعد آقایان ذهنیتشان را دادهاند به اینکه دو گروه خارج کشور بودند و تماس با سفارتخانه موضوع را حل میکند، اینها تصور میکردند که احزاب این جریان را هدایت میکنند برای همین شخصیتها و سران احزاب را دستگیر کردند و تمام تلاش خود را برای اعترافگیری به کار بردند».
موسوی در ادامه با اشاره به اظهارات آیتالله جنتی مبنی بر اینکه که اعترافات دارد گرفته میشود گفت: «آیا یک روحانی و مجتهد که اصولی دارد میتواند این حرف را بزند؟ اعتراف گرفتن داشتیم در اسلام؟ ما آدمهای کم سوادی هستیم شما که باسواد هستید بیایید شرح دهید کجای اسلام، کجای قرآن و کتب فقهی ما روی مساله اعتراف کردن تکیه کردهاند؟ ما هر چه از حضرت علی (ع) شنیدهایم، بر عکس این بود، در جهت تبرئه مردم بود و در این جهت بود که مردم علیه خود حرفی نزنند».
وی با یادآوری اینکه این شیوهها نتیجهای در بر ندارد افزود: «زیرا این حرکت مردم به شکل هرمی تنظیم نشده است بلکه به صورت یک شبکه گسترده در حال سیر بود که به همه خانوادهها نفوذ کرده بود و راز بقای این نهضت هم همین است و هر حرکتی در آینده هم باید به این سمت برود که نمیشود یک حرکت گسترده مردمی را در قالب یک تشکل کلاسیک مختصر کرد و کاهش داد. این یک خطر برای این حرکت در آینده است».
وی با اشاره به اصل آزادی برگزاری اجتماعات به درخواست خودش و مهدی کروبی برای برگزاری مراسم یابود شهدای وقایع اخیر در مصلی تهران اشاره کرد و گفت: «با این کار دولت را در معرض امتحان قرار دادیم؛ ما نمیخواهیم کاری کنیم، سخنرانی هم نداریم، فقط میخواهیم از مصلایی که با هزینههای صدها میلیارد تومانی ساخته شده، یک استفادهای کنیم، همان 13 میلیونی که شما میگویید، اینها هم حقی دارند نسبت به این مصلی و از پول آنها ساخته شده و از بودجه عمومی صرف شده است و متعلق به آنها هم هست، اجازه دهید ما جمع شویم و فقط قرآن بخوانیم، قرآن بخوانیم».
موسوی با بیان اینکه هر چه افراد را بازداشت کردند این حرکت گستردهتر شد، گفت: «قدرت این حرکت از گسترش آگاهیهاست و باید آن را پاس بداریم و عمیقتر کنیم».
وی با اشاره به اینکه عدهای به دولت حاکم رای دادند، بیان کرد: «باید آگاهی را در میان این افراد گسترش دهیم و روش دولت تعیین کردن و وزیر عوض کردن و سیاستهای اقتصادی و ماجراجویی سیاست خارجی دولت حاکم را به آنها یادآور شویم».
موسوی در ادامه بر لزوم فراگیر بودن شعارها تاکید کرد و با اشاره به فراگیر شدن نماد سبز میان همه ایرانیان و همبستگی حاصل از این نماد که با هم بودن را نشان میداد، گفت: «باید شعاری مطرح کنیم که گستردگی آن بتواند ایرانیان داخل و خارج کشور را دربرگیرد و بر اساس آن، حرکتمان را تنظیم کنیم. آنچه من پیشنهاد میکنم، ایستادن بر قانون اساسی از زاویه زنده کردن اصول مغفولی است که مهمترین آن آزادیهاست».
موسوی در ادامه با یادآوری اینکه قانون اساسی میتواند مثل رنگ سبز ما باشد و پیوند دهنده ما باشد، افزود: «باید توجه کنیم که برای ادامه این حرکت - که برای احیای ارزشهای اصلی انقلاب اسلامی و ارزشهایی است که مردم بهخاطر آن هزاران شهید دادند- مجبوریم که به قانون اساسی تکیه کنیم و از آن دفاع کنیم و آن را شعار اصلی خود قرار دهیم.
وی با اشاره به اینکه قانون اساسی بر هویت ملی تاکید دارد، از این موضوع که بسیاری از اصول قانون اساسی که میتواند مقوم این هویت باشد به تهدید تبدیل شده است، گفت: «تکیه بر هویت ایرانی بسیار کارساز است و این هویت ایرانی جدای از هویت اسلامی نیست اما غفلتی در این زمینه صورت گرفته است».
موسوی با اشاره به تکرار فریاد "ایران"، "ایران" در یکی از سفرهایش، تاکید بر این هویت ملی و ایران را ندایی خواند که به ایرانیان خارج از کشور نیز رسید.
وی با اشاره به اینکه حضرت امام (ره) نیز در ابتدای انقلاب تلاش در جمع کردن همه اقلیتها و قومیتها تحت نام ایران داشتند، گفت: «وسعت ملتی که تعریف کرده بودیم به حدی بود که همه مردم در آن میگنجیدند و بر اساس همین دید هم بود که اقلیتها به مجلس راه یافتند».
میرحسین به رسمیت شناخته شدن حقوق اقلیت در کنار حقوق اکثریت را متاثر از یک گفتمان بسیار مترقی خواند که همه ما را با هم و اقلیتها و قومیتها را با ما و شیعه و سنی را با هم جمع میکرد.
موسوی در ادامه قتلها و دستگیریهای رخ داده را فاجعه خواند و گفت: «ما چنین چیزی را حتی قبل از انقلاب هم شاهد نبودند. به کسانی که چنین جنایاتی را مرتکب میشوند یادآور میشوم که مردم، آنهایی را که قبل از انقلاب مرتکب جنایت شدند به یاد داشتند و آنها را به سزای عملشان رساندند؛ مردم از چنین جنایتهایی نخواهند گذشت. چطور میشود یک فردی علاقهمند به انقلاب، اسلام و کشور حتی یک آدم گناهکار به زندان وارد شود و بعد جنازه او بیرون آید؟ مگر ما پیرو امام علی (ع) نیستم؟ مگر توصیههای ایشان را درباره ابن ملجم نشنیدهایم؟ مگر درباره عدالت اسلامی صحبت نکردهایم»؟
وی افزود: «مگر این وضعیت قابل تحمل است؟ چطور سران کشور ما فریاد نمیکشند و از این فجایع گریه نمیکنند؟ نمیبینند اینها را لمس نمیکنند. اینها همه کشور را سیاه میکنند. اینها دل همه ما را سیاه میکنند، اگر ما سکوت کنیم همه ما را ویران میکند و همه ما را به جهنم میبرد. من نسبت به این اعتراضها خوشحالم زیرا این اعتراضها نشاندهنده سلامت ملت ماست مردم ما راضی به جنایت نیستند؛ راضی به اینکه افراد جانی پیدا شوند و به خانهها و ماشینهای مردم حمله کنند، نیستند؛ این عدم رضایت نشاندهنده زنده بودن ملت ماست و کسانی که در مسوولیت هستند بدانند که اگر ملتی طاقت مخالفت با جنایتها را دارند باید در کنار این ملت و مدافع آنها باشند».
موسوی در ادامه با بیان اینکه کشور نمیتواند تبدیل به یک زندان شود که 70 میلیون نفر در آن زندانی شوند، به اصل تفکیک قوا اشاره کرد و گفت: «یقین دارم قوه قضاییه نمیتواند و حق ندارد به بسیاری از این زندانها سر بزند و اطلاعات بگیرد».
وی با طرح این سوال که آیا در حال حاضر قوه قضاییه مستقل داریم، بیان کرد: «آیا قوه قضاییه میتواند پرونده همین روحالامینی را بررسی کند، الان میگویند مریض شده و مننژیت گرفته است، قوه قضاییه بررسی کند ببیند دندانهای وی به چه دلیل شکسته است؟ آیا زمین خورده است یا کارهای دیگری صورت گرفته است. چنین قوه قضاییهای کشور ما را نجات میدهد و به نفع کشور و همه ماست که چنین کاری انجام دهد».
موسوی در ادامه توضیح داد که برای این روحالامینی را مثال زد که همه چیز درباره او روشن است، محاسن هم داشته، مذهبی و بسیجی هم بوده است و بعد به این سیل عظیم و موج سبز پیوسته و شاهدان همه میگویند که او، زنده دستگیر شده است و بعد در زندان، جنازهاش را تحویل دادهاند.
وی با اشاره به نام امیر جوادی که سایتها به تازگی نام وی را به عنوان یکی از شهدای وقایع اخیر عنوان کردهاند با تاسف بیان کرد: «ما همه مسلمانیم، حداقل جوانمردی این است که اگر اینها را کشتهاید، آنها اذیت شدهاند و زجرکشیدهاند، لااقل جنازههای آنها را بدهید و به خانوادههای آنها برسید. آن دسته از افرادی که شناخته شده نیستد چه؟ آنهایی که شهرستانی هستند چه میشوند؟ اینها را برگردانید به خانوادههایشان. چرا اینقدر مردم را آزار میدهید؟ چرا مردم را عصبی میکنید؟ چرا مردم را تحقیر میکنید؟ مردم حق دارند از قبر فرزندان خود خبر داشته باشند».
میرحسین موسوی تاکید کرد که این مشکلات جز با بازگشت به اصول انقلاب و قانون اساسی حل نخواهد شد و ما بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم تا به ارزشها و آرمانهای ابتدای انقلاب و دیدگاههای حضرت امام (ره) رجوع کنیم. این به نفع همه ما و آخرت ماست.
وی با اشاره به شورش خیابانی خواندن حرکتهای مردمی را ناشی از اشتباه جریان حاکم در درک حرکت مردم خواند و اینکه آنها فکر کردند با ایجاد حالت امنیتی و بهمزدن اجتماعات، حرکت مردم جمع خواهد شد.
موسوی با اشاره به حافظه تاریخی و جمعی مردم یادآور شد که اینطور نیست که چند ماه بگذرد و مردم همه چیز را فراموش کنند و همه چیز حل شود.
وی در پایان سخنان خود با یادآوری اینکه "نمیشود سر مردم را شیره مالید" بیان کرد: «خداوند توفیق دهد که همه به راه اسلام و انقلاب برگردیم».
هشت معجزه احمدی نژاد که پیامبران بزرگ الهی نداشتند
عصای موسی: حضرت موسی عصا را به اژدها تبدیل می کرد و به مردم کمک می کرد، حضرت محمود باتوم را به نیروی ضد شورش تبدیل می کند و به جان مردم می اندازد.
کشتی نوح: حضرت نوح در کشتی اش همه جور جانوری را نگه می داشت، حضرت محمود در کابینه اش همه جور جانوری را نگه می دارد.
دم عیسی: حضرت عیسی مرده ها را زنده می کرد، حضرت محمود در یک ماه ظهورش در دوره جدید صد زنده را مرده کرده است.
زبان سلیمان: حضرت سلیمان با هر حیوانی می توانست به هر زبانی حرف بزند، حضرت محمود با هیچ آدمی هم نمی تواند حرف بزند.
جمال یوسف: حضرت یوسف آنقدر زیبا بود که هر وقت زنان او را می دیدند به او خیره می شدند و دستشان را می بریدند، حضرت محمود طوری است که تا تصویرش پخش می شود، زنان می گویند خاموش کن مرده شور اون قیافه نکبتت رو ببره
کتاب آسمانی: معجزه حضرت محمد کتاب آسمانی بود که بر وی نازل شد، معجزه حضرت محمود کتاب " معجزه هزاره سوم" بود که بر فاطی الهام شد.
مرغ ابراهیم: معجزه حضرت ابراهیم این بود که چهار مرغ مرده را زنده کرد، معجزه حضرت محمود این بود که در چهار سال کاری کرد قیمت مرغ سه برابر بشود.
شق القمر: یکی از معجزات حضرت محمد این بود که کره ماه را در عربستان به دو نیمه کرد و در حقیقت شق القمر کرد، معجزه حضرت محمود این بود که در نیویورک دور خودش هاله نور دید.
نقل از کتاب قصص الائمه الکفر، فصل محمود پیامبر، صفحه 234
یازده قسمت از بدن آیت الله خامنه ای که به آن نیازی ندارد
گوش: رهبری نیاز به گوش ندارد، چون افرادی که با او حرف می زنند، همان چیزهایی را می گویند که خودش گفته است، به همین دلیل اصلا نیازی به شنیدن آنچه گفته است، ندارد.
چشم: به گفته پزشکان رهبری نیاز به چشم هم ندارد، چون دشمنانی را که وجود ندارند و شبیخون کرده اند از ده هزار کیلومتری می بیند.
دست: رهبری نیاز به دست ندارد، چون همه جا دست دارد، و مشکلی هم احساس نمی کند.
معده: به گفته پزشکان رهبری نیاز به معده ندارد، چون اگر داشته باشد، ممکن است گرسنه اش بشود و یادش بیفتد که مردم گرسنه اند، به همین دلیل اصلا نیازی به آن ندارد.
دماغ: به گفته پزشکان دماغ یا برای احساس کردن بوی خطر است، که رهبری اصلا این بو را احساس نمی کند، یا برای نگه داشتن عینک است که عینک به درد کسی می خورد که بخواهد از چشمش استفاده کند، که ایشان بدون عینک هم در جریان همه چیز هست.
سایر انگشت ها: اصولا به گفته پزشکان سایر انگشت ها( بجز انگشت اشاره) یا برای گرفتن چیزی است یا برای دادن چیزی به کسی، ایشان که همه چیزها را گرفته، چیزی هم نمی خواهد بدهد، می ماند یک انگشت اشاره که هر وقت بلندش می کند، بیست تا روزنامه نگار می افتند زندان.
پا: انسان شناسان معتقدند عضوی به نام پا برای رفتن است، وقتی همه چیز پیش شما بیاید، نیازی به رفتن ندارید.
ابرو: ابرو یک عضو در صورت است که معمولا یا برای خوشگلی است یا برای حفظ امنیت نظام، وقتی کسی نتواند بگوید بالای چشم آقا ابروست، و اگر بگوید باید برود زندان یا حداقل سه هزار کیلومتر فاصله بگیرد، ابرو به درد آقا نمی خورد.
خال لب: رهبری به خال لب دوست گرفتار نمی شود، برخلاف رهبر سابق( آیت الله خمینی که به خال لب دوستش گرفتار شد) ایشان یک خصوصیتی دارد که هر کس به او توجه کند، در هر حال گرفتار می شود، به همین دلیل نیازی به خال لب ندارد.
سیستم عصبی: سیستم عصبی برای نشان دادن واکنش است، مثلا شما دارید سقوط می کنید، سیستم عصبی به شما هشدار می دهد، یا در یک سطح شیب دار بطرف پائین هستید، سیستم عصبی به شما می گوید که دارید پائین می روید، یا شب ها صدای مرگ بر دیکتاتور می شنوید، سیستم عصبی به شما می گوید باید زودتر یک کاری بکنید. به گفته پزشکان معالج رهبری این سیستم مدتهاست از بین رفته است.
غدد اشکی: معمولا غدد اشکی در انسان این خاصیت را دارد که وقتی اشک تولید می کند، انسان آرام و معتدل می شود، در رهبری هر وقت اشک تولید می شود، مثل هجده تیر 78 یا بیست و پنجم خرداد 88 یک روز بعد تعداد زیادی ادم یا زندانی یک مجروح می شوند، به نظر می رسد بخش فریاد حنجره ایشان با غدد اشکی کارکردش تغییر کرده، به همین دلیل وجود آن غیر ضروری است.
نقل از کتاب طب الکبیر اثر محمد سرورالدین از دانشگاه آکسفورد، صص 220-228
هشت مساله اساسی در سقوط هواپیمای کاسپین
سقوط هواپیما یا تصادف اتومبیل مثل فوتبال مستقیما با وضع سیاسی کشور رابطه دارد، هفته گذشته در جریان پرواز هواپیمای فوکر در مسیر تهران ایروان 152 نفر کشته شدند، یکی از کارشناسان کاسپین گفته است که در این شرکت هواپیمایی همه می دانستند این هواپیما نقص فنی دارد و نباید پرواز کند، اما مثل خیلی چیزهای دیگر پرواز کرد و مثل خیلی چیزهای دیگر در مملکت ما سقوط کرد، بیایید ببینیم چه چیزهایی در مملکت ایراد دارد که ملت ما یا دائم در سقوط هواپیما کشته می شوند، یا تصادف رانندگی یا درگیری خیابانی
اول: رهبری، خودش معلول یک حادثه است و از نظر آناتومی اشکال فنی دارد و برای پرواز مناسب نیست.
دوم: رئیس جمهور رادارش کار نمی کند، یا هاله نور می بیند، یا تصور می کند با پیغمبر حرف می زند، یا از نظر محاسبات و فنی ایراد دارد، اصلا چنین موجودی برای امر پیچیده ای مثل پرواز مناسب نیست.
سوم: فرمانده ارتش، خودش بطور طبیعی 150 کیلو اضافه بار دارد و اگر سوار هواپیمای سالم هم بشود، آن هواپیما دچار نقص فنی خواهد شد.
چهارم: فرمانده نیروی هوایی، مهم ترین فرماندهان نیروی هوایی ایران به دلیل سقوط هواپیما کشته شده اند.
پنجم: مسوول سازمان هواپیمایی و زارت راه و ترابری، تقریبا همه مسوولان وزارت راه و سازمان هواپیمایی کشوری خودشان در سقوط هواپیما کشته شده اند، چه انتظاری از مردم عادی داریم؟
ششم: قطار باربری، پنج شش سال قبل یک قطار باربری که ده نفر خدمه داشت تصادف کرد و 350 نفر در این تصادف کشته شدند. پس مشکل از هواپیما هم نیست.
هفتم: ماشین های سواری، هر سال در ایران ما رکورددار بیشترین تصادف هستیم و به اندازه یک جنگ یا ده انقلاب هر سال قربانی تصادف می دهیم، سالانه 35 هزار نفر در تصادفات جاده ای می میرند.
هشتم: راهپیمایی سکوت: یک ماه قبل در تهران سه میلیون نفر در سکوت راهپیمایی کردند، آنها حتی شعار هم نمی دادند، نمی دویدند و با هم حرف نمی زدند، فقط راه می رفتند. در نتیجه هزار نفر زندانی و صد نفر کشته شدند.
نتیجه گیری اخلاقی: یک عکس احمدی نژاد، عکس خامنه ای، عکس شاهرودی، عکس لاریجانی و عکس مرتضوی را داخل هر وسیله نقلیه ای بگذارید قطعا تصادف می کند. ربطی به سرنوشت هم ندارد.
بعد از انتخابات ریاست جمهوری و اعتراض اصلاحطلبان نسبت به تقلب در انتخابات و مخالفت آیتالله خامنهای با خواست معترضین، انتقادات رسمی و غیر رسمی بسیاری از سوی اصلاحطلبان در مورد آیتالله خامنهای شنیده شد. از طرفی همین اصلاحطلبان همچنان بر پایبندی خود به نظام جمهوری اسلامی تأکید میکنند و دغدغه فعلی خود را حفظ جمهوریت نظام میدانند. اصلاحطلبان در حال حاضر خود را پیروز انتخابات و اکثریت ملت را حامی خود میدانند.
این مقاله به همین بهانه به این مسأله میپردازد که اگر زمانی اکثریت مردم خواهان تغییر آیتالله خامنهای از سمت رهبری نظام جمهوری اسلامی بودند به چه طریق قانونی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی میتوانند این خواست را مطرح و اعمال کنند. مسلم اینکه تا زمانی که راههای قانونی آزمایش نشده است، دست زدن به هر تلاش دیگری برای اعمال نظر ملت منطقی و صحیح نیست.
نظارت بر عملکرد رهبر و عزل رهبر در اختیار مجلس خبرگان رهبری است که تمام نمایندگان آن با رأی مستقیم مردم انتخاب میشوند. اشکالی که بر این مجلس وارد میشود این است که تمام نمایندگان این مجلس افرادی هستند که قبلاً توسط شورای نگهبان منتخب رهبر تایید صلاحیت شدهاند و رد صلاحیت شدگان شانسی برای ورود به این مجلس ندارند به همین دلیل عدهای معتقدند نظارت بر عملکرد و عزل رهبر یک دور باطل را طی میکند.
یک روز پس از آن که شورای نگهبان انتخابات را تائید کرد و محمود احمدی نژاد را رییس جمهور شناخت، سران جناح راست، سران گروه های مسلح، دولت و بخشی از قوه قضاییه آرایش بعد از پیروزی کودتا به خود گرفتند، در مجلس فشار بر لاریجانی را افزون کردند، پخش اعترافات تلویزیونی زندانیان را شدت بخشیدند، آرایش نظامی در محیط های دانشگاهی را گسترش دادند و خواستار دستگیری میرحسین موسوی شدند. در چنین فضائی بیانیه مهدی کروبی که با آیه "انا لله و انا الیه راجعون" آغاز شده، به قول یکی از روزنامه نگاران مقیم تهران مانند بمب در گوش کودتاگران صدا کرد.
ماموران دادستانی و وزارت ارشاد که در دو هفته گذشته آخرای شب در دفتر روزنامه ها حاضر می شوند و بعد از نظارت بر صفحات بسته شده اجازه حرکت به سوی چاپخانه را می دهند، روز گذشته خواستار حذف مقاله رضا خجسته رحیمی از صفحه اول روزنامه اعتماد ملی شده بودند (این مقاله را در ستون مقالات روز ببینید) و تا این تغییر صورت نگرفت اجازه چاپ روزنامه را ندادند. آنان دیشب هم به تاکید گفتند که هیچ اشاره ای به بیانیه مهدی کروبی را اجازه چاپ نخواهند داد و از آن جا که مدیرمسئول روزنامه وابسته به حزب اعتمادملی حاضر به حذف بیانیه دبیرکل حزب نشد، ماموران بعد از کسب تکلیف از مقامات بالاتر صفحات روزنامه را با خود بردند و به چاپخانه هم ابلاغ کردند که روزنامه اعتمادملی امروز چاپ نمی شد.
گفتنی است که ماموران ارشاد و دادستانی دیروز مانع از توزیع روزنامه خبر هم شده بودند که علت آن چاپ نامه محسن رضائی بود. در این نامه دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام از حوادث پس از برگزاری انتخابات ابراز نگرانی کرده بود، حوادثی که به نوشته فرمانده سپاه پاسداران در زمان جنگ موجب تضعیف نظام شده است. روزنامه خبر زیر نظر حسین انتظامی نماینده مدیران مطبوعات در هیات نظارت بر مطبوعات منتشر می شود و فاطمه رجبی از آن به عنوان بلندگوی لاریجانی یاد کرده است.
اما نامه کروبی که در آن تاکید شده که دولت احمدی نژاد "نامشروع" است با این تصویر شروع می شود که رییس سابق مجلس از مردمی که به دعوت وی به پای صندوق های رای رفته بودند عذر می خواهد و می نویسد شما بهتر دریافته بودید وقتی می گفتید چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد.
این نامه مهم که هیج رسانه ای در کشور مجاز به انتشارش نیست و تا این لحظه روزنامه اعتمادملی به خاطر اصرار بر چاپ آن توزیعش متوقف شده است، پس از عذرخواهی از مردم ایران به تشریح شرایطی می رسد که به جای شادمانی ها و شورهائی که در آستانه انتخابات همه جا را در برگرفته بود خون را به کف خیابان ها پاشیده است.
متن نامه مهدی کروبی
میزان: مهندس عبدالعلی بازرگان، مفسر بنام قرآن و نهج البلاغه، دیروز در نامه ای سر گشاده به رهبر جمهوری اسلامی به مقایسه رفتار آیت الله خامنه ای با رفتار امام اول شیعیان پرداخت.
نامه فرزند شادروان مهندس مهدی بازرگان بدین شرح است:
جناب آقای سید علی خامنه ای، نمیدانم با چه زبان و از کدامین ظلم و جنایتى با شما سخن بگویم که مشفقان و دلسوختگان ملت نگفته باشند؟ در نظام متمرکز و مطلقه ای که همه راهها منتهی به رأی و تصمیم شخصی شما گشته، نامههای ناصحانه متعددی در ارتباط با تقلب انتخاباتی وسرکوب خونین معترضین به جنابعالی نوشته شده که هیچکدام هم پاسخی دریافت نکردهاند. بنده نیز امیدی ندارم این نوشته از کانالهای کنترل شده ارتباطی بیت بگذرد و به رؤیت شما برسد، با این حال بنا به وظیفه ملی و دینی خود نکاتی را یادآور میشوم.
در نظام ولایت مطلقه فقیه، شما و تئوریسینهای این تِز مدعی هستید مشروعیت خود را نه از آراء اکثریت مردم، بلکه ازپیوند به ولایت اهل بیت مطهر پیامبرمکرم اسلام میگیرید. سرسلسله ولایت و عرفان در مکتب تشیع امیرالمومنین علی(ع) است که دیدگاه سیاسی خود و معیارهای مطلوب حکومتی را در "عهدنامهای" که به "منشور حکومت اسلامی" شهرت یافته، تدوین کرده است. عهدنامهای که برای اداره سرزمین بزرگ مصر به "مالک اشتر" سپرده تا درماموریت خطیر خود به عدالت رفتار کند. بنابراین بر آن شدم عملکرد شما در وقایع خونبار اخیر را در عرضه به این منشور، که تبلور عصاره تجربیات حکومتی نخستین امام مکتب تشیع است، مورد ارزیابی و مقایسه قرار دهم. گرچه این نکات را بهتر از من میدانید، اما خواستم به مصداق:"فذکرفان الذکری تنفع المومنین"، هرچند خوشایند شما و چاپلوسان نباشد، هم یادآوری کرده باشم، و هم به کسانی که ولایت شما را از سنخ همان ولایت میدانند تفاوت زمین تا آسمان را به توفیق حق نشان دهم.
آقای خامنه ای با حرکت اخیرش در شطرنج سیاسی ایران کاری کرده است که در نظر اول به نفع او باید تمام شود اما در واقع امر خدمتی بزرگ به همه ما ست و اگر در تصحیح آن نکوشد بی تردید به کیش و مات شدن خود او منجر خواهد شد. به بیان دیگر، وضع حاضر وضع برنده برای همه ما ست چه او به همین حرکت ادامه دهد یا ناچار به تصحیح آن تصمیم بگیرد.
احمد قابل، پژوهشگر مسائل اسلامی در ایران، پس از سخنان آیتالله خامنهای، رهبر ایران، در مورد انتخابات و نتایج آن و نیز اعتراضهای اخیر در خیابانهای تهران و برخی دیگر از شهرهای بزرگ ایران در گفتوگویی با رادیو فردا به تحلیل این سخنان میپردازد:
[بیشتر بخوانید: رهبر ایران: نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است]
بعضی حدسهای ما در خطبههای نماز جمعه اتفاق افتاد و بعضی هم نرمتر از آن چه تصور میکرديم اتفاق افتاد.
من به ذکر چند نکته در صحبتهای آقای خامنه ای میپردازم و نظر خودم را بيان میکنم؛ آقای خامنه ای در سخنان خود گفت که رقابت در درون نظام است نه در بيرون. اگر اين طور است بايد پرسيد چرا در تمام مدت ۲۰ سال به اين جبهه درون انقلاب هرگز يک کانال تلويزيونی به اندازه دو ساعت فرصت ندادند که حرف خود را بزنند؟ چرا اين رسانه هميشه يک سويه در اختيار يک گروه بوده است؟ چرا تمام اعضای شورای نگهبان از يک جناح هستند؟ چرا بيش از سه چهارم مجمع تشخيص مصلحت از يک جناح انتخاب میشوند؟ چرا منصوبات آقای خامنه ای از يک جناح گزينش میشوند؟ اينها نشان میدهد يک خودی و ناخودی در نظام وجود دارد.
آقای خامنه ای در کردستان گفت کسانی را شورای نگهبان تاييد میکند، ولی شما به کسانی رأی ندهيد که مورد قبول دشمن هستند و حرف دشمن را تکرار میکنند. اين حرف يعنی برش زدن به گروهی که حتی شورای نگهبان تاييد کرده و آنها را در جبهه دشمن قرار دادند.
آقای خامنه ای میگويد نظام جمهوری اسلامیاندرونی و بيرونی ندارد. اما چرا بعد از مجلس ششم يک باره بيش از ۱۰۰ نفر از نمايندگان مجلس ششم را رد صلاحيت کردند؟ و حتی نفر اول تهران را با دو ميليون و ۷۰۰ هزار رأی که نایب رييس مجلس بود، رد صلاحيت کردند. اين به معنی اندرونی و بيرونی نيست؟
مگر آقای خامنه ای بارها در سخنرانیهای خود و به ويژه در سخنرانی اخير در کردستان نگفت در همه جای دنيا برای اين که مراکز قدرت را در اختيار افراد قرار دهند، فيلترهايی دارند و ما هم نمیتوانيم اجازه بدهيم؟ تلويزيون بارها اين سخنان را در طول انتخابات پخش کرد.
بر اساس اين سخنان تمام کسانی که به بعضی از نامزدها رأی داده اند نامحرم حساب شدهاند تا جايی که در اتاق تجميع آرا اجازه ندادهاند نمايندگان بعضی از نامزدها حضور داشته باشند. پس اين اندرونی بيرونی وجود دارد و برای کسی که در جايگاه رهبری کشور نشسته اين گونه سخن گفتن درست نيست.
مورد ديگری که آقای خامنه ای در سخنان خود مطرح کرد اين بود که از مناظرهها و لزوم انتقادها حتی پس از انتخابات دفاع کرد و گفت انتقاد چيز خوبی است و باعث میشود مسئولين پاسخگو باشند. اما ايشان حاضر است امکان نقد رهبری را هم در صدا و سيما فراهم کند؟ يعنی کسانی بيايند به طور منطقی نقد بکنند و کسانی هم از جانب ايشان پاسخ دهند و يا خود ايشان اگر خواست در جای ديگری پاسخ دهد. آيا اين امکان در کشور ما وجود دارد؟ مگر منع قانونی داريم؟ در قانون اساسی چنين منعی وجود ندارد.
ايشان همچنان گفت که از آزادی بيان در زمان انتخابات لذت بردم. اما اين آزادی بيان فقط در زمان انتخابات لذت ندارد بلکه در همه زمانها لذت دارد.
ايشان يادشان است که در خطبههای نماز عيد وقتی عليه مطبوعات موضع گرفت و آنها را پايگاه دشمن اعلام کرد، فردای آن روز حدود ۱۵۰ نشريه را تعطيل کردند؟ آيا آن زمان هم ايشان از آزادی بيان لذت میبرد؟ آيا اين به معنی لذت بردن از آزادی بيان است که بيش از ۲۰۰ نشريه اعم از مجلات و روزنامهها بسته شدند؟ اميدوارم ايشان با اين سخن خود نشان دهد که بنا دارد برای بسط اين لذت در بين مردم زمينه سازی کند و مدافع اين جريان باشد.
مورد ديگر اين که ايشان گفت تعيين تکليف وضعيت کشور در کف خيابانها نمیشود، بلکه در صندوقهای رأی میشود. سؤال اين است که تلويزيون جمهوری اسلامی بارها تظاهرات مردم فرانسه، آلمان، ايتاليا و جاهای ديگر را صدر اخبار خود قرار داده که اينها تحصن و اعتصاب کرده اند و دولت را وادار کردند نظر خود را عوض کند. وقتی اين را با شعف و شور نشان میدهند و دفاع میکنند از آن مردم، آيا اين حق را برای مردم ايران هم قايل هستند؟ چرا نبايد جايی که برخلاف خواست مردم کاری صورت میگيرد، در کف خيابانها تصميم گيری شود؟ چطور در کشورهای خارجی خوب است اما در ايران بد است؟
ضمن اين که ما هم قبول داريم تعيين تکليف مسايل بايد از روشهای قانونی و از صندوقها باشد. البته کف خيابان هم طبق قانون در اختيار مردم قرار گرفته است و طبق قانون اساسی فعلی، تشکيل اجتماعات و راهپيمايیها به صورت مسالمت آميز مجاز است و حتی احتياج به اخذ مجوز ندارد. اما اينها در قوانين بعدی برای مردم محدوديت ايجاد کردند و نگذاشتند مردم از حق قانونی خود استفاده کنند.
ايشان تهديد میکند و میگويد تبعات اين کارها به گردن کسانی است که مردم را دعوت میکنند و يا کسانی از نخبگان سياسی و روسای احزاب که میتوانند جلوی مردم را بگيرند و نمیگيرند. اما چرا بايد در پايان راهپيمايی مسالمت آميز مردم در روز ۲۵ خرداد از پايگاه بسيج به مردم تيراندازی شود؟ چرا کسانی که اين جنايت را انجام داده اند نبايد مسئول باشند؟ مدارک همه اين صحنهها وجود دارد.
رهبری که خود فرمانده کل قوا است و بسيج زير نظر سپاه پاسداران است و همه در نهايت زير نظر رهبری هستند، چرا ايشان حاضر نيستند اين مسئوليت را در سلسله مراتب خود بپذيرند؟
عکسهای رسمی و واضح فرماندهان سپاه با لباس شخصی در اينترنت موجود است و همه آنها تحت الامر فرمانده کل قوا هستند و رهبر بايد بر کار آنها اشراف داشته باشد، پس چرا مسئوليت آنها را نمیپذيرد؟ وقتی رهبر مسئوليت نمیپذيرد چرا بايد مسئوليت راهپيمايی به عهده کسانی باشد که میخواهند از حق خود دفاع کنند؟
اگر صحبت تهديد است، پس چرا در پايان سخن متوسل میشوند به حضرت ولی عصر و اشک میريزند؟ اگر صحبت تهديد نيست صحبت تلطيف و تن دادن به قانون است، خود اين قانون مجوز داده که اگر انسانها از طرق ديگر به خواستههايشان نرسيدند، حق اجتماع و راهپيمايی مسالمت آميز دارند.
ما هم از هيچ رفتار غير قانونی حمايت نمیکنيم و ما هم میگوييم حق را فقط از روشهای قانونی بايد دنبال کرد. با اين که آقايان بارها اين قانون را نقض کردند، اما ملت همچنان به اين قانون ملتزم است و اين لطف و از خودگذشتگی ملت است که به رغم نقض قانون توسط حکومت، ملت به اين قانون ملتزم است.
قال تعالى{ إنّا أنزلنه قراناً عربياً لعلّكم تعقلون} سورة يوسف[2].
قرن نهم ميلادى شروع روابط بين دولتها ى عربى وروسيه بود، كالاهايى مانند عسل وحرير وغيره به دولت هاى عربى فروخته مي شد بهاى آنها به صورت سكه هاى نقره اى دريافت مى گرديد كه نمونه هاى از آن در مناطق مختلف كشور روسيه پيدا كرده اند . علاوه بر اين تجارت پرونق، يكى از راه هاى مهم نفوذ زبان و ادبيات عرب در زبان روسيه بود وعلاوه بر اين شروع حركت ترجمه نيز راه نفوذ زبان عربى در روسيه را گشود.
در پايان قرن يازدهم ترجمه كتابهايى در روسيه آغاز شد . وآثار مانند تاريخ عمومى ملت ها، لاهوت ومراجع تاريخى يونان كه اسلام را به شكل غير واقعى ترسيم مى كرد در روسيه ترجمه شد.
جروج آمارتون كتابى ترجمه كرد كه از تاريخ عربها وقبايل آنها قبل از ظهور اسلم اطلاعاتى مى داد. از جمله كسانى كه در انتقال واژه هاد ربد به روسد سهم بسیارى داشتند كسانى بودند كه از روسيه به بيت المقدس مى رفتند واولين نفر آنها شخصى بود به نام دانيل كه در قرن دوازدهم مدت شش ماه در فلسطين اقامت كرد ودر هنگام باز گشت به وطنش عقيده اسلامى وزبان عربى را باخود به ارمغان آورد.
اصطلاحات عربى مربوط به پزشكي به شكل خاص از طريق پزشك معروف روس پطرس سيريانين وارد روسيه شد. سيرانين در مدرسه معروف پزشكى روسيه تحصيل كرد بود و زبان عربى وسيله آموزش وياد گيرى پزشكى در اين مدرسه بود
از قرن پانزدهم به بعد تأليف وتدوين در باره اسلام وسر زمين اسلامى رو به فزونى گذاشت . در سال
( 1716م) بولسينكون قران مجيد را او زبان فرانسه به زبان روسى ترجمه كرد. در سال (1724م) اكادمى علمى پترزبورگ تأسيس شد. در اين اكادمى شرق شناسى نيز تدريس مى شد. كاترين دوم( 1762 ـ 1496م) تلاش بسيارى براى آموزش عربى در مناطق مسلمان نشين روسيه كرد ودو مدرسه متوسطه در شهر هاى قازان ( عاصمة تاتارستان) واستراخان تأسيس كرد. كه تأثير عمده اى در رواج زبان عربى داشت اما در مدارس عربى زبان عربى به شكل منظم تدريس نمى شد . در قرن هيجده ميلادى در شهر لنينگراد به تشويق كاترين دوم متن ران كريم به زبان عربى چاپ شد وبر چاپ قران ملا عثمان ابراهيم نظارت داشت واين نسخه درسال هاى
( 1789 ـ 1798م) به دفعات چاپ شد.
با افزايش توجه به زبان عربى در پايان قرن هيجدهم موانع چاپ كتابهاى دينى در روسيه از بين رفت از اين روى در سال (1802م) در شهر قازان اولين مركز انتشارات كتاب هاى دينى افتتاح شد كه در آن 82300 نسخه از قران كريم وجود داشت و علاوه بر انتشارات قران دو ترجمه جديد از قران كريم در روسيه صورت گرفت كه پيدايش اين دو ترجمه به منزله رويداد مهمى در تاريخ فرهنگ روسيه بود. زيرا حركت تفسير وتوضيح قران با او دو ترجمه اغاز شد. در سال (1884م) سابلوكوف در كنار ترجمه قران مجيد كتابى نيز در شرح وتفسير آن جاپ نمود. كتاب ديگرى كه از زبان فرانسه ترجمه شد وتأثير بسيارى در عرصه ادبيات روسيه داشت .داستان هزارويك شب بود كه در مسكوو در دوقسمت به زبان روسى چاپ شد كه بعدها چهار بار در طول 40 سال هاى (1776ـ 1703م) تجديد چاپگرديد.روشنفكران ومتفكران روسيه كتاب هزارويك شب را مهمترين منبع شناخت آداب ورسوم عرب ها وروش زندگى آنان مى دانستند . ودر روزنامه ها ومجله هاى خود به اين موضوع اعتراف مى كردند، به طور مثال در مجله" فرزند وطن"اشاره شده است كه داستانهى هزارويك شب تصويرى دقيق وچارچوبى معين قدرتمند بودند وما از لابلاى اين افسانه ها وضيعيت عرب هاى چادر نشين ، كاروان هاى مسافرتى ومراكز تجارتى را مى توانيم شناسايى كنيم وبه واقعيت هاى اجتماعى آنها پي ببريم . روزنامه ها نيز به سهم خود ارزش هنمرى كتاب هزارويك شب را مطرح آناه در اين زمينه از خاور ميانه شناسايى معروف اروپا يى در روزنامه ها به نام " ادبيات عرب" چاپ كردند.
شهرلنينگراد مركز فعاليت هاى شرق شناسى به حساب مى آمد واز المانى الاصل بود براى تدريس زبان عربى، فارسى، وتركى به اين مركز دعوت شده بود وهمچنين محمد طنطاوى مدرس الازهر شريف نيز به درخواست شاگردش فرين شرق شناسى مشهور روسى در سال ( 1740م) براى تدريس زبان عربى در وزارت خارجه به روسيه آمد. با تأسيس مراكز علمى تأثير فرهنگ شرق از جمله عربى در ادبيات روسيه آشكار شد وعده زيادى از نويسند گان ومحققان باافزايش توجه به زبان عربى در پایانقرن هيجدهم موانع چاپ كتاب هاى دينى در روسيه از بين رفت از اين روى در سال _1802م) در شهر قازان اولين مركز انتشارات كتاب هاى دينى افتتاح شد كه در آن 82300هزار نسخه از قران كريم وجود داشت وعلاوه بر انتشارات قرا كريم دو ترجمه جديد از قران كريم در روسيه صورت گرفت كه پيدايش اين دو ترجمه به منزله رويداد مهمى در تاريخ فرهنگ روسيه بود .
در رواج زبان عربى نيز سهم بسيار داشتند. كه از جمله آنها سينكوفسكى (1800 ـ 1858م) روسى بود كه او دو سال از زندگى خود را در كشور هاى عربى مانند بيروت گذارند ودر سوريه شش ماه اقامت گزيد وپس از آن به قاهره رفت ودر طول سفرش اندخته هاى خود را به كشورش ارمغان آورد كه بعد ها ترجمه وتدريس شد .
نه فقط زبان قران كريم تاثيرى برادبيات روسيه گذاشته؛ بلكه درادبيات اروپا تماما به چشم ديده مى شود. اين از فضل واعجاز قران كريم مى باشد . در زمان اموى ها كه دراموى ها كه در دمشق حكومت مى كردند زبان وادبيات عربى به بلاد قفكازرسيده بود ومعلمين قران از مناطق خلافت اسلامى بر انجا سفر مى كردند براى تعليم اسلام ، وآنها بزبان عربى تكلم مى كردند البته نسخهاى قران در مناطق روسيه بد ست رسيد است كه از تراث خلافت أموى ها مى باشد ،
تأثير زبان قران به ديگر زبانها تأثير منفى نمى باشد بر خلاف ديگر زبانها ، زيرا در زمان تطور علم كه در زمان خلافت عباسى بر عوج خود رسيده بود مردمان غير مسلمان به كشورهاى اسلامى سفر مى كردند براى تعليم لغت وادبيات عربى .
وخصوصا در زمان انقلاب كمونيستى در روسيه كه منجر سقوط نظام قيسرى شد بخارى وسمرقند را به تصرف خود در آوردند ومكتبه هاى آن مناطق را به أرمغان بردند وترجمه أن پرداختند ، در ان وقت بخارى مركز علم وفرهنگادبيات عربى به حساب مى رفت، وخصوصا علم فلك وستاره شناسى در بخارى به طور پيشرفت در يافت مى شد روسها براى اين علمها ضرورى تمام كتاب ها را ترجمه نمودند . حتى كه اصل عربيش را از بين بردند تاكه ديگر مسلمانان به اين علوم دست رس نشوند.
حتى دست خطى عربى هم از بين بردند وآثار اسلامى كه از هزار سال پيش در ان منطقه بود خواستند از صفحه تاريخ ببرند ، لكن الحمد لله الان دوباره ادبيات عربى يا زبان قران بر ان مناطق رجوع نموده است .
برگردان وتنظيم: شفيق شمس - دبی
اشاره:عمر جيم جانسون يک مسلمان آمريکايی است که در تکساس به دنيا آمده است. او همان طور که خودش می گويد هنگام جنگ آمريکا با ويتنام برای يافتن حقيقت؛ در مورد زندگی, جهان آفرينش وانسان به کشور های کانادا, انگلستان وفرانسه سفر کرده است.
اولين بار که با اسلام آشناشد از طريق زبان عربی بود که برای آموختن آن به بندر اسکندريه در مصر سفر کرده است.
در آنجا به فطری بودن دين اسلام پی می برد.... او دو بار ازدواج کرده است؛ بار اول بادختری انگليسی که مقيد به دين ومذهب نبود ازدواج می کند؛ او تمام سعی وتلاش خود را به کار می گيرد تا او را پايبند به مسائل دين وزندگی مشترکشان کند. اما چون در اين کار موفق نمی شود او را طلاق می دهد. بار دوم با دختری مصری که مبلغ دينی بود ازدواج می کند وحاصل اين ازدواج پسری به نام مروان است. عمر هم اکنون در زمينه ترجمه کتب اسلامی به انگليسی فعاليت می کند واز اين طريق می خواهد به اسلام خدمت کند ..بهتر است قصه اسلام آوردنش را از زبان خودش بشنويم.
عمر جيم جانسون:
هنگام تحصيل در رشته زبان عربی بود که باا اسلام آشنا شدم. هدف من از آموختن زبان عربی اين بود که می خواستم از اين طريق بيشتر با اعراب آشنا شوم وهمه ما می دانيم بين زبان عربی ودين اسلام ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. وقتی می خواستم مسلمان شوم به اين نکته پی بردم که انسانها بالفطره مسلمان هستند؛ من هم از اين قاعده مستشند نبودم يعنی وقتی فهميدم تابع عقيده مسيحيت يا یهوديت ويا حتی کمونست هم نيستم اولين کاری که کردم اين بود که اين عقيده که ذاتاً در نهاد انسان نهفته است را تقويت کنم پس اولين کاری که کردم اين بود که به چند کتابفروشی در اسکندريه مراجعه کردم وکتابهايی را در مورد اسلام خريدم, بعد از مدتی خواندن نماز را هم شروع کردم سپس به دانشگاه الأزهر رفتم تا اسلام خودم را اعلام کنم هر چند که ماهها قبل از آن اسلام را به عنوان دين پذيرفته بودم. بعد از مسلمان شدنم از طرف خانواده ام در آمريکا با هيچ مشکلی مواجه نشدم. پدرم استاد دانشگاه است واز نظر او دين يک ابراز فرهنگی است. اخيرا ديداری با خانواده ام در آمريکا داشتم وسه هفته پيش آنها ماندم ودر اين مدت همواره سعی ام بر اين بوده است که با آنها با اخلاق خوب بر خورد کنم؛ زيرا به نظر من از طريق اخلاق حميده وحسن سلوک می توانيم ديگران را هم به دين اسلام دعوت کنيم.
ازدواج با دختری عرب ومسلمان:
من در اسکندريه دوستان متدينی داشتم که با آنها رفت وآمد می کردم؛ از طريق آنها بود که به خواستگاری دختری متدين از شهر دمنهور رفتم, خانواده اش مرا بخوبی تحويل گرفتند ومن توانستم با رضايت کامل آنها با آن دختر ازدواج کنم . خوشبختانه او دختری متدين است که هيچ موقع بدون نقاب از خانه خارج نمی شود ودر زمينه دعوت اسلامی فعاليت می کند. از نظر زبان هم ما هيچ مشکلی با هم نداريم چون من عربی را به خوبی صحبت می کنم, البته موضوع تفاهم بين زوجين خيلی بالا تر از اين حرفهاست.
تصوير اسلام در اجتماع:
من تفاوتی را بين اسلام که من به آن ايمان آورده ام با چيزی که در بين اقشار مردم وجود دارد احساس نمی کنم خيلی از کسانی که با آنها آشنا هستم انسانهای خوش قلب ومهربانی هستند که نماز وساير عبادات را به جای می آورند, هر چند که منکر جهل ونادانی در بين بسياری از مسلمانان نيستم. بعضی از تازه مسلمانان علی الخصوص کسانی که در غرب مسلمان شده اند سر زمينهای اسلامی را همانند بهشت گمشده شان می پيندارند, يعنی انتظار دارند تمام مردم ملتزم به تعاليم دين اسلام باشند ولی هنگامی که واقعيت را مشاهده می کنند واز اينکه می بينند بعضی از مسلمانان به شرب خمر روی آورده اند يا بعضی از زنها برهنه تراز زنهای غربی ظاهر می شوند بی نهايت متأثر می شوند ولی به نظر من آنها نبايد از اين مسئله خشم گين شوند چون هر چه باشد جوامع اسلامی از بسياری از شهرهای غربی بهتراند وبه سبب انحراف عده ايی از مسلمانان نبايد زندگی نزد يهود ونصاری را بر زندگی در جامعه اسلامی ترجيح دهيم. بايد در اين مسأله صبر وتحمل خود را از دست ندهيم.
مردم در جوامع غربی:
مردم در غرب بيشتر به ماديات می انديشند وچون يک اجتماع غربی از طبقات مختلفی تشکيل شده به همان اندازه مشکلات هم مختلف است. مثلاً در جامعه آمريکا با اينکه اکثر شان در وضعيت متعادلی به سر می برند ولی دائما احساس فقر می کنند وبيشتر از آنچه که در اختيار دارند را طلب می کنند, البته در بين فقرا اين وضعيت به مراتب بد تر است وباعث به وجود آمدن جرايم مختلف در جامعه می گردد. نا امنی در جوامع غربی هم جای خود را دارد ومردم از دست افراد اوباش ودزد در امان نيستند.
فرق بين خانواده غربی:
در سر زمينهای اسلامی مسؤليت خانه بر عهده زن است اما در غرب مسؤليت کارهای خانه را بين زن ومرد مشترک می دانند، تازه اين جدای از مسؤوليت بعضی کارهای خارج از خانه که مسؤوليت آن بر عهده زنان است،ولی در واقع زن مسؤل خانه است هر چند که شغلها ديگری هم خارج از خانه داشته باشد.
ازدواج اول يک ازدواج ناموفق:
من يک ازدواج ناموفق داشتم که البته بيشتر تقصير ها را متوجه زن سابقم می دانم چون هيچگونه احساس مسؤليتی در قبال زندگی زناشويی نداشت،او دلش می خواست که آزادانه زندگی کند همانطور که در دوران مجرديش زندگی می کرد البته خيلی تلاش کردم که او را پايبند به زندگی کنم اما موفق نشدم به خاطر همين بعد از دوسال او را طلاق دادم.
ترجمه در خدمت اسلام:
کتابخانه های غرب از فقر شديد کتابهای اسلامی که به زبان های خارجی ترجمه شده باشد رنج می برند وبعضی از کتابهايی که توسط بعضی مستشرقين ترجمه شده است تحريف شده اند يا عمدی بوده ويا تعمدی در کار نبوده است. من شخصاً سعی کرده ام از طريق ترجمه کتابهای اسلامی به دين مبين اسلام کمک کنم. تا کنون يک کتاب از شيخ قحطانی بنام( ولاء وبراء) را ترجمه کرده ام وهم اينک نيز به ترجمه يکی از کتابهايی شيخ يوسف قرضاوی مشغول هستم.
اسلام برای زنان حقوق معينی را تعيين کرده است،مردان هم از حقوق خود بر خوردارند اما غرب بر اساس اين نظريه که هيچ فرقی بين زن ومرد وجود ندارد زنان را به صحنه سياست وتجارت و ... کشانده اند. يک زن غربی هيچگاه احساس سعادت نمی کند اکثر مردان هم به زن احترام لازم به جای نمی آورند،حتی هنگامی که کار می کنند حقوقی که به زن تعلق می گيرد خيلی کمتر از حقوق مردان است . در زمينه خانوادگی نيز زنان مورد آزار وايذاء شوهرانشان قرار می گيرند واز آنجايی که زنان ودختران در غرب از حجاب لازم بر خوردار نيستند در نتيجه هنگام راه رفتن در کوچه وخيابا مورد مزاحمت افراد اوباش قرار می گيرند.
مشکلات جامعه اسلامی:
مسلمانان در همه چيز از غرب تقليد می کنند،در لباس پوشيدن،در راه رفتن،وحتی در صحبت کردن هم مقلد غرب هستند. اما اگر ما به جامعه ای مانند تکزاس نگاه کنيم با وجود اينکه عده زيادی از شهر وندان اسپانيائی زبان در آنجا زندگی می کنند ودارای فرهنگ مشخصی هستند هيچ کس را نمی بينی که از نحوه لباس پوشيدن آنها تقليد کند ويا برنامه های تلويزيونی آنها را تماشا کند. به نظر من دليل اينکه مسلمانان از غرب تقليد کور کورانه می کنند اين است که آنها به غرب به عنوان يک ابر قدرت نگاه می کنند،حالا اگر ما به قرون وسطی بر گرديم اين مسئله را به صورت عکس مشاهده می کنيم يعنی در آن زمان اين مردم اروپا بودند که از مسلمانان تقليد می کردند چون مسلمانان در آن زمان از هر نگاه متقدم بودند،ودر زمينه های مختلف علمی،ادبی هنری وحتی نظام دانشگاهی از اروپا برتر بودند. من مطمئن هستم اگر مسلمانان به عزت وقدرت گذشته خود باز گردند مردم دنباله رو آنها خواهند شد.
ديدگاه غرب نسبت به اسلام:
غربيها واقعاً از اسلام در هراسند حتی به ياد می آورم در دوران تحصيل ازفلسطينيها می ترسيدم چون فکر می کرديم آنها تروريست هستند،هر سال يک کشور اسلامی را غول جلوه می دهند تا مردم را از اين طريق بترسانند وخودشان به اهداف نا مشروعشان برسند.
رهبانيت در کليسا:
ازدواج يک امر فطريست وهر کس بخواهد با اين فطرت که در ذات انسان نهاده شده مبارزه کند با شکست مواجه می شود،به خاطر همين ما در بين راهبه ها وکشيشان کليسا انحرافات اخلاقی را مشاهده می کنيم که اکثر مردم در غرب از آن آگاه هستند وبا وجود اين انحرافات وفساد هنوز کليسا بر مبارزه با اين امر فطری اصرار می ورزد. ما در کليسا ضد ونقيضهای زيادی را مشاهده می کنيم مثلاً اگر دو نفر بخواهند از هم طلاق بگيرند اجازه طلاق صادر می شود وزوجين از هم جدا می شوند ولی اگر بخواهند دوباره با هم ازدواج کنند کليسا آن را به رسميت نمی شناسد چون هنوز به ازدواج اول معترف است هر چند که زوجين از هم جدا شده باشند.
بر گرفته از فصلنامه-ندای اسلام ،شماره 18-تابستان 83
تهيه وترتيب: فضل الله
{وَاللّهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ} [البقرة : 213]وخداوند هر کسی را که بخواهد به راه راست رهنمود ميناميد.
در ابتدا بگويم چيزی که من الآن به آن رسيده ام بر گرفته از يک حالت اهمال وبی مبالاتی است. داستان زندگی من از زمانی شروع می شود که هنوز به دنيا نيامده بودم ،پدر ومادرم هر دو در يکی از کشور های اروپايی دانشجو بودند . نقطه اشتراک آنها فقط در عربی بودن آنها بود ، به خاطر همين وقتی که در دوران تحصيل پدر مسلمانم از مادر مسيحيم خواستگاری می کند ،يکی از شروط او ترک دين سابق خويش وروی آوردن به اسلام بعد از ازدواج آنها در اروپا سر می گيرد. هنوز شش ماه از ازدواج نمی گذرد که مشکلات تازه شروع می شود .
مادرم اسلام را به عنوان دين جديد نمی پذيرد وپدرم تصميم می گيرد او را طلاق دهد ،چون يکی از شروط او از اول اسلام آوردن مادرم بوده است . در اين ايام که پدر ومادر از هم جدا شدند ،مادرم حامله بود ومجبور می شود به کشورش باز گردد. وقتی بدنيا آمدم پدرم خيلی اصرار می کند که حضانت مرا به عهده بگيرد ،اما عاطفه واحساس مادر رانه، مانع می شود که مرا به پدرم بسپارد وبعد از اصرار فروان،پدرم نيز موافقت می کند ومرا نزد مادر مسيحيم می گذارد. ارتباط من وپدرم در حد پولهايی که هر ماه برايم می فرستاد ويا تماسهايی که به خاطر مناسبتهای مختلف با من بر قرار می کرد،خلاصه می شود واحياناً هر دو سال يکبار نيز موفق به ديدنش می شدم . البته اسم اسلامی وحامل شناسنامه ای از کشور متبوع پدرم بودم ،اما هيچوقت نفهميدم که وطن پدرم کجا واقع شده ويا اسلام چگونه دين است وخيلی سؤالهای ديگر که سعی می کردم در کتابهای تاريخ يا جغرافيا جوابی برای سؤالهايم بيابم. نزد مادرم که بودم در يک مدرسه فرقه کاتوليک درس می خواندم وبهمراه مادرم به کليسا می رفتم. (18) سال به اين صورت گذشت، اسماً مسلمان بودم اما عبادتم بر اساس مبادی دين مسيحيت بود. درست است که در انجام فرائض درينيم اهمال به خرچ ميدادم واصلا دوست نداشتم به کليسا بروم،ولی هميشه خودم را بخاطر اين سستی ملامت می کردم. راستش را بخواهيد زندگی خسته کنند های داشتم . اکثر اوقات بيرون از خانه بودم ،اکثر اوقات در تفر يحات شبانه شرکت داشتم واز هر دو جنس دختر وپسر دارای دوستان متعدد بودم ، البته برای مادرم زياد مهم نبود ،فقط بعضی مواقع نصيحتم می کرد،بعد از انتهای دوره دبيرستان با رتبه ممتاز تصميم گرفتم به دانشگاه بروم،اما در دانشگاه شهری که من ومادرم زندگی می کرديم ،رشته مورد نظرم را نيافتم. بخاطر اين موضوع تصميم گرفتم برای ادامه تحصيل به کشور پدرم بروم . وقتی موضوع ادامه تحصيل را پدرم در ميان گذاشتم او زياد اهميت نداد،واز من خواست که فکری برای اسکان خودم بکنم. آنجا بود که فهميدم نمی خواهد با خودش زندگی کنم . بنا برين به پدرم پيشناهد کردم که مادرم هم با من سفر کند تا او به همرا برادر ناتنی ام که بعد از مرگ ناپدريم تنها شده اند،با من زندگی کنند . پدرم با پيشنهاد من موافقت کرد وچون از نظر مادی هيچ مشکلی نداشت،تصميم گرفت هزينه اسکان وخوراک وحتی خدمتکاری که بر ايمان استخدام کرده بود را به عهده بگيرد وحتی پول تو جيبی مرا نيزافزايش داد. سفر من به آنجا نقطه تحولی در زندگيم بود. 
آنجا بود که با اسلام واقعی وبه طور عملی آشنا شدم وقتی دختران کوچکتر از خودم را می ديدم که حجاب پوشيده بودند از خودم خجالت می کشيدم. احساس می کردم که آنها مانند قطعه ای جواهر يا الماس هستند. اما من که تقريباً نيمه عريان بودم خودم را مانند آگهی تبليغاتی روز نامه ها می ديدم که فقط لحظه اول جزاب هستند ولی بعد يا در آشپز خانه مورد استفاده قرار می گيرند يا از سطل زباله سر در می آورد. من به مادرم خيلی علاقه داشتم يادم می آيد سال اول دانشگاه که بودم از او در مورد اسلام سؤالاتی کردم، جوابهايی که او به من داد هيچگاه فراموش نمی کنم . او به من گفت: من قبل از تو وقبل از اينکه با پدرت ازدواج کنم به دين اسلام علاقه پيدا کرده بودم در حالی که با پدرت ازدواج کردم که به اين دين اعتقاد داشتم ،ولی بعد از اينکه بيشتر با آن آشنا شدم برايم مؤکد شد که اسلام دين الهی نيست بلکه خرافاتی است که از جانب يک مرد عرب امی که نه می خواند ونه می نوشت ابداع شده است. آيا عاقلانه به نظر می رسد که يک فرد امی بيايد وبا عقل آدم عاقل وتحصيل کرده ای مثل تو بازی کند وبخواهد که زندگی تو را تنظيم کند؟ سپس ساکت شد. ( او با اين سخنان سعی می کرد مرا از دين اسلام منحرف کند ) من هم ظاهراً سخنانش را قبول می کردم و ... راستش را بخواهيد زياد خودم را با صحبتها مشغول نمی کردم چون همينکه می ديدم از هر قيد و بندی آزادی هستم برايم کافی بود. سه سال گذشت واين افکار همواره ذهن مرا به خود مشغول می کرد . نا گفته نماند که من عاشق انتر نت هستم وهميشه به اطاقهای گفتگوی همگانی يا پالتاک( Pal talk)وارد می شوم وتقريبا يک سال کامل کارم همين بود ولی يکبار اشتباهاً اتاقی را انتخاب کردم که از مبادی دين مسيحی انتقاد می کردند. نام آن اطاق را اظهار دين حق گذاشته بودند. البته بعد ها فهميدم که اتاقهای ديگری وجود دارد که از دين اسلام انتقاد می کردند. من واقعاً کيچ شده بودم ، با اينکه اسماً مسلمان بودم وپدرم نيز مسلمان بود ،اما مادرم مسيحی وبر اساس دين مسيحيت تربيت شده بودم واز آنجائيکه خودم را متعلق به هر دو دين ميدانستم ،تصميم گرفتم خود را هم را مشخص کنم . به مدت دو ماه کارم شده بود تردد در اتاقهای اسلامی ومسيحی وبرای هر کدام مدت دو ساعت را تعين کرده بودم وفقط به عنوان شنونده وارد می شدم وبعد از اينکه از هر دو دين اطلاع کامل پيدا کردم سؤالهايی برايم ايجاد شده بود که سعی می کردم جواب خودم را از آنها بگيرم . تقريباً يک ماهی کارم شدم بود سؤال کردن. نکته ای که برايم جالب بود اينکه مسلمانان بيشتر از مسيحی ها مرا تحويل می گرفتند . وهر وقت که سؤالهايم را از مسيحی ها می پرسيدم يا جوابی نمی شنيدم يا شروع ميکردند به انتقاد از مسلمانان ويا آنها را متهم به دروغگويی می کردند يا می گفتند که اين مسائل همگی مربوط به عهد قديم؟ چگونه کتاب مقدسم آسمانی است در حاليکه مدت استفاده معينی دارد وبعد از آن،آنرا بيرون می اندازند وکتاب جديدی که يک مخلوق عادی نوشته است را می آورند ومی گويند اين مال عهد جديد است . در حاليکه کتاب قرآن کريم از اول يکی بوده است . بين دو دين به مقايسه بر خاستم. دين اسلام را مطابق با عقل وفطرت آدمی يافتم. دين اسلام انسان را به حشمت وحجاب ونظافت دعوت می کند وبه انسان عدالت وکرامت می بخشد، بعد از سه ماه اسلام را به عنوان دين جديدم انتخاب کردم. بعد از آن به اتاق اظهار حق رفتم تا دينم را بهتر بشناسم وهمچنين خودم را به عنوان يک تازه مسلمان معرفی کنم. خوشبختانه استقبالی که از سوی برادران صورت نقش بيشتری در شناختن دين اسلام به من داشتند.
بعد از اينکه شهادتين را ادا کردم غسل کردم ونماز خواندم ،درست سه روز بعد بود که حجاب پوشيدم،آنجا بود که مادرم متوجه اسلام آوردن من شد. می توانم به شما بگويم که چه به من گفت وچگونه با من رفتار کرد. سعی می کنم به طور خلاصه بيان کنم او خيلی ناراحت شده بود . همواره مرا به لا مذهبی دعوت می کرد. می گفت: چرا من خود را به مسائلی مقيد کرده ام که برايم دست وپاگير است. می گفت: طوری زندگی کن که از قيد وبند هر مذهبی آزاد باشی. حساب کنيد مادری به دخترش چنين حر فهايی بزند. يکبار هم می خواست که قرآن را پاره کند که خوشبختانه به موقع رسيدم،وخيلی کارهای ديگر که بحمد الله هيچ خللی در عقايدم ايجاد نکرد و او را از اين بابت مطمئن کرده ام که مسلمان شدن من بر زندگی اش هيچ اثری ندارد، با اين روش مرا آسوده گذاشته است وکاری به کار من ندارد بعد از سه ماه که از اسلام آوردنم می گذرد بيشتر از هر مسلمانی که با دين اسلام بزرگ شده است در مورد دين جديدم اطلاعات دارم، می دانيد چرا؟ برای اينکه من اسلام را با اختيار خودم انتخاب کرده ام وبيشتر از هر فرد ديگری به تحقيقات پرداته ام. بعد از مسلمان شدنم دور تما دوستانی که باآنها ارتباط داشتم وهمچنين آزاديی که غرب آن را تعريف کرده است خط کشيدم،زيرا هدف من فقط رضای حق تعالی را به دست آورم و الحمد لله الآن دارم قرآن را با تجويد می آموزم واجزائی از قران کريم را حفظ کردم بردران وخوهرانم از شما می خواهم که با تأمل بيشتری به اين دين بنگريد و در مورد احکام آسمانی آن بينديشيد تا ايمانتان نسبت به اين دين افزايش يابد.موفق ورستگار باشيد.
برگردان: سمية تاج الدين
مصدر: مجلة المجتمع الكويتي
ریما صالحه: زینب مدیر مدرسه ای که داستان مسلمان شدنش را بیان و تلاش کرد تا با ارزشهای درون مدارس تعامل برقرار کند. اما در خلال زندگی روزانه با دانش آموزانش و با جامعه خارج آن آمیخته شد.
پروفسور زینب ( آکادمی اسلامی لستر):
من در خانواده ای که از دینداران مذهب کاتولیک بودند، متولد شدم و کاتولیک با ایمان باقی ماندم، تا 28 سالگی امور دینی خود را انجام می دادم، اما مانند دیگر دخترانی که امور دینی خود را انجام می دادند، خوشبخت نبودم. تنها درباره کاتولیک می دانستم و از اسلام هیچ چیزی نمی دانستم. هنگامی که دانشگاه رفتم، با برخی از مسلمانان دیدار کردم و شروع به شناخت اعتقادات آنها و اسلام کردم .اما همه مسلمانان درباره اسلام بسیار صحبت می کردند و درباره آن همه چیز می دانستند . در این موقع احساس کردم که تلاش کنم تا این مسلمانان را به مسیحیت را دعوت کنم . با این هدف سعی کردم درباره اسلام یاد بگیرم تا بتوانم با آنها درباره امور مسلمانان مناقشه کنم و نه فقط درباره مسیحیت. اما از آنجایی که خدا مشیت دیگری دارد، مسائل اسلامی را فراگرفتم . سپس ماه رمضان آمد و مسلمانان درباره ماه رمضان صحبت می کردند که چگونه فقط مسلمانان روزه می گیرند و من شروع به روزه گرفتن کردم تا چیز بیشتری درباره اسلام بدانم. اما روزه بدون نماز قبول نبود. از این رو شهادتین را گفتم، نماز خواندم و روزه گرفتم . همین زمان بود که معلمی در یک مدرسه دولتی شدم و در اتاقم را موقع غذا قفل می کردم و سرم را با هر چیزی که پیدا می کردم، می پوشاندم و نماز می خواندم. سپس با خواهران مسلمانم دیدار کردم و مسلمان واقعی شدم.
این اقدام هم برای من و هم برای شما بسیار بزرگ است. تصمیم مثبتی گرفته ام. کسی که مسلمان متولد شده است، آیا آنچه را که می گویم می فهمد؟ اما من باید این تصمیم را در آن زمان می گرفتم. ( با خود می گفتم:) آیا می خواهم که از مسیحیت خارج شوم و مسلمان شدنم را اعلام کنم؟ هنگامی که به مردم اطلاع دهم که من مسلمان هستم، از من می پرسند که چرا این کار و یا آن کار را انجام می دهی؟ برای چه این لباس را می پوشی؟ در حالی که من بریتانیایی هستم و مسلمان شدم . این بسیار سخت است. اما با گذشت زمان نمی گویم که من آماده بودم و من ملزم به انجام همه امور دینی هستم اما باید که اسلام آوردن خود را به صورت تدریجی اعلام کنم.
ریما صالحه:
از لستر تا ویس مستر رفتیم به ساختمان پارلمان بریتانیا تا با اولین عضو مسلمان در مجلس سنا گفتگو کنیم. لورد احمد اف روترهام درباره مشکلات و مسائل مسلمانان لندن و آرزوهای آنها چیزهایی گفت. چه اهمیتی دارد که در مجلس سنای بریتانیا یک مسلمان از جامعه اسلامی وجود داشته باشد؟
لورد احمد:
واقعا برای هر جامعه ای مهم است که یک نماینده در پارلمان داشته باشند. بنابراین در سایه دموکراسی سعی می کنیم تا همه گروههای جامعه در سطح محلی، منطقه ای و ملی یک نماینده داشته باشند. پیش از مجلس سنا، مشاور دادگاه قضایی بودم . مردم گل و شیرینی برایم می آوردند و برای دیدنم به خانه ام می آمدند. نامه های تبریک از همه دنیا برایم می آمد. اینها نشانه ای بود بر اینکه ما بخشی از این جامعه هستیم و صدای ما شنیده می شود. درست که یک مرد در نظام دموکراسی به خاطر تعداد آراء برای گروههای دیگر صحبت نمی کند. اما این گروه آرایی دارند که امتیاز واقعی آنها به شمار می رود. باید آنجا باشم و از آراء جامعه خودم حمایت می کردم.
ریما صالحه:
آیا معتقدی که ممکن است که در آینده نماینده دیگری از مسلمانان در مجلس سنا راه یابد؟
لورد احمد:
اینک از نمایندگان مسلمان در مجلس سنا 7 عضو هستند که 4 نفر در مجلس عوام هستند. باید بگویم که در آمریکا در مقایسه با جوامع غربی نظام متفاوتی دارد. این کشور از جمله کشورهایی است که تعداد زیادی از مسلمانان را سرکوب می کنند. بنابراین افتخار می کنیم که صدها مشاور مسلمانان وجود دارد . حتی نمایندگانی در پارلمان اروپا نیز از مسلمانان هستند که مطمئنم این تعداد زیاد خواهند شد. چرا که من به عنوان اولین نفر بودم و ورود برای اولین نفر بسیار سخت است، اما پس از آن تعداد نمایندگان در مجلس سنا و مجلس عوام افزایش می یابد. مهم این است که مسائلی که جامعه مسلمان به آن اهتمام می ورزند، موجب تحریک می شود. مانند جنگ عراق یا صحبت درباره فلسطین یا جنوب لبنان. همانطور که می دانید ما ایستادگی می کنیم و از نظرات خود دفاع، دیگران هم چنین می کنند . نظرات ما علیه حکومت هنگامی که جنوب لبنان بمباران شد، خواستار توقف فوری و غیر مشروط آتش گلوله شدیم. زیرا آنها بی گناهانی بودند که در غزه، رام الله، کشمیر، چچن کشته می شدند . معتقدم که باید صدای اسلام نه در مسائل خارجی بلکه در مسائل داخلی چون مواد مخدر، سرقه مسلحانه، بی بندباری شنیده شود. حتی مسائل حقیقی که جامعه ما به آن اهتمام می ورزد، در سطح مدارس اینکه چگونه ممکن است که در مدارس و شورای پدران مشارکت کنیم و پدران در تصمیمات فرزندانشان شریک باشند و ضمن اینکه سطح آنها را بالا می برند از فواید و خیرات جامعه بهره مند شوند.
ریما صالحه:
آیا دولت بریتانیا نمایندگان مسلمان را در مجلس سنا تعیین می کند؟ یعنی میان مسلمانان و بریتانیاییها در این مجلس ادغام و ارتباط وجود دارد؟ سؤال دیگر اینکه آیا مسلمانان در این جامعه ادغام و منسجم شده اند یا از مشکلات خاصی رنج می برند؟
لورد احمد:
پس از حادثه 11 سپتامبر در آمریکا و 7 ژوئیه در انگلیس یعنی پس از این دو فاجعه نظرات جهان درباره ما تغییر کرده است. اما چه کسانی بیشتر از این جریان رنج می برند؟ مسلما جامعه مسلمان. پس از بررسی بیش از 700 حمله در آمریکا و بیش از 1000 حمله در انگلیس اعم از حریق اخوان المسلمین، حریق مساجد و کشتار 700 انسان بی گناه در عراق و بیش از 40 هزار کشته در افغانستان اهمیت داشت که مسلمانان در مجلس سنا حضور داشته باشند تا گفتگوهای عادلانه شکل گیرد. هنگامی که درباره جنگ غیر شرعی و غیر اخلاقی خارج از چارچوب آمریکا همانطور که در عراق حادث شده است، صحبت می کنیم، این جنگ بر اساس قانون بین المللی غیر شرعی است که بر نیرنگ و دروغ پای بند است. پس اگر در پارلمان کسی نباشد، شنیدن این آراء و نظرات سخت خواهد بود. اما سؤال دیگر اینکه آیا مسلمانان احساس می کنند که در جامعه ادغام شده اند؟ برخی از آنها در حد بسیار زیادی در امور مشارکت می کنند، اما برخی دیگر احساس می کنند که در حاشیه جامعه به شمار می روند . من برخی از موفقیتها را می گویم: اینک حدود 10 ها هزار مسلمان میلیونر در آمریکا زندگی می کنند. اما آنها مشکلات دیگری هم دارند که 11 درصد از زندانیان مسلمان هستند. مشکلات دیگر مخدر، سرقت مسلحانه و بی بند وباری هم هست که به علت محرومیتهای اجتماعی و اقتصادی است که باید به ساماندهی این مردم اقدام کنیم و باید احساس کنند که جزئی از این جامعه به شمار می روند . از زمان جنگ جهانی دوم و قبل از آن، اگر به بیش از 200 سال پیش باز گردیم می بینیم که اعضای مجلس سنا برای اینکه مسلمانان هم به آن وارد شوند، تغییرات بسیاری ایجاد کردند و تلاش نمودند.
ریما صالحه:
بعد از حادثه 11 سپتامبر و 7 ژوئیه بریتانیا شرایط سختی در این جامعه وجود داشت. چگونه امکان تغییر دیدگاههای اعضای مجلس سنا به وجود آمد و همچنین جامعه بریتانیا نسبت به تفاوت میان ارعاب و مسلمانان و دین اسلام اقدام کردند؟ دینی که همه اعمال خشونت و ارعاب را مذموم می شمارد.
لورد احمد:
این مسئله از سخت ترین تعرضاتی است که امروز با آن روبه رو هستیم. زیرا مردم نمی دانند دین اسلام دین صلح است و برخی از رسانه ها مفهومی نادرست از اسلام دارند. رسانه ها مبالغه می کنند و قصه هایی را که درام است، محور قرار می دهند. من نمی گویم اینجا میان ما افراط گرا یا تروریسم وجود ندارد، اما بسیار کم اند . اما این تعداد در بسیاری از کشورهای دیگر بسیار زیاد هستند. اما ما می بینیم که تمرکز به شکل کلی بر مسلمانان است . اولا رسانه ها مبالغه می کند و تهدیدات را بزرگ جلوه می دهند. دوم اینکه این موضوع ملت را به سوی سیاستمداران جلب می کند، زیرا آنها نیاز دارند تا علیه دشمن مشترک تجمع کنند. سالها پیش به یاد می آورم که مشکلات بسیاری داشتیم. همه ما دوست داشتیم تا از طریق ساخت پل ارتباطی یا ادغام، مسائل موجود را برطرف کنیم . در شرایط کنونی معتقدم که تروریست یعنی کسانی که افراد بی گناه را در خیابانهای نیویورک یا لندن می کشند و حتی کسانی که مردم بی گناهی که در بغداد یا بیروت در خانه های خود هستند را می کشند؟
نوشته:دكتر نهى أبو كريشة
نماز پل ارتباطي قوي بين خداوند و نمازگزار ايجاد مي کند. در هنگام نماز انسان با حالتي تمنا گونه درخواست خود را ابراز مي دارد که بايد علت اين حالت را بررسي کرد. خداوند در قرآن مي فرمايند:
{الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ} [الرعد: 28].
" آن ها که ايمان آورده اند، دل هايشان با ياد خدا آرام مي گيرد، به درستي که با ياد خدا دل ها آرام مي گيرد.
همچنين خداوند در جاي ديگري مي فرمايند:
{أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآَنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآَنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا * وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا}[الإسراء: 78-79]."نماز را اقامه کن، از غروب خورشيد تا تاريکي شب و خواندن نماز صبح را، که نماز صبح را همگان گواه اند. ??. قسمتي از شب را براي خواندن نماز بيدار باش، که نمازي اضافه براي تو است، باشد که به زودي پروردگارت مقام تو را به جايگاهي بالا ببرد."
حضرت محمد (سلام و درود خداوند بر او و خاندانش باد) زماني که ناراحتي ايشان را فرا مي گرفت مي فرمودند:وقال النبي صلى الله عليه وسلم: (يا بلال أقم الصلاة أرحنا بها)[سنن أبي داود]"اي بلال، اذان بگو و با آن ما را به آرامش برسان."
مطالعه علمي
با بررسي چندين مورد مشخص شده است که نماز و دعا بر روي پايايي مغز و نحوه کارکرد آن تاثير به سزايي دارد و همچنين مشخص شده است که تاثيراتي بر روي بدن مي گذارد. در بين اين تاثيرات، اثر تنظيمي خون در بعضي قسمت هاي مغز است.
تاثير دعا در فعاليت فکري
اين تحقيق توسط پروفسور Newbergدر بخش اشعه ايکس مرکز پزشکي دانشگاه پنسيلوانيا بر روي تعدادي از انسان هايي که ايمان قوي به خدا دارند و داراي اديان مختلفي هستند، در هنگام عبادت کردن انجام شده است.
اين تحقيق با استفاده از دستگاه Single Photon C.T. scanانجام شده است که جريان خون در قسمت پيشيني مغز را با رنگ هاي مختلف نشان مي دهد به طوري که رنگ قرمز نمايانگر بيشترين فعاليت و رنگ هاي زرد و سبز بيانگر کم ترين فعاليت هستد.
تصوير اول |
اين تصوير نشان دهنده فعاليت مغز قبل از انجام مراقبه (سمت چپ) و بعد از مراقبه (سمت راست) است. همان طور که مي بينيم در هنگام مراقبه و دعا، جريان عبوري خون بيشتر شده است. قسمت قدامي مغز مسئول کنترل کردن احساسات و هيجانات است و همچنين اين قسمت مسئول يادگيري و فهميدن و انجام فعاليت پيچيده مي باشد.
تصوير دوم
اين تصوير نشان دهنده قسمت استخوان اهيانه اي(Parietal lobe) است که اين قسمت مسئول داشتن احساسي از زمان و فضا است. از اين تصاوير اين طور نتيجه گيري شد که در هنگام دعا، تفکر و طلبيدن خداوند، احساس خود هوشياري(توجه به خويشتن) محو مي شود و به جاي آن حسي از آرامش و اطمينان و آزادي در شخص ايجاد مي شود و شخص احساسي از تقرب به خداوند پيدا مي کند که با هيچ جمله اي نمي توان آن را توصيف کرد.
آيه هايي از قرآن
آيه هاي بسياري در مورد اهميت اقامه نماز در قرآن است. قرآن ارتباطي بين صبر و نماز ايجاد کرده است تا مطمئن شويم که نماز گزار احساس تحريک و بي صبري نکند.
خداوند متعال در قرآن فرموده اند:
{وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ}البقرة:45.
"از صبر و نماز ياري بجوييد، به درستي که اين کار جز براي فروتنان، براي بقيه مشکل و سخت است".
آيه هاي ديگري در مورد نماز و آرامش وجود دارد:
فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاهَ فَاذْکُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَي جُنُوبِکُمْ*فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا[النساء: 103]. "پس هرگاه نماز بگزارديد، خدا را ايستاده و نشسته و بر پهلو خوابيده ياد کنيد و چون آرامش يافتيد نماز را برپاي داريد، که نماز براي ايمان آورندگان واجبي به هنگام است".
{قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ *الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ} [المؤمنون: 1-2.]
".به درستي که مومنان رستگار شدند. آن ها که در نمازشان فروتن هستند". سوره مومنون
نتيجه گيري
اين آيه هاي نوراني از قرآن و تحقيقات علمي بيانگر اهميت دعا در زندگي مومنان است. همچنين اهميت دعا و تکريم در هنگام نماز خواندن مشخص مي شود. بدين ترتيب منطق اسلام در اهميت قايل شدن براي خطر ترک نماز مشخص مي شود.
اگر مطالعات نشان دهنده آرامش ذهني در هنگام دعا کردن براي غير مسلماناني است که در هنگان دعا قرآن نمي خوانند، در هنگام نماز خواندن و خواندن قرآن چه اتفاقي مي افتد؟ مسلما تاثير اين کار بيشتر از مراقبه و دعاي معمولي است.
اين آيه را که تائيدي براي اهميت ايجاد ارتباط با خدا است به ياد مي آوريم که بر پرهيزگاري، فرمانبرداري،خالص سازي قلب و واگذاري امور به خداوند تاکيد دارد.
خداوند متعال در قرآن فرموده اند:
{حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ}[البقرة: 238.]
"نماز ها را و نماز ميانين را پاس داريد و براي خدا به نيايش بايستيد". بقره ???
اين دعا از پيامبر اسلام را نيز به ياد داشته باشيم:
{رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ}
بار الها به من و خاندانم توفيق عبادت خالص عطا کن و خداي من، نمازم را از من قبول کن.
برگردان: احسان اشرفي
مهندس هوافضا
متولد اصفهان، ایران،1982
فعالیت ها: برگردان( جوان ترین مترجم کتاب های هوافضایی در ایران)، محقق در زمینه معجزات علمی قرآن، میدان انرژی انسانی
مصــادر
القرآن الكريم
-Why God Won’t Go Away,
(w/ Eugene G. d’Aquili, MD),
2001
-Drs. d'Aquili and Newberg entitled, "Religious and Mystical States : A Neuropsychological Substrate" (Zygon 28: 177-200, 1993).
-Newsweek
May 7, 2001
Religion And The Brain
In the new field of "Neurotheology," scientists seek the biological basis of sprituality. Is God all in our heads?
Author: Sharon Begley
With Anne Underwood
Edition: U.S. Edition
Section: Science and Technology
حضرت شيخ الاسلام مولانا عبدالحميد در خطبه هاي نماز جمعه اين هفته اهل سنت زاهدان ، با اشاره به حادثه پنج شنبه شب مسجد علي بن ابي طالب (رض)، از اين حادثه بعنوان جنايتي تلخ و غير قابل تحمل براي مسلمانان شيعه و سني ياد کردند و با بايان اينکه عاملان اين جنايت حزب الشيطان بوده که در مسير شيطان حرکت مي کند ، اين حادثه تلخ و هولناک را به شدت محکوم کردند .
به گزارش پايگاه اطلاع رساني مولانا عبدالعزيز (رح) ، مولانا عبدالحميد که سخنان خود را با تلاوت آياتي از سوره «انفال »آغاز کرده بودند ، در ادامه جريان تلخ و اسفبار انفجار بمب در مسجد حضرت امير المومنين علي بن ابي طالب (رض)را از جمله مصاديق فتنه عام و فراگيري که در آيه 25 اين سوره ازآن سخن به ميان آمده است ، دانستند و افزودند : « جريان تلخ و غم انگيز انفجار بمب در جمع نمازگزاران بيگناه مسجد امير المومنين علي بن ابي طالب (رض) ، فتنه بدخيمي بود که پيامدهاي بسيار تلخي براي مردم استان ما ، مي تواند به دنبال داشته باشد .»
ايشان افزودند : « چگونه ممکن است يک انسان تا اين حد قسي القلب باشد و از خداوند فاصله بگيرد که بيايد در جمع نمازگزاران بي گناه و بي دفاع دست به چنين جنايت وحشتناکي بزند و به دنبال آن ، انتظار ثواب و دخول بهشت را هم داشته باشد .»
اين افراد بايد بدانند که با ارتکاب چنين جنايتي در واقع آتش جهنم را برا ي خود خريداري نموده و خداوند هيچ گاه از گناه آنان نمي گذرد .
شيخ الاسلام مولانا عبدالحميد همچنين با بيان اينکه تمام مساجد از آن پروردگار متعال بوده وبحث مسجد شيعه و سني نمي شناسد ، هتک حرمت به مساجد و ريختن خون انسانهاي بيگناه را فرايندي تلخ و غير قابل تحمل براي کسي که بويي از انسانيت برده باشد، خواندند و خاطر نشان کردند : « ما ضمن اينکه با شدت تمام اين جنايت را محکوم مي کنيم ، به تمام کساني که در اين حادثه عزيزان خود ر از دست داده اند اعلام مي داريم که: ما در کنار شما بوده و اگر دريابيم چه کساني دست به اين جنايت شوم زده اند ، قبل از شما به قلع و قمع آنان خواهيم پرداخت .
ايشان با تاکيد بر اينکه « غلط مي کنند کساني که امنيت شهر و ديار ما را بر هم مي زنند » اظهار داشتند : « بنده از همين تريبون خطاب به برادران اهل تشيع اعلام مي کنم که ما در اين جريان تلخ کاملا با شما همبستگي داشته و بيش از شما غم زده و مضطرب هستيم .»
مولانا عبدالحميد ادامه دادند : « اگر حاج آقاي سليماني درپي اين حادثه سه روز عزاي عمومي اعلام کرده اند ، بنده پنج روز عزاي عمومي اعلام مي کنم .»
خطيب جمعه اهل سنت زاهدان با بيان اينکه ما با برداران اهل تشيع احساس اخوت شديد مي کنيم، افزودند: « توصيه من به مردم شيعه و سني آن است که بسيار هوشيارانه و با درايت رفتار کنند .»
ايشان در قسمتي از سخنان خود خطاب به مسلمانان شيعه و سني فرمودند: « برادران شيعه ، برادران سني،آ گاه باشيد که ما بايد به کمک يکديگر اين توطئه ها را در نطفه خفه کنيم و نبايد عامل به هدف رسيدن کساني باشيم که قصد حمله به مساجد وايجاد اختلاف بين ما را دارند ».
ايشان همچنين با تاکيد بر اينکه مسئولان امنيتي کشور بيدارند و در اسرع وقت عاملان اين جنايت را به سزاي اعمالشان خواهند رساند ، در فرازي از سخنان خود خاطر نشان کردند : « توصيه من به ماموران نيروي انتظامي و تمام دست اندرکاران امور امنيتي آن است که هوشيار باشند و در پي چنين حوادثي به ارازل و اوباش اجازه سوء استفاده از چنين جرياناتي را ندهند .
ايشان همچنين در يک گمانه زني به يکي از اهداف عاملان اين جنايت اشاره کردند و اظهار داشتند : « اين روزها در کشور ما همه مردم به فکرانتخاب رئيس جمهور آينده کشور هستند ، احتمالا يکي از اهداف فتنه جويان ، انصراف مردم از شرکت در اين انتخابات است که بايد گفت : آنان کور خوانده اند مردم ما فهيم اند و در چنين مواقعي هم وحدت خود را حفظ نموده و هم با شوروشوق در انتخابات شرکت خواهند کرد .»
حضرت شيخ الاسلام مولانا عبدالحميد در پايان فرمودند : « بنده براي شهداي حادثه تلخ شب گذشته از بارگاه خداوند متعال علو درجات را مسئلت نموده و اين حادثه را به رهبر معظم انقلاب ، بازماندگان شهدا و تمام شهر وندان شيعه و سني تسليت عرض مي کنم ».
ايشان همچنين به نماز گزاران توصيه کردند ، اين روزها همواره دعاي « الهم إنا نعوذ بک من الفتن ما ظهر منها و ما بطن » را بخوانند .
گفتني است مولانا عبدالحميد بعد از اقامه نماز ، مجددا با بيان اينکه فتنه انگيزان نه شيعه و نه سني بوده و همه از آنان اظهار برائت مي کنند،از مردم خواستند با دقت بيشتري مساجد سطح شهر را کنترل نموده و از رخ دادن هر گونه اتفاقي جلوگيري کنند.
ايشان همچنين از نمازگزاران خواستند با مراجعه به پايگاه هاي انتقال خون ، بخشي از خون خود را به حادثه ديدگان ، جنايت شب گذشته اهدا نمايند .
همچنين شايان ذکراست،درابتداي اين مراسم مولوي احمد نارويي معاون اداري دارالعلوم زاهدان نيزطي سخناني ضمن ابرازتاسف شديد، حادثه تلخ شب گذشته را بشدت محکوم کرد.
مناظره سیدمصطفی تاجزاده و حمید رسایی در دانشكده برق دانشگاه خواجه نصیر طوسی با محوریت گفتمان اصولگرایی- اصلاحطلبی و تطبیق آن با گفتمان انقلاب اسلامی عصر دیروز برگزار شد.
در این مناظره كه توسط بسیج دانشجویی دانشگاه خواجهنصیر برگزار شد، تاجزاده در صحبتهای مقدماتی خود با انتقاد از وزارت علوم مبنی بر صدور بخشنامهای برای دانشگاهها درخصوص ممانعت از سخنرانی شخصیتهای اصلاحطلب گفت: متاسفانه اصلاحطلبان هیچ تریبونی ندارند و در دانشگاهها نیز به تازگی بخشنامه شده است كه مراسم به صورت مناظره برگزار شود، هرچند طرف مقابل این امكان را دارد كه به صورت انفرادی نیز در دانشگاه حضور یابد و سخنرانی كند.
وی همچنین با انتقاد از رسانه ملی گفت: متاسفانه صداوسیما رسانه ملی نیست، بلكه رسانه میلی است و براساس میل یك جریان عمل میكند.
عضو شورای مركزی جبهه مشاركت ایران اسلامی با بیان اینكه من در هر مناظره از كاندیداتوری میرحسین موسوی حمایت میكنم و نسبت به وضع موجود انتقاداتی را نیز مطرح مینمایم، گفت: انتخابات ایامی است كه همه باید دیدگاههای خود را نسبت به وضع موجود بیان كنند تا جامعه ما به خصوص دانشگاهیان بتوانند نسبت به وضع موجود آگاهی یابند.
تاجزاده با بیان اینكه هر دو جریان ادعا میكنند كه به عدالت اعتقاد دارند، گفت: آنچه اصلاحطلبان از عدالت برداشت میكنند این است كه عدالت فقط عدالت توزیعی و به شكل صدقه دادن نیست و در شان ملت ایران نیست كه كشور را سرتاسر كمیته امداد كنند و باید در كنار عدالت اقتصادی، عدالت سیاسی، قضایی، آموزشی، جنسیتی و قومیتی سخن بگوییم.
عضو شورای مركزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در ادامه درخصوص تبیین مفهوم عدالت سیاسی نیز گفت: عدالت سیاسی حكم میكند انسانهایی كه در حكومت هستند به اندازه پایگاه اجتماعی خود در حكومت نقش داشته باشند. نمیتوان نمایندهای كه 15 درصد رای مردم را دارد، صددرصد قدرت را در دست داشته باشد و این یك ظلم و بیعدالتی سیاسی است و باید در كنار عدالت اقتصادی از انتخابات آزاد دفاع شود، تا اقلیت بر اكثریت حكمرانی نكند.
وی در تبیین مفهوم عدالت قضایی نیز گفت: متاسفانه در جامعه ما كسانی هستند كه از مصونیت آهنین برخوردارند و كسانی مانند ما باید بعد از هر سخنرانی منتظر احضار خود به دادگاه باشند.
تاجزاده با بیان اینكه دولت حق ندارد مانع تحصیل هیچ فردی شود، گفت: هر فرد شناسنامهداری باید از حق تحصیل در سطوح مختلف برخوردار شود.
وی با اشاره به مفهوم عدالت قومیتی با بیان اینكه هیچكس نباید در كشور به خاطر قومیت خود از دسترسی به مناصب حكومتی محروم باشد، اظهار داشت: جناح مقابل با پررنگ كردن یك وجه عدالت سعی دارد همه وجوه دیگر عدالت را زیر سوال ببرد و اگر در جامعهای به خاطر عدالت آزادی را ذبح كند آن جامعه به عدالت نخواهد رسید.
این مقام مسئول در وزارت كشور دولت اصلاحات تاكید كرد: هم عدالت و هم آزادی باید ذیل قانون اجرا شود و متاسفانه از مشروطه و تاكنون به نام خدمتگزاری حقوق ملت ضایع شده است.
در ادامه رسایی با بیان اینكه ما هم قبول داریم عدالت در همه ابعاد آن باید پذیرفته شود و خوشحالیم كه دوستان پذیرفتهاند كه توسعه همهجانبه مقدم بر یك توسعه مخصوصا توسعه سیاسی است، خطاب به تاجزاده گفت: آقای تاجزاده شما در دولت شهید رجایی در كنار ایشان بودید و حتما به یاد دارید كه بحث هدفمندكردن یارانهها در دوران ایشان نیز مطرح بود پس چرا اینگونه سخن میگویید و عدالت دولت فعلی را به صدقه دادن معنا میكنید.
وی با طرح این پرسش كه ملاك اینكه آقای تاجزاده میگوید افرادی با 15 درصد رای مردم صددرصد جامعه را اداره میكند چیست؟ گفت: عدالت سیاسی به این معناست كه باید قانون رعایت شود ولی متاسفانه دوستان اصلاحطلب به عدالت قضایی و قومیتی نگاه ابزاری دارند. اینكه بگوییم در كشور قومیتهای مختلف وجود دارد و به آن سهمی داده شود، درست نیست. هركس لیاقت و شرایط دارد میتواند از امكانات استفاده كند. آیا در دولت اصلاحات سهمی برای افرادی كه غیر از دین اسلام دارند قائل بودید؟
وی با بیان اینكه همیشه در موسم انتخابات یك جریان سیاسی سعی دارد مباحث قومیتی را مطرح كند با اشاره به یكی از گفتههای مجید انصاری، گفت: ایشان میگوید جبهه دوم خرداد از حربه مظلومیت افراد شكل گرفت، واقعا چه پاسخی به این سخن دارید؟
این نماینده مجلس با بیان اینكه شعارهای انقلاب اسلامی آزادی، استقلال، استكبارستیزی و سادهزیستی بود، اظهار داشت: متاسفانه علیرغم اینكه اصلاحات با یك شكل خوبی آمد و در واقع جریان دوم خرداد در انتقاد به دولت سازندگی شكل گرفت ولی متاسفانه در ادامه این مسیر منحرف شد.
وی ادامه داد: در سال 76 جریان راست مدافع سازندگی بود و جریان چپ كه روزنامه سلام نمایندگی آن را میكرد، منتقد دولت سازندگی بود و مردم از اشرافیگری خسته شده بودند و به همین دلیل دوم خرداد شكل گرفت. ولی بعدها مردم فهمیدند این اصلاحات آن چیزی نبود كه دنبال آن بودند و به همین دلیل از آن روی برگرداندند و انتخابات شوراهای اسلامی دور دوم آغازگر این رویگردانی مردم از اصلاحطلبان بود.
در ادامه تاجزاده با مخاطب قرار دادن رسایی گفت: متاسفانه جریان اصولگرا تا مباحثی در مناظرهها صورت میگیرد، نقل قولی از یك فردی از جریان اصلاحات مطرح میكند و آن را به كل اصلاحطلبان تعمیم میدهد كه این روش درستی نیست.
وی با خواندن برخی از اظهارنظرهای افرادی نظیر توكلی، ابوطالب، محمدرضا باهنر، محسن رضایی، خوشچهره و دانشجعفری گفت: به عنوان مثال آقای توكلی میگوید دولت نهم كشتی بدون قطبنماست و آقای رضایی میگوید دولت، كشور را به لبه پرتگاه نزدیك كرده است و نیز آقای افروغ كه از دوستان شما بوده است ،میگوید ضربهای كه به دین در دولت نهم خورده است در زمان اصلاحات نخورده است و همچنین آقای عسگراولادی میگوید ضربهای كه به اقتصاد در دولت نهم خورده است در 20 سال اخیر بیسابقه بوده است.برای این سخنان چه پاسخی دارید؟
عضو شورای مركزی جبهه مشاركت با اشاره به سكوت جامعه روحانیت مبارز درخصوص حمایت از احمدینژاد آن را نشانهای از نارضایتی اصولگراها از دولت نهم ذكر كرد و گفت: امثال افرادی مانند آقای رسایی كه كمتر از 15 درصد رای مردم را آورده است ولی صددرصد قدرت را در دست دارد. ولی در انتخابات ریاستجمهوری سال 76 آقای خاتمی در دوره اول 57 درصد واجدین شرایط به او رای دادند و در دور دوم نیز 52 درصد واجدین شرایط به آقای خاتمی رای دادند یعنی ایشان در دو مرحله رئیسجمهور اكثریت كشور بودند، ولی كمتر از 30 درصد قدرت در اختیار دولت ایشان بود در حالی كه امروز پرشكوهترین انتخاباتی كه دوستان اصولگرا میتوانند نسبت به آن ادعا كنند انتخابات ریاستجمهوری دوره نهم است كه 38 درصد واجدین شرایط به احمدینژاد رای دادند ولی دولت كل قدرت را در دست دارند.
وی به انتخابات مجلس هفتم و هشتم اشاره كرد و با بیان اینكه در این انتخابات كودتای پارلمانی شكل گرفت، گفت: در مجلس هفتم شورای نگهبان همه دوستان ما را ردصلاحیت كرد ولی در مجلس هشتم وزارت كشور دولت مهرورز اكثر اصلاحطلبان را ردصلاحیت كرد و جناح مقابل در یك مسابقه یكطرفه برنده شد.
تاجزاده با اشاره به وضعیت اجتماعی كشور گفت: در این چهار سال گفتهاند اگر زنان چكمه بپوشند بد است ولی اگر سیاسیون چكمه بپوشند بد نیست و متاسفانه فضای امنیتی و پلیسی بسیار بدی در دانشگاهها ایجاد كردند و اگر قرار بود در كشور فضای امنیتی باشد كه دیگر به انقلاب نیازی نداشتیم و متاسفانه كار به جایی رسیده است كه لفظ آزادی از دهن دوستان افتاده است.
وی با اشاره به شعار سادهزیستی دولت نهم گفت: جامعه قضاوت میكند كه در این دوره چهارساله چه سوءاستفادههایی از لفظ سادهزیستی شده است. من نمیدانم وجود آقای محصولی در دولت نهم به معنای سادهزیستی است؟ در طول این 30 سال بیسابقه بوده است فردی كه 400 میلیارد تومان ثروت دارد وزیر كشور شود.
در ادامه رسایی با اشاره به نقل قولهایی كه تاجزاده از برخی چهرههای اصولگرا میكرد آنها را افرادی دانست كه از همراهی با دولت پشیمان شدهاند و خطاب به تاجزاده گفت: شما از افرادی نام میبرید كه مخالف دولت شدهاند و در كنار شما دنبال تشكیل دولت وحدت ملی هستند ولی من به سخنان افرادی اشاره میكنم كه كماكان در اردوگاه اصلاحطلبان هستند.
وی با اشاره به این گفته تاجزاده كه آیتالله مهدوی كنی در جلسه جامعه روحانیت مبارز گفته است كه باید براساس ”عقل و شر” به احمدینژاد رای داد، گفت: منظور آقای مهدوی كنی از ”شر” شما اصلاحطلبان بودید.
این نماینده مجلس با اشاره به این گفته تاجزاده كه صادق محصولی 400 میلیارد تومان ثروت دارد، گفت: آقای تاجزاده شما سید هستید باید در آخرت جوابگوی عملكرد خود باشید.
در این هنگام تاجزاده به رسایی گفت: شما بگویید ثروت آقای محصولی چقدر بوده است؟
رسایی گفت: مگر كیلویی است كه بگوییم چقدر بوده است ولی در مجلس میگفتند 160 میلیارد.
وی در ادامه با مخاطب قرار دادن تاجزاده گفت: آقای تاجزاده چرا اگر مردم به شما رای بدهند به عرش مینشینند ولی اگر به شما رای ندهند میگویید با پخش سیبزمینی و پرتقال به طرف مقابل رای دادهاند و اینگونه سخن گفتن توهین به شعور مردم است.
رسایی با بیان اینكه اولین پایهگذار نظارت استصوابی امام(ره) بوده است خطاب به تاجزاده گفت: شما در انتخابات شورای شهر دوم به نهضت آزادی اجازه دادید كه در انتخابات شركت كنند ولی مردم توی دهن نهضت آزادی زدند.
وی با اشاره به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گفت: در دوره شما واژه چریكهای پشیمان برای دوستان شما در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی واقعا چسبنده بود.
این نماینده مجلس با طرح این پرسش كه تعریف از اصلاحطلبی چیست، گفت: آقای خاتمی در زمستان سال گذشته گفته باید اصلاحات تعریف شود، پس در این چند سال ما را دنبال چه چیزی میگرداندند؟ در حالی كه آقای كروبی یك تعریف از اصلاحات دارد و آقای موسوی یك تعریف دیگر از اصلاحات بیان میكند ولی اصلاحات یعنی اصلاح روش نه اصلاح اصول.
وی با بیان اینكه گفتمان انقلاب همان گفتمان امام است، گفت: ولی فقیه یعنی حاكمیت اجتهاد، سادهزیستی و حاكمیت دینمداری و این هم در دوره امام بوده است و هم در دوره بعد از امام.
در ادامه تاجزاده با بیان اینكه اصلاحات تعاریف زیادی از آن شده است و آقای خاتمی هم تعریف خود را از اصلاحات بیان كرده است، گفت: در ماه گذشته آقای احمدینژاد گفته ”اصولگرایی را باید تعریف كنیم” و یا آقای عسگراولادی هم اظهارنظر كرده كه باید اصولگرایی را تعریف كنیم.
وی در واكنش به این گفته رسایی مبنی بر اینكه افرادی كه از اصولگرایان به وضع موجود انتقاد دارند مخالفین دولت هستند، گفت: این سخن آقای رسایی به این معناست كه هركی مخالف ماست پشیمان است در حالی كه همین افراد از ترس اصلاحطلبان از احمدینژاد حمایت میكنند.
در این هنگام رسایی به حالت طنز گفت: اصلاحطلبان عجب لولویی هستند.
در ادامه تاجزاده با مخاطب قرار دادن رسایی گفت: اینقدر دایره خود را در خود تنگ نكنید و دیگران را از خود نرانید.
وی با اشاره به كاندیداتوری كروبی و موسوی در جبهه اصلاحات گفت: خدا رحم كرد آقای رضایی هم وارد شد وگرنه معلوم نبود این دوستان چه بلوایی به پا میكردند در حالی كه در این چند ماه كه آقایان كروبی و موسوی در صحنه هستند یك جمله از زبانشان نسبت به یكدیگر بیان نشده است و حتی كمیته مشترك هم برای صیانت از آرا شكل دادهاند ولی آقای رضایی میگویند احمدینژاد كشور را به لبه پرتگاه میبرد.
عضو شورای مركزی جبهه مشاركت با بیان اینكه اگر اختلافی میان اصلاحطلبان وجود دارد به اصولگرایان هم بیش از آن وجود دارد به تذكر احمدینژاد به مجلس هشتم اشاره كرد و گفت: آقای احمدینژاد به مجلس هشتم تذكر قانون اساسی داد ولی آقای لاریجانی در واكنش به این تذكر قانون اساسی آن را طنزی بیش ندانست.
وی با اشاره به موضعگیری رسایی نسبت به نهضت آزادی گفت: در انتخابات مجلس پنجم، شورای نگهبان چهار تن از اعضای نهضت آزادی و شورای فعالان ملی- مذهبی را تایید كرد ولی چند سال بعد آنها را ردصلاحیت كرد و در سال 79 نیز همه آنها را بازداشت فلهای كردند. اگر ملاك برای ردصلاحیت نامه حضرت امام به آقای محتشمیپور (وزیر كشور وقت) بوده پس چرا در مجلس پنجم آنها را تایید صلاحیت كردند، میزان حال فعلی افراد است یا گذشته آنها؟
تاجزاده تاكید كرد: از نظر ما هر جریانی كه بخواهد در چارچوب قانون اساسی حركت كند حق قانونیاش است كه از مواهب قانونی از جمله شركت در انتخابات برخورد باشند.
وی با بیان اینكه فساد اقتصادی در دولت احمدینژاد 54 درصد سقوط داشته است، گفت: من ادعا میكنم آقای محصولی 400 میلیارد تومان ثروت دارد. شما بگویید ثروت ایشان چه مقدار است؟ چرا خجالت میكشید. اعلام كنید وزیر كشور در دولت مدعی سادهزیستی چقدر ثروت دارد؟
عضو شورای مركزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ادامه داد: آقای احمدینژاد میگوید به ستاد انتخاباتی نیاز ندارم و باید هم با توجه به حضور آقای محصولی در دولت كه یار مایه دار آقای احمدینژاد است نیازی به ستاد احساس نمیشود.
وی با بیان اینكه حضور میرحسین موسوی در عرصه انتخابات مردم را با چهره واقعی حضرت امام آشنا میكند به این گفته میرحسین موسوی مبنی بر اینكه ”آمدهام تا فرمان هشت مادهای امام را احیا كنم” اشاره كرد و گفت: نظارت استصوابی بعد از رحلت حضرت امام در قانون آمده است و شورای نگهبان با این كار یك حق وتویی را برای خود در نظر گرفته است.
در ادامه رسایی خطاب به تاجزاده گفت: نگذارید سابقه سد كرج و مسائلی كه روی قایق اتفاق افتاده است را بیان كنم.
در این هنگام تاجزاده گفت: من از وقت خودم میگذرم تا آقای رسایی حتما در خصوص سد كرج و قایق توضیح دهند آقای رسایی شما در كسوت روحانیت هستید و نباید دروغ بگویید.
در این هنگام دانشجویان حاضر در سالن آمفیتئاتر دانشكده برق دانشگاه خواجهنصیر خطاب به رسایی گفتند درخصوص سد كرج و مسائل روی قایق توضیح دهید كه رسایی در برابر اعتراض دانشجویان گفت پوست من از شما كلفتتر است و از این كارها نمیترسم.
وی در ادامه با اشاره به دولت اصلاحات گفت: در آن زمان یك طرف دولت را كارگزاران به طرف خود میكشید، طرف دیگر را سازمان مجاهدین و یك طرف هم مشاركت و معلوم بود كه این دولت چه چیزی از آن در میآید.
این نماینده مجلس با اشاره به موضعگیری تاجزاده درخصوص نهضت آزادی و تایید صلاحیت برخی از افراد آن در مجلس پنجم گفت: اگر شورای نگهبان این افراد را در مجلس پنجم تایید صلاحیت كرده كار اشتباهی است و شما باید تكلیف خود را با خط امام مشخص كنید ولی شما تكلیف خود را با عكس امام مشخص كردید در حالی كه خط امام مشخص است و بعد از ارتحال ایشان استمرار آن خط در ولایت فقیه است.
وی خطاب به تاجزاده گفت: مردم در 22 خرداد به شما نشان میدهند كه انتقادهایی كه به دولت میكنید روانی است.
رسایی همچنین درخصوص ثروت صادق محصولی نیز گفت: من مدافع وزیر كشور نیستم و قانون مشخص كرده است كه باید میزان دارایی مسئولان به قوه قضاییه ارائه شود.
وی در ادامه با خواندن نقل قولی از بهزاد نبوی درخصوص موضعگیری در برابر آمریكا گفت: چرا زمانی كه احمدینژاد در اجلاس دوربان2 با سخنان خود به رژیم اسرائیل سیلی میزند، شما میگویید چرا به این اجلاس رفته است. كسانی این حرفها را میزنند كه در سایتها و روزنامههای خود به رئیسجمهور اهانت میكنند.
رسایی با طرح این پرسش كه چرا مسئولان آمریكا از اصلاحطلبان حمایت میكنند به گفتهای از میرحسین موسوی مبنی بر اینكه ”ولایت فقیه جلوی كودتا را میگیرد” اشاره كرد و گفت: شما در دوره اصلاحات هر 9 روز یك كودتا را انجام میدادید، یك روز استعفا میدادید و روز دیگر به رهبری نامه مینوشتید در حالی كه این كلام آقای موسوی را باید طلا گرفت و از ایشان تشكر كرد.
وی در ادامه خطاب به میرحسین موسوی گفت: آقای موسوی كودتاگران الان كجا هستند. كسانی كه جلسات كودتای 18 تیر را در سد كرج و روی قایق برگزار میكردند و به اسم دانشجو اراذل و اوباش را به خیابان ریختند الان در كجا هستند؟
این گفته رسایی موجب اعتراض برخی از دانشجویان شد كه مجری برنامه خواستار رعایت نظم جلسه از سوی حاضرین شد.
رسایی با تمجید از مهدی كروبی گفت: آقای كروبی رگ غیرتش اجازه نمیدهد كه ساختارشكنی كند و من به شما میگویم كه به دامان انقلاب و نظام برگردید و معتقدم اصولگرایی هم اگر منحرف شود چوب آن را میخورد.
در ادامه تاجزاده به ماجرای ركسانا صابری پرداخت و گفت: ركسانا صابری را كه شناسنامه آمریكایی دارد به جرم جاسوسی زندانی كردند ولی بعد از سخنان آقای اوباما ایشان را آزاد كردند و احتمالا برای او پرچم قرمز هم پهن میكنند در حالی كه معتقدم اگر ایشان جاسوس نبوده چرا زندانیاش كردید و اگر جاسوس بوده چرا آزاد شده است. در حالی كه اكنون پنج مامور ایرانی به مدت دو سال است كه در اختیار آمریكاییها قرار دارد ولی هیچ اقدامی برای آزادی آنها نمیشود.
وی ادامه داد: آقای مشایی گفته است دولت نهم بیش از دولت اصلاحات با دولت آمریكا نزدیكی داشته است و آقای احمدینژاد نیز دو بار پای صحبتهای آقای بوش نشست ولی آقای بوش حاضر نشد سخنان رئیسجمهور ایران را بشنود در حالی كه در دولت اصلاحات زمانی كه آقای خاتمی به سازمان ملل رفت، كلینتون از آقای خاتمی خواست پای صحبتهایش بنشیند و متقابلا خاتمی هم چنین خواستهای ازكلینتون مطرح كرد و كلینتون هم تا پایان سخنرانی خاتمی در صحن سازمان ملل بود.
عضو شورای مركزی جبهه مشاركت به اجلاس دوربان2 اشاره كرد و گفت: در این اجلاس قرار بود قطعنامهای علیه نژادپرستی اسرائیل صادر شود ولی با ماجراجوییهای آقای احمدینژاد فضا صددرصد تغییر كرد و بر علیه ایران شد.
وی به كمیته صیانت از آرا اشاره كرد و گفت: وقتی ما درخصوص كمیته صیانت از آرا صحبت میكنیم مسئولان وزارت كشور میگویند ما هستیم و جای نگرانی وجود ندارد اتفاقا ما از خود شما نگران هستیم.
تاجزاده به شكایتش علیه آیتالله جنتی اشاره كرد و گفت: آیتالله جنتی هنوز به دادگاه احضار نشده است و من هم گفتهام اگر ایشان به دادگاه نمیرود دادگاه برود پیش ایشان و حداقل به صورت ظاهری هم شده این دادگاه برگزار شود و بعد این پرونده را مختومه اعلام كنند.
وی با بیان اینكه ما نسبت به سلامت انتخابات تردید داریم و با طرح این پرسش كه چرا از كمیته صیانت از آرا میترسید؟ گفت: اكنون 9 هزار نفر هیات اجرایی را برای انتخابات در نظر گرفتهاند ولی در این 9 هزار نفر یك نفر هم اصلاحطلب هم وجود ندارد مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد كه حتی منشی و تایپیستهای ستاد انتخابات را تغییر دادهاند.
عضو شورای مركزی جبهه مشاركت به دوران نخستوزیری میرحسین موسوی اشاره كرد و گفت: در زمان اختلاف نمایندگان مجلس با میرحسین موسوی در حالی كه نظر امام بر تداوم نخستوزیری آقای موسوی بود ولی 99 نفر از نمایندگان برخلاف نظر امام به میرحسین موسوی رای ندادند ولی آنها متهم به ضدولایت فقیه نشدند.
وی خطاب به رسایی گفت: دوستان شما در آن زمان در مقابل مكتوب امام ایستادند شما چه پاسخی در این خصوص دارید؟
در ادامه رسایی با اشاره به این گفته تاجزاده كه كلینتون در سازمان ملل پای سخنان خاتمی نشست، گفت: معلوم است كه كلینتون پای صحبتهای كسی كه بگوید تسخیر سفارت آمریكا اشتباه بوده است، مینشیند.
وی با بیان اینكه در زمان امام هم علیه ایران قطعنامه صادر میشده است، به كمیته صیانت از آرا اشاره كرد و گفت: كمیته صیانت از آرا فرار به جلو است و تشكیل چنین كمیتهای دشمن شادكن است.
این نماینده مجلس همچنین در خصوص اظهارات تاجزاده مبنی بر محاكمه آیتالله جنتی نیز گفت: این موضوع به تشخیص قاضی برمیگردد كه چه كاری باید انجام دهد و اگر آقای جنتی كوتاهی كرده است باید جوابگو باشد.
وی همچنین درخصوص ثروت محصولی نیز گفت: یكی از اشكالات دولت نهم این بوده است كه كسانی كه به سادهزیستی اعتقاد نداشتهاند، آنها را كنار نمیگذاشت و به عقیده من اگر آقای رئیسجمهور آقای محصولی را انتخاب نمیكردند و این بهانه را به دست شما نمیدادند، بهتر بود.
رسایی همچنین درخصوص 99 نفر از نمایندگان مجلس كه به میرحسین موسوی رای ندادهاند نیز گفت: این افراد هنوز نیز زیر علامت سوال هستند زیرا كه جلوی امام ایستادند و هركس برخلاف فكر امام عمل كند، باید زیر سوال باشد چه اصولگرا باشد چه اصلاحطلب.
در ادامه تاجزاده درخصوص این گفته رسایی كه ”ما در جنگ آن قدر مقاومت كردیم كه قطعنامه به نفع ما صادر شد” گفت: آقای رسایی این قطعنامه به نفع ما نبوده است و امام هم گفت: پذیرفتن این قطعنامه یعنی نوشیدن جام زهر.
ولی رئیسجمهور ما به اجلاس دوربان2 میرود و در آنجا فحش میخورد ولی به یك حماسه بزرگ تبدیل میشود و این كارها برای مصرف داخلی است در حالی كه رئیسجمهور باید حافظ عزت ملی ایران باشد.
وی ادامه داد: زمانی كه آقای میرحسین موسوی وزیر خارجه بود وقتی قصد رفتن به سازمان ملل داشت بررسی كرد كه آیا به او بیاحترامی میشود یا نه؟ ولی چه ضرورتی داشت آقای احمدینژاد به جایی برود كه به او بیاحترامی كنند و چرا باید دو بار نامه او به سران كشورها بیپاسخ بماند.
رسایی با اشاره به ماجرای ملوانهای انگلیسی نیز گفت: آزادی ملوانهای انگلیسی از سوی ایران به این دلیل بود كه دولت انگلستان 48 ساعت به كشور ما مهلت داد كه آنها را آزاد كنیم و دولت نیز متاسفانه از این اولتیماتوم ترسید و به تن آنها كت و شلوار هاكوپیان پوشاند و با عزت و احترام آنها را راهی كشور خود كرد.
دوم اینکه: بپذیرند که عمر-رضی الله عنه- مسلمان است! و علی دوست داشته او دامادش شود. و این دو پاسخ حیرت آور هستند.
(2) شیعه می گویند: ابوبکر و عمر –رضی الله عنهما- کافر بوده اند، سپس مى بینیم که علی -رضی الله عنه- که از دیدگاه شیعه اما معصوم است خلافت آنها را می پسندد و با هر یک پس از دیگری بیعت کرده و علیه آن قیام ننموده است.
از این لازم مى شود که علی معصوم نیست چون او با دو کافر ناصبی ستمگر بیعت کرده است، و او با بیعت خود آنها را تایید نمود، و این نقصی در عصمت و کمک کردن به ظالم در ظلمش مى باشد، و هرگز امام معصومی این کار را نمى كند، و یا اینکه شیعه باید قبول کنند که کار امام علی کاملاً درست بوده است!! چون ابوبکر و عمر دو خلیفه مؤمن و صادق و عادل بوده اند، و شیعه وقتی آنها را کافر قرار مى دهند و به آنها ناسزا می گویند و خلافت آنها را قبول ندارند، با این کار، با امام خود مخالفت كرده اند! ما دچار حیرت میشویم: آیا راه ابا الحسن -رضی الله عنه- را در پیش بگیریم، یا راه شیعیانش که از فرمان او سر پیچی كرده اند را در پیش بگیریم؟!
(3) امام علی -رضی الله عنه- بعد از وفات فاطمه -رضی الله عنها- با چند زن ازدواج نمود و از آنها صاحب چند فرزند شد، که برخی از فرزندان عبارتند از: عباس بن علی بن ابی طالب، عبدالله بن علی بن ابی طالب، جعفر بن علی بن ابی طالب، عثمان بن علی بن ابی طالب.
ما در این فرزندان امام، ام البنین بنت حزام بن دارم[2] است. و همچنین امام علی با لیلی بنت مسعود الدارمیه[3] ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نام های: عبیدالله بن علی بن ابی طالب و ابوبکر بن علی بن ابی طالب و همچنین یحیی بن علی بن ابی طالب، محمد اصغر بن علی بن ابی طالب، عون بن علی بن ابی طالب، فرزندان او هستند که مادرشان «اسماء بنت عمیس»[4] است. و همچنین رقیه بنت علی بن ابی طالب و عمر بن علی بن ابی طالب که در سی و پنج سالگی وفات یافت فرزندان او هستند و مادرشان ام حبیب بنت ربیعه است.[5] و همچنین با «ام مسعود بنت عروه بن مسعود ثقفی»[6] ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نام هاى: ام الحسن بنت علی بن ابی طالب، رمله الکبری بنت علی بن ابی طالب، سؤال اینجاست که آیا پدری حاضر است فرزندش را به نام سرسختترین دشمن خود نامگذاری کند؟ آن هم در صورتی که پدر علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- باشد.
پس چگونه علی اسم کسانی را بر فرزندانش می گذارد که شما می گویید آنها سر سختترین دشمن او بوده اند؟!
و آیا انسان عاقلی اسم دشمنانش را بر دوستانش می گذارد؟! و آیا مى دانید که علی اولین قریشی بود که اسم فرزندانش را ابوبکر و عمر و عثمان نامید؟
(4) صاحب کتاب نهج البلاغه – کتاب معتبر شیعه – روایت مى كند که علی از پذیرفتن خلافت کناره گیری کرد و گفت: «دعونی والتمسوا غیری». «مرا رها کنید و کسی دیگر غیر از من را بجویید»![7].
و این بر باطل بودن مذهب شیعه دلالت می کند؛ چون شما شیعه ها می گویید که علی از سوی خدا به خلافت و امامت منصوب گردیده است و خلیفه شدن او فریضهای بوده است که به گفته شما ابوبکر به خاطر غصب این حق او مورد بازخواست قرار می گیرد پس اگر چنین است چگونه از پذیرفتن آن اباء میورزد؟!
(5) شیعه می گویند: فاطمه پارة تن محمد –صلى الله علیه وآله وسلم- در زمان خلافت ابوبکر مورد اهانت قرار گرفته است، و پهلوی او را شکستند، و خواستند خانهاش را آتش بزنند، و او را زدند که بر اثر آن فرزندی که در شکمش بود و اسمش محسن بود را سقط کرد!
سؤال این است که علی کجا بود؟! چرا حق فاطمه را نگرفت در صورتی که او شجاع و دلیر بود؟!
(6) بسیاری از بزرگان اصحاب -رضی الله عنهم- از اهل بیت پیامبر زن گرفته اند و اهل بیت از آنها زن گرفته اند، به خصوص شیخین (ابوبکر و عمر) چنان که همه مؤرخان و ناقلان اخبار، سنی و شیعه بر این اتفاق نظر دارند.
ـ پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- با عایشه دختر ابوبکر -رضی الله عنهما-، و حفصه دختر عمر -رضی الله عنهما- ازدواج نمود.
ـ و دو دخترش رقیه و ام کلثوم -رضی الله عنهما- را یکی پس از دیگری به ازدواج خلیفه سوّم عثمان بن عفان -رضی الله عنه- در آورد، و به خاطر این عثمان به ذی النورین ملقّب شده است.
ـ و پسرش ابان بن عثمان با ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر بن ابی طالب ازدواج کرد.
ـ و مروان بن ابان بن عثمان با ام قاسم دختر حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب ازدواج کرده بود.
ـ و زید بن عمرو بن عثمان با سکینه دختر حسین ازدواج نموده بود.
ـ و عبدالله بن عمرو بن عثمان با فاطمه دختر حسین بن علی ازدواج کرده بود.
و از دیگر اصحاب که نیز با اهل بیت فامیل بودند و از آنها زن گرفته بودند نام نمیبریم و فقط در این مورد به ذکر خلفای ثلاثه اکتفا مى كنیم، تا بیان کنیم که اهل بیت با آنها محبت و دوستی داشتند و به خاطر آن این ازدواجها و پیوندها صورت گرفته است[8].
و همچنین می بینیم که اهل بیت نام های اصحاب پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- را بر فرزندانشان می گذاشتند، و مؤرخین و ناقلان اخبار همه شیعه و سنی بر این امر اتفاق نظر دارند.
چنان که در منابع شعیه آمده است علی یکی از پسرانش که از لیلی بنت مسعود حنظلی بود را ابوبکر نامید، و در بنی هاشم علی اوّلین کسی است که اسم پسرش را ابوبکر گذاشت[9].
و همچنین حسن بن علی فرزندانش را به این نام های نامگذاری کرد: ابوبکر، عبدالرحمن، طلحه و عبیدالله[10] و همچنین حسن بن حسن بن علی چنین نام هایی بر فرزندانش گذاشته بود[11]. و موسی کاظم دخترش را عایشه نامید[12].
و کنیه بعضی از اهل بیت ابوبکر بود، مانند زین العابدین علی بن حسین[13]، و علی بن موسی الرضا که کینه شان ابوبکر بود[14].
و همچنین بعضی از اهل بیت اسم پسرانشان را عمر می گذاشتند، که از جملة آنان می توان به علی -رضی الله عنه- اشاره کرد که اسم پسرش را عمر اکبر نامید، مادر این پسر ام حبیب بنت ربیعه بود، و عمر بن علی در کنار برادرش حسین به شهادت رسید، و علی فرزندی دیگر به نام عمر اصغر داشت که مادرش الصهباء التغلبی بود كه عمر طولانی كرد و از برادرانش ارث برد[15]. و همچنین حسن بن علی فرزندانش را ابوبکر و عمر نامید[16].
و همچنین علی بن حسین[17] بن علی، و علی زین العابدین، و موسی کاظم، و الحسین بن زید بن علی، و اسحاق بن حسن بن علی بن حسین، و نیز حسن بن علی بن حسن بن حسین بن حسن فرزندانشان را ابوبکر و عمر نامیده اند. و افراد زیاد دیگری از اهل بیت فرزندانشان را ابوبکر و عمر نامیده اند ولی ما به همین مقدار کفایت مى كنیم تا بحث طولانی نشود[18]. و موسی کاظم[19] و علی هادی[20] دخترانشان را عایشه نامیده اند.
(7) کلینی در کتاب الکافی می گوید: «أن الأئمة یعلمون متى یموتون، وأنهم لا یموتون إلاَّ باختیار منهم». «ائمه مى داند که چه زمانی مى میرند، و آنها جز با اختیار خودشان نمى میرند»[21]، و مجلسی در کتابش (بحار الانوار) حدیثی را ذکر مى كند که می گوید: «لم یكن إمام إلاَّ مات مقتولاً أو مسموماً». «هیچ امامی نبوده مگر آن که او را کشته اند یا مسمومش کرده اند»[22]؛ اگر آن گونه که کلینی و حر عاملی گفته اند امام غیب مى داند، پس امام آب و غذایی را که به او داده مى شود مى داند و اگر مسموم باشد مى داند که مسموم است، و از خوردن آن پرهیز مى كند، اگر پرهیز نکند و آن را بخورد و بمیرد خودکشی کرده است؛ چون او مى داند که غذا سم دارد! بنابراین پس او خودکشی کرده است، و پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- مى فرماید: هر کس خودکشی کند به دوزخ می رود! پس آیا شیعه چنین چیزی را برای ائمه می پسندند؟!.
(8) الحسن بن علی -رضی الله عنهما- با اینکه یاوران و لشکریانی داشت و می توانست جنگ را ادامه دهد اما با معاویه صلح کرد، و در مقابل برادرش حسین -رضی الله عنه- با اینکه افرادش کم بودند و مى توانست صلح کند و جنگ را رها کند علیه یزید قیام کرد. پس یکی از دو برادر کارش درست بوده و دیگری کارش اشتباه بوده است؛ زیرا اگر دست کشیدن الحسن و صلح کردن او با اینکه توانایی جنگیدن را داشت به جا بوده است؛ قیام حسین بدون آن که قدرتی داشته باشد، با اینکه مى توانست صلح کند اشتباه است، و اگر قیام حسین با اینکه توانایی نداشت به حق و به جا بوده است، صلح کردن الحسن و دست کشیدن او از جنگ با اینکه قدرت داشت اشتباه بوده است!
و این امر شیعه را در وضعیت دشواری قرار مى دهد؛ چون اگر بگویند هر دو بر حق بوده و کارشان به جا بوده است دو چیز متضاد را جمع کرده و تایید نموده اند، و جمع کردن دو چیز ضد و نقیض برخلاف اصولشان است، و اگر بگویند که کار الحسن نادرست و باطل بوده است باید امامت او را هم باطل و نادرست قرار دهند، و اگر امامت او نادرست و باطل باشد امامت و عصمت پدرش باطل مى شود؛ چون پدرش او را جانشین خود قرار داد. و طبق مذهب شیعه امام معصوم جز امام معصومی همانند خودش کسی دیگر را جانشین خود قرار نمى دهد.
و اگر بگویند کار حسین نادرست و بیجا بوده است، باید بگویند که امامت او باطل و معصوم نیست، و نیز امامت و عصمت همه فرزندانش را باید باطل قرار دهند، چون امامت و عصمت از طریق حسین به فرزندانش رسیده است. و وقتی امامت و عصمت او باطل گردد امامت و عصمت همه باطل می شود!
(9) کلینی در کتابش الکافی[23] می گوید: «حدثنا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِاللَّهِ -علیه السلام- فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّی أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ یَسْمَعُ كَلامِی، قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِاللَّه -علیه السلام- سِتْراً بَیْنَهُ وبَیْنَ بَیْتٍ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِیهِ ثُمَّ قَالَ: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ، قَالَ: قلْتُ :جُعِلْتُ فداك ... ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ: وإِنَّ عِنْدَنَا لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ -علیها السلام- ومَا یُدْرِیهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ -علیها السلام-، قَالَ: قُلْتُ: ومَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ -علیه السلام-؟ قَالَ: مُصْحَفٌ فِیهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثلاثَ مَرَّاتٍ، واللَّهِ مَا فِیهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌ وَاحِدٌ، قَالَ: قُلْتُ: هَذَا واللَّهِ الْعِلْمُ، قَالَ: إِنَّهُ لَعِلْمٌ ومَا هُوَ بذَاكَ». انتهى.
«شماری از اصحاب ما از احمد بن محمد، از عبدالله بن حجال، از احمد بن عمر حلبی، از ابی بصیر روایت مى كند که گفت: پیش ابو عبدالله –علیه السلام- آمدم و به او گفتم: فدایت شوم! مى خواهم از تو مسئلهای بپرسم و آیا کسی اینجا هست که صدایم را بشنود؟ می گوید: آنگاه ابو عبدالله پردهای را بین دو خانه كنار زد و نگاهی كرد و گفت: هر چه میخواهی بپرس، می گوید: گفتم: فدایت شوم ..... آنگاه او لحظهای سکوت کرد و سپس گفت: مصحف فاطمه پیش ماست، مردم چه می دانند مصحف فاطمه چیست! می گوید: گفتم: مصحف فاطمه چیست؟ گفت: مصحفى است سه برابر قرآنى كه در دست شماست، به خدا حتى یك حرف قرآن هم در آن نیست، می گوید: گفتم: به خدا علم كامل این است، فرمود: این هم علم است، ولى علم كامل نیست».
آیا پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- و اصحاب او قرآن فاطمه را می دانستند و از آن خبر داشتند؟! اگر پیامبر آن را نمی دانست و از آن خبر نداشت چگونه اهل بیت از آن با خبر بودند؟! در حالیكه او پیامبر بود، و اگر آن را می دانست و از آن خبر داشت چرا آن را از امّت پنهان کرد؟! و حال آن که خداوند متعال می فرماید: ﴿یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾. (المائدة: 67) «اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده اى!».
(10) در جلد اوّل کتاب الکافی الکلینی اسم کسانی ذکر شده است که برای شیعیان احادیث پیامبر و گفته های اهل بیت را روایت کرده اند، برخی از این افراد عبارتند از: مُفَضَّلِ بْنِ عُمَر، أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِیِّ، عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ، عُمَرَ ابْنِ أُذَیْنَةَ، عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، إبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ، عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ، مُوسَى بْنِ عُمَرَ، الْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ، می بینید که همه این روایان اسم خودشان یا اسم پدرشان عمر است. سؤال اینجاست که چرا اینها عمر نامیده شده اند؟!
(11) خداوند متعال می فرماید: ﴿وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ * الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ * أُولَـئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ﴾. (البقرة: 155-157). «و مژده بده به برد باران آن کسانی که هنگامی که بلائی بدانان می رسد، می گویند ما از آنِ خدائیم و به وی او باز میگردیم آنان (همان بردباران با ایمانی هستند که) الطاف و رحمت و احسان و مغفرت خدایشان شامل حال آنان می گردد و مسلّماً ایشان از راهیافتگان هستند».
و مى فرماید: ﴿وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ﴾. (البقرة: 177)
«و آنان که در برابر فقر و بیماری (و زیان و ضررها) و به هنگام نبرد شیکبایند».
و در نهج البلاغه آمده است: «وقال علی -رضی الله عنه- بعد وفاة النبی -صلى الله علیه وآله وسلم- مخاطبا إیاه -صلى الله علیه وآله وسلم-: لولا أنك نهیت عن الجزع وأمرت بالصبر لأنفدنا علیك ماء العیون». «علی بعد از وفات پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- خطاب به پیامبر فرمود: اگر از بی قراری و بی تابی نهی نمى كردى و به بردباری فرمان نمى دادی چنان برایت اشک می ریختیم که اشک چشمانمان تمام می شد»[24].
و همچنین در نهج البلاغه آمده است که علی -علیه السلام- گفت: «أن علیاً -رضی الله عنه- قال: من ضرب یده عند مصیبة على فخذه فقد حبط عمله». هر کسی به هنگام مصیبت و بلایی دستش را بر رانش بزند و تأسف بخورد، عمل او نابود گردیده است[25].
و حسین در کربلاء چنان که صاحب منتهی الامال نقل کرده به خواهرش زینب گفت[26]: «یا أختی، أحلفك بالله علیك أن تحافظی على هذا الحلف، إذا قتلت فلا تشقی علیّ الجیب، ولا تخمشی وجهك بأظفارك، ولا تنادی بالویل والثبور على شهادتی».
«خواهرم! تو را به خدا سوگند مى دهم که وقتی من کشته شدم گریبانت را پاره مکن، و چهره ات را با ناخن هایت خونین مکن، و به خاطر شهادت من فریاد واویلا سر مده».
و ابو جعفر قمی نقل مى كند که امیر المؤمنین به یارانش گفت: «لا تلبسوا سواداً فإنَّه لباس فرعون». «لباس سیاه نپوشید زیرا لباس سیاه لباس فرعون است»[27]. و در تفسیر الصافی در تفسیر آیه: ﴿وَلا یَعْصِینَكَ فِی مَعْرُوفٍ﴾. (الممتحنة: 12). آمده است که پیامبر با زنان بیعت کرد مبنی بر اینکه (به هنگام مصیبت) سیاه نپوشند و گریبانشان را پاره نکنند و فریاد واویلا سر ندهند.
و در فروع الکافی الکلینی آمده است: که پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- فاطمه را وصیت نمود و به او گفت: «إذا أنا مت فلا تخمشی وجهاً ولا ترخی علیَّ شعراً ولا تنادی بالویل ولا تقیمی علیَّ نائحة».
«وقتی من مُردم چهره ات را خونین مکن، موهایت را ژولیده و آویزان مکن، و فریاد واویلا سر مده، و زن نوحه سرایی را برای نوحه سرایی برای من مقرر مکن»[28].
و شیخ شیعه محمد بن حسین بن بابویه قمی که نزد آنها ملقب به صدوق است می گوید: (از جمله گفته های پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- که پیش از او کسی آن را نگفته است این است می گوید: «النیاحة من عمل الجاهلیة». «نوحه سرای از اعمال جاهلیت است»[29].
و همچنین علمای شیعه همچون مجلسى و نوری و بروجردی از پیامبر خدا –صلى الله علیه وآله وسلم- حدیثی را نقل کرده اند که فرموده است: «صوتان ملعونان یبغضهما الله: إعوال عند مصیبة، وصوت عند نغمة؛ یعنی النوح والغناء». «دو صدای نفرین شده هستند که خداوند آنها را دوست ندارد: شیون و فریاد به هنگام مصیبت، و صدای آهنگ و ترانه – یعنی نوحه سرایی و موسیقی-»[30].
بعد از همه این روایت ها سوال اینجاست که چرا شیعه با حقیقتی که در این روایات ذکر شده است مخالفت مى ورزند؟! و ما چه کسی را تصدیق کنیم، آیا سخن پیامبر و اهل بیت را باور کنیم، یا گفته آخوندها را قبول کنیم؟!
(12) اگر چنان که شیعیان ادّعا می کنند قمّه زنی[31] و خونین کردن سر و نوحه سرایی و زدن به سر و سینه پاداش بزرگی دارد پس چرا آخوندها قمّه[32] نمی زنند و سر و صورت خود را خونین نمی نمایند؟
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- افراد ذیل از علمای شیعه این ازدواج را ذکر کردهاند: الكلینی فی الكافی فی الفروع (6/115)، والطوسی فی تهذیب الأحكام (باب عدد النساء 8/148) وفی (2/380)، وفی كتابه الاستبصار (3/356)، والمازندارانی فی مناقب آل أبی طالب، (3/162)، والعاملی فی مسالك الأفهام، (1/كتاب النكاح)، ومرتضى علم الهدى فی الشافی، (ص 116)، وابن أبی الحدید فی شرح نهج البلاغة، (3/124)، والأردبیلی فی حدیقة الشیعة، (ص 277)، والشوشتری فی مجالس المؤمنین. (ص76، 82)، والمجلسی فی بحار الأنوار، (ص621). و برای اطلاع بیشتر به رساله: «زواج عمر بن الخطاب من أم كلثوم بنت علی بن أبی طالب ـ حقیقة لا افتراء» لأبی معاذ الإسماعیلی مراجعه کنید.
[2]- «كشف الغمة فی معرفة الأئمة»؛ لعلی الأربلی (2/66).
[3]- منبع سابق ، و«الإرشاد »، ص 167، «معجم الخوئی» (21/66).
[4]- منبع سابق.
[5]- منبع سابق ، و«الإرشاد » ، ص 167 ، «معجم الخوئی» ( 13/45).
[6]- «كشف الغمة فی معرفة الأئمة»؛ لعلی الأربلی (2/66). ونگا: «الإمامة والنص» للأستاذ فیصل نور، ص 683-686.
[7]- نهج البلاغة (ص 136) ونگا: (ص 366-367) و (ص 322).
[8]- برای اطلاع بیشتر از مصاهرت های أصحاب با اهل بیت به کتاب (الدر المنثور من تراث أهل البیت) اثر فقیه شیعه علاء الدین مدرس مراجعه کنید.
[9]- نگا: الإرشاد للمفید (ص 354)، ومقاتل الطالبیین لأبی الفرج الأصبهانی الشیعی، (ص91)، وتاریخ الیعقوبی الشیعی (2/213).
[10]- التنبیه والإشراف للمسعودی الشیعی، (ص 263).
[11]- مقاتل الطالبین أبی الفرج الإصفهانی الشیعی (ص 188) چاپ دارالمعرفه.
[12]- كشف الغمة للأربلی (3/26).
[13]- كشف الغمة للأربلی (2/317).
[14]- مقاتل الطالبین لأبی الفرج الأصبهانی الشیعی، (ص 561ـ 562) چاپ دارالمعرفه.
[15]- نگا: الإرشاد للمفید ص 354، معجم رجال الحدیث للخوئی 13/51، مقاتل الطالبیین لأبی الفرج الأصبهانی ص 84 چاپ بیروت، عمدة الطالب: ص 361 چاپ النجف. جلاء العیون ص 570.
[16]- الإرشاد للمفید ص 194، منتهى الآمال 1/240، عمدة الطالب ص 81، جلاء العیون للمجلسی ص 582، معجم رجال الحدیث للخوئی 13/29. رقم (8716)، كشف الغمة (2/201).
[17]- «الإرشاد للمفید» (2/155)، و«كشف الغمة» (2/294).
[18]- این موضوع در مقاتل الطالبیین و دیگر منابع شیعه به تفصیل بیان شده است به عنوان مثال نگاه کنید به (الدرالمنثور) علاء الدین المدرس ص (65-66).
[19]- الارشاد ص (302)، و الفصول المهمه (242) و کشف الغمة 3/26.
[20]- الارشاد، مفید 2/312.
[21]- نگا: أصول الکافی الکلینی 1/258 وکتاب الفصول المهمة الحر العاملی ص 155.
[22]- بحار الأنوار 43/364.
[23]- نگا: أصول الكافی» الكلینی (1/239).
[24]- نهج البلاغة ص 576 و نگا: مستدرک الوسائل 2/445.
[25]- نگا: الخصال صدوق ص (621) و وسائل الشیعة (3/270).
[26]- 1/248.
[27]- من لا یحضر، الفقیه، أبو جعفر محمد بن بابویه القمی 1/232، و الحر العاملی در وسائل الشیعة 2/916 آن را روایت کرده است.
[28]- فروع الکافی 5/527.
[29]- صدوق در من لا یحضره الفقیه (4/271-272)، و حر عاملی در وسائل الشیعة (2/915) ویوسف البحرانی در الحدائق الناضرة (4/149) و حاج حسین البروجردی در جامع أحادیث الشیعة (3/488) و محمد باقر المجلسی با عبارت «نوحه سرایی از اعمال جاهلیت است) در بحار الانوار 82/103 روایت کرده است.
[30]- بحار الانوار 82/103 و مستدرک الوسائل 1/143-144 و جامع الأحادیث الشیعة 3/488 و من لا یحضره الفقیه 2/271).
[31]- نگا: «صراط النجاة» للتبریزی (1/432).
[32]- نگا: «إرشاد السائل» (ص184).

مواظب افکارت باش که به گفتار تبدیل می شود
مواظب گفتارت باش که به رفتار تبدیل می شود
مواظب رفتارت باش که به عادت تبدیل می شود
مواظب عاداتت باش که به شخصیت تبدیل می شود
روزی ابن عباس رضی الله عنهما به برخی از یارانش چنین گفت:
"هیچگاه در امری که به تو مربوط نیست سخن مگو مگر اینکه موقعیتی مناسب برای آن سخن بیابی و هیچگاه نه با سفیه و نه با شکیبا جدل مکن زیرا که سفیه تحقیرت می کند و شکیبا شکستت می دهد، و برادرت را تنها آنگونه یاد کن که دوست داری او در نبودنت تو را یاد کند و مانند شخصی عمل کن که می داند برای کار نیک پاداش می گیرد و برای جنایت، مواخذه می شود"
مردی از حاضران به ابن عباس گفت: "این سخن از ده هزار سخن دیگر بهتر است"
ابن عباس در پاسخ وی گفت: "هر کلمه ی آن از ده هزار سخن بهتر است!! "
درسهایی از این نصیحت:
1- هیچگاه در چیزی که به تو مربوط نیست سخن مگو: چه بسا مشکلات و فتنه های ویرانگری که به سبب سخن بی پروایی رخ داده که نه معنای سخنی را که می گویند به درستی می دانند و نه نسبت به جامعه و محیط خود درک درستی دارند. نتیجه ی آن نیز چیزی نیست جز دشمنی و دو به هم زنی و بدتر از آن قطع پیوندهای خویشاوندی و حتی اعمال تروریستی و تکفیر مردم بدون علم و آگاهی! ذر حدیث صحیح آمده است که: «من حسن اسلام المرء ترکه ما لا یعنیه» (از نشانه های خوبی اسلام شخص این است که آنچه را به او مربوط نیست ترک گوید) یعنی آنچه را خوب نمی داند و از اختصاص او نیست انجام ندهد.
2- مگر اینکه موقعیتی مناسب برای آن سخن بیابی: یعنی موقعیتی که برای آن سخن مناسب باشد و آن سخن برای آن موقعیت لازم باشد. چه بسا سخنانی که برای بزرگترها مناسب باشد و برای کوچکترها خوب نباشد و چه بسا سخنانی که عامه ی مردم آن را درک نمی کنند و نخبه گان آن را می فهمند. عقل و خرد انسان ها یکی نیست. شاید سخنی در یک مجلس مورد ثنای مردم قرار گیرد و در مجلس دیگری موجب هلاک گوینده اش شود!
3- هیچگاه نه با سفیه و نه با شکیبا جدل مکن: سفاهت در اینجا یعنی «زبان دراز به همراه انفعال شدید و تعصب بر رای گرچه اشتباه باشد» گمان می بری شخصی که چنین صفاتی دارد به طرف مقابل خود احترام خواهد گذاشت؟
بر همین اساس ابن عباس می گوید: « زیرا که سفیه تحقیرت می کند» یعنی تو را خوار و بی ارزش می کند. سفیه، حتی اگر شخص عالم و یا بزرگی در برابرش باشد همین کار را خواهد کرد! و در حدیث آمده است: «من ضامن خانه ای در پایین بهشت هستم برای کسی که جدل بیهوده را ترک گوید حتی اگر حق با او باشد» [شیخ آلبانی آن را حسن دانسته است] (یعنی پاسخ جدال بیهوده ی نادان را نمی دهد).
4- و شکیبا شکستت می دهد: انسان حلیم یا شکیبا انسانی است که دارای سینه ای گشاده است و بدی را پاسخ نمی دهد و در مجازات کسی که به او بدی کرده است عجله نمی ورزد.
پیروزی شخص شکیبا همان عزت و بزرگواری است که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم گفته است: «هیچ مالی با صدقه کم نشد، و خداوند در برابر گذشت بنده، تنها عزت و بزرگواری او را افزود، و کسی برای خداوند تواضع پیشه نساخت مگر اینکه خداوند منزلت او را بلند گردانید». [به روایت امام مسلم] در مقابل، دشمن انسان شکیبا با اشتباهات خودش شکست می خورد!
5- و برادرت را تنها آنگونه یاد کن که دوست داری او در نبودنت تو را یاد کند: این از ضعف شخصیت و بی حیایی است که با روی خوش برادرت را ملاقات کنی اما همین که رفت شروع به بدگویی و بی آبرو کردنش نمایی! (که متاسفانه این عادت زشت رواج بسیاری دارد!) زیرا پاداش از جنس کار است و این قاعده مهم، حرمت غیبت و جزای خوبی و اخلاق نیک و عظمت درون را در بر می گیرد.
6- و مانند شخصی عمل کن که می داند برای کار نیک پاداش می گیرد: زیرا این آگاهی باعث نزدیکی بیشتر به خداوند می شود.
7- و برای جنایت مواخذه می شود: زیرا دانستن عقوبت دو جهان برای اینکه بنده دست از ستم بردارد کافی است و اگر عقوبت آخرت در درون انسان کمرنگ شو جرات او برای زیر پا گذاشتن محارم خداوند افزایش می یابد.
|
دخترى از روسيه | ||||||||||
اين داستان را به شما تقديم مي كنم، داستاني كه بايد آنرا به ياد داشته باشيم و آنرا به همسران ،دختران و خواهران خويش منتقل كنيم تا آنرا در دل ،عقل و جان خود به خاطر بسپارند تا همه بدانند كه دين خداوند پيروز و سربلند است حتي اگر اهل آن از آن شانه خالي كنند يا افرادي كه به آن منتسب هستند و دربين ما زندگي مي كنند،با زبان ما سخن مي گويند و به طرف قبله ما نماز مي خوانند ، با آن سرجنگ داشته باشند.
|